آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گپُ و گفت با پرواز همای: من هیچ وقت از ایران نرفته ام و زندگی ام را از اینجا جدا نکردم

گپُ و گفت با پرواز همای: من هیچ وقت از ایران نرفته ام و زندگی ام را از اینجا جدا نکردم

پرواز همای

۶۳۵۱۳۳۰۸۷۱۰۸۸۱۰۵۷۳زینب مرتضایی فرد: دقیقا همان شخصیتی را دارد که فکر می کردم. اهل آسه آمدن و رفتن نیست و دلش نمی خواهد مانند خیلی ها یک چهره شیک، روشنفکر و موردپسند از خودش معرفی دهد. «پرواز همای» خودش است. از همان شروع گفتگو هم نشان می دهد که اهل مساله است و دلش نمی خواهد لحظه را به انجام گفت و گویی سرد و کلیشه ای بگذراند. بدین خاطر حرف زدن با ایشان از موسیقی، حاشیه های موسیقی و حتی دیدگاه هایش پیرامون کار رسانه ای جالب است.

به روشنی نظرش را بیان می کند و از اینکه من هم خیلی صریح با ایشان مخالفت کنم، هیچ نگرانی ندارد و ناراحت نمی شود.

  • پیرامون حضور دائم یا موقت هنرمندان در کشورهای دیگر چه نظری دارید؟

بسیاری از موزیسین ها و مردم اکتیو این عرصه توانایی بالایی در کارشان دارند. عده ای از این مردم این فرصت را پیدا می کنند که در دیگر کشورها هم حضور یافته و نماینده فرهنگی ایران باشند. با اینحال بیشتر افرادی که رفتند و ماندگار شدند همه چیزشان را از دست دادند. عده ای حتی به نان شبشان هم محتاج هستند و تنها حفظ ظاهر می کنند. این مردم در حقیقت تنها توجه مخاطب را به دست آورده اند و مهاجرت برایشان بازده دیگری نداشت است.

خارج از ایران مخاطبان اندکی دارند و باید براساس ذائقه آنها بخوانند. این مسئله هم به آنها لطمه بزرگ تری می زند و می شود گفت در موسیقی حرفی برای گفتن ندارند. با اینحال آنها که می روند و درس می خوانند، بعد هم به کشورشان بر می گردند و موسیقی را ادامه می دهند بیشتر به مدارج خوبی می رسند.

بسیار دیده ایم که هنرمندان موفق اگر چند سالی در ایران زندگی نمی کنند یا رفته اند که پاسپورت آن کشور را بگیرند و بعد از چند سال برگشته اند یا اینکه برای تحصیل رفته و بعد از مدتی برگشته اند. چون موسیقی کار کردن ما خارج از ایران چندان فایده ای ندارد. اگر بخواهیم موسیقی کلاسیک اجرا کنیم که آنها خودشان به بهترین شکل ممکن اجرایش می کنند، اگر هم بخواهیم موسیقی ایرانی اجرا کنیم مگر تا چه اندازه برایشان دلنشین است؟ چند باری آن را می شنوند با اینحال قادر نیستند با اسم موسیقی همیشگی شان دنبال کنند.

  • وقتی که از ایران دور بودید هم همین احساس را داشتید؟

من چند کنسرت خارج از کشور برگزار کردم و به ایران بازگشتم. می توانم بگویم مسافر بودم و طبعا حس مسافربودن هم خیلی زیباست.

  • هم اینک به روش دائم در ایران هستید؟

من هیچ وقت از ایران نرفته ام و زندگی ام را از اینجا جدا نکردم. اکنون هم که در ایتالیا سرگرم مطالعه هستم ۱۵ روز به ایران می آیم و ۱۵ روز هم در کلاس هایم هستم. نمی توانم بدون ایران زندگی کنم. مسافرتم از یک تاریخی بیشتر طول بکشد دلم می گیرد. احساسات درونی من به اینجا وصل است و هر جایی جز ایران باشم حس می کنم چیزی کم دارم.

با اسم کسی که زیاد سفر کرده ام می گویم زندگی خارج از ایران برای من کار بسیار سختی است. من محتاج و نیازمند مردم هستم، مردم اینجا موسیقی ام را دوست دارند و درمقایسه با آن ابراز ارادت می کنند. آنجا هم مردمانی هستند که درمقایسه با موسیقی ابراز محبت دارند با این وجود تعدادشان در مقابل ایرانی ها یک به هزار است. اینجا همه ایرانی اند و آنجا همه خارجی، در حقیقت بخش کوچکی از آنها ایرانی هستند.

  • این ایام تب اجرا کنسرت خواننده های ایرانی در دیگر کشورها فراگیر شده است. این کنسرت ها چقدر مخاطب دارند؟
پرواز همای

پرواز همای

قدیم ترها این کنسرت ها خیلی مخاطب داشتند. نیمی از افرادی که در آنها حضور پیدا می کردند در جستجوی فضایی برای بیان مخالفت هایشان درمقایسه با ایران بودند، نیمی دیگر هم می آمدند موسیقی بشنوند. اکنون محیط ایران تا حدی آرام است که معترضان شرایط را پذیرفته اند و می دانند انتقاداتشان بی ثمر است.

هم اینک بخوانید:   فرزاد مرادی: رستاک بدون «سیامک سپهری» رستاک نیست

دیگر فضا به شکلی نیست که بخواهند جمع شوند و انتقاد کنند. مردم هم که برای شنیدن موسیقی می آمدند تعدادشان کم و کمتر شده. عده ای از آنها دانشجو بودند و از ایران تامین می شدند، با گران شدن دلار و یورو، شرایط اقتصادی شان تغییر کرده است و یکی دیگر بیزینس اش شکست خورده و… خلاصه حضور ایرانی ها در کنسرت مانند قبل نیست. با اینکه با همه این احوال به خاطر خدا تاحالا استقبال از کنسرت های من در خارج از کشور هم خیلی خوب بوده است.

  • استقبال مخاطبان غیرایرانی چگونه است؟

با شرایطی که گفتم حس خوبی دارند با اینحال بیش از چند بار و آن هم برای تجربه نمی توان رویشان حساب کرد، چون قادر نیستند مخاطب دائمی موسیقی ما شوند. پیرامون محیط کنسرت ها در خارج از کشور هم باید بگویم به طرز مثال ۲۰۰ خواننده هستند که در شهرها و کشورهای مختلف کنسرت برگزار می کنند و اکنون فرض کنید ما هم می رویم و به آنها اضافه می شویم. این کار فاجعه ای به بار آورده که در آن نه ما قادر ایم نان بخوریم و نه خوانندگان خارجی. بدین جهت کنسرت گذاشتن در کل یک کار از مُد افتاده تکراری شده.

  • با این شرایط تعداد کنسرت های خارجی کم نشده که هیچ، بیشتر هم شده است. کنسرت ها به نظر خیلی بیشتر شده اند.

بله. ما الان خواننده هم صادر می کنیم با این وجود تعداد مخاطبان واقعا پایین آمده است.

  • از وقتی که فعالیت در عرصه موسیقی را شروع کرده اید گاهی از جانب برخی موزیسین ها با انتقاداتی مواجه بوده اید. درمقایسه با این مسئله واکنشی نشان نمی دهید؟

من به یک شعر «عطایی دامغانی» اکتفا می کنم: «می روم در پی کارم به خدا مردم اگر بگذارند/ با کسی کار ندارم به خدا مردم اگر بگذارند»

خلاف جهت آب حرکت کردن می تواند عواقب سنگینی داشته باشد. این حرف ها دلیل می شود تلاشم را بیشتر کنم. از وقتی کارم را شروع کردم می خواستم آثارم شبیه به بقیه موزیسین ها نباشد و آنها هم چون باور دارند کارم شبیه به آثارشان نیست، مخالفت می کنند. برای من مهم این است که ادبیات کلاسیک فارسی را که بسیار نغز و پرمفهوم است با موسیقی ایرانی بیامیزم و بتوانم مردم را به آن جلب کنم. تجربه هم نمایش داده که راهم را درست رفته ام. در هر زمانه ای وقتی اتفاقی رخ دهد که شبیه به دیگر کارها نباشد بیننده همین واکنش ها خواهیم بود.

  • برخی ها مردم پسند بودن یک اثر را ضعف شمرده می کنند. شما قبول دارید؟

معمولا آنها که مردم پسند بودن موسیقی را ضعف می دانند، دانش خوبی ندارند. وقتی یک نفر مشهور می شود و دیگری می خواهد کمبودهای خودش را جبران کند، مردم پسند بودن را ضعف دانسته و برای آن به دیگران می تازد. به نظر من، کار باید مردم پسندباشد. به طرز مثال این که یک کشتی گییر برود مسابقات جهانی، طلا نگیرد و بگوید چون مردم خوششان می آید کار ضعیفی است و نباید انجامش دهم؟! کار مردم پسند می تواند بهترین کار هم باشد. خیلی وقت ها باکیفیت ترین کارها مردم پسند هستند.

رسالت ما چیست؟ کاری کنیم که مردم بدشان بیاید؟ بسیار محشر اگر برنامه ریزی شده است چنین کنیم که تکلیف واضح است. به طرز مثال محسن چاوشی، کاری را می خواند همه مردم دوستش دارند بعد می گویند این کار ضعیف است! مگر می شود مردم کار ضعیف دوست داشته باشند؟ مگر می شود روی یک دیوار بزرگ تنها لکه سیاه را دید. کار بد نباید دیده شود، کار خوب هزار اثر مثبت دارد. آقای چاوشی اتفاق موسیقی پاپ است و می بایست از کارش دفاع شود.

  • پیرامون ترانه «کجایی» چه نظری دارید؟
پرواز همای

پرواز همای

این اثر یک بحر طویل حال حاضر محشر است. از لحاظ من شاهکار است و عکس ها خیلی زیبایی را با ایهام هایی دلچسب به مخاطب معرفی می کند. موسیقی، ترانه و همه چیزش محشر بود. هدفم دفاع بی مورد نیست با اینحال در بیشتر مواقع از کار خوب دفاع می کنم. این قطعه جدای از فیلم «شهرزاد» هم محشر بود. نمی دانم چرا یکی موفق می شود همه می خواهند به ایشان سنگ بزنند. خوب و بد بودن را میزان رای همه ثابت می کند.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با «فریدون شهبازیان»: مهم ترين آثارم را برای شجريان نوشتم كه علاقه داریم آنها را با فرزندش همایون اجراكنم

در انتخابات برای انتخاب مدیرکل جمهور، بیشتر آدم ها رای می دهند و همه هم یک رای دارند، نمی دانم چرا در عرصه موسیقی این قانون رعایت نمی شود که همه یک رای داشته باشند. وقتی «کجایی» را می شنویم به این فکر کنیم که به سوی موسیقی کشاندن، عاشق موسیقی کردن و تاثیر گذاشتن روی آدم های معمولی کار خیلی سختی است، نه تاثیر گذاشتن روی آدمی که موسیقی می شناسد.

موسیقی خوب باید بتواند مردم معمولی کوچه و خیابان را جلب کرده و با خود همراه کند. گاهی با یک آهنگسازی ۵۰ درصدی، شعر ۵۰ درصدی و یک اجرای ۵۰ درصدی به امتیاز ۱۵۰ می رسی و از همه جلو می زنی. اینقدر دنبال این نباشیم که همه چیز صددرصدی باشد. وقتی هم می بینید یکی موفق است کمک کنید بالاتر برود.

  • موسیقی سنتی ما به شکلی حرکت کرده که در مقایسه با قبل مخاطب کمتری دارد. درواقع نسل تازه کمتر جذب شنیدن موسیقی ایرانی می شود. این موضوع ریشه در تغییر ذائقه ها دارد یا کارهای تولیدشده در این عرصه چندان قوی نیستند؟

پیش ازاین هم گفته ام موسیقی ایرانی در سراشیبی است. وقتی به مردم کاری معرفی می شود که با آن رابطه نمی گیرند طبعا فاصله ها شک می گیرد. درواقع مردم هرچه را که دوست داشته باشند دنبال می کنند. می شود شما لباسی را بپوشی که دوست نداشته باشی؟

  • امکان دارد یک روز حوصله نداشته باشم و لباس خوب نپوشم موزیسین هم امکان دارد در بیشتر مواقع سرحال نباشد و درونمایه های کارش دارای اختلاف می شود. به نظر من، نمی تواند تنها خواست مردم را دنبال کند. پس خودش این وسط چه می شود؟

موافق نیستم. شما هرگز لباسی را که دوست نداری نمی پوشی. ما همه هر جا لباس ویژه خودش را می پوشیم و حتما لباس هایی که دوست داریم را می پوشیم. درواقع پسندها و سلایق ما بر انتخاب هایمان حاکم است. همه هم دوست داریم پرطرفدار باشیم با اینحال یکی که به شهرت می رسد به سرعت در برابرش واکنش نشان می دهیم.

الان بسیاری از موزیسین ها، شهرت، پول، مکان و… را با هم می خواهند. جاه طلبی هایشان هم که فراوان است با اینحال قادر نیستند چیزی را معرفی کنند که مردم با آن همراه شوند. در این شرایط رسیده ایم به نقطه ای که مدشده هرچه بسازی مردم دوست نداشته باشند خوب و ویژه است و اگر مردم بشنوند و تکرارش کنند، عامه پسند و سطح پایین است. من مخالفم و می گویم اگر چیزی خوب نباشد مردم برایش هزینه نمی کنند. زمانی فلان استاد هم بیشترین مخاطب را داشته و کلی مخالف. با اینحال الان مد شده بگویند ایشان خواننده مورد توجه شان است.

  • هیچ وقت در یک اثر دنبال نقطه ضعف ها نمی گردید؟

در بیشتر مواقع به خودم می گویم نقاط خوب را ببین و تقویت کن، خود به خود نقطه ضعف ها از میان می روند. نیازی ندارد من یک کار بد را بشنوم.

  • شما تنها نظر مردم را قبول دارید؟
کنسرت پرواز همای

کنسرت پرواز همای

حتما نظر مردم هم همراه با برخی مسائل دیگر اهمیت بینهایت زیادی دارد. استقبال مردم برای خوب بودن یک اثر شرطی ضروری هست که باید همراه با شروط دیگر قرار بگیرد تا عیار یک موسیقی خوب شود. موسیی وقتی همه گیر می شود می تواند بهترین باشد. این بررسی های خودنمایانه جمع های موسیقی است که بیان میکند اگر موسیقی را خواص و تعداد کمی گوش بدهند ویژه است.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت خودمانی با «علی اکبر شکارچی»

هرگز اینجوری نیست موسیقی ای ویژه است که همه آن را گوش بدهند. الان از راننده تاکسی بپرس دوست داری چه ماشینی سوار شوی؟ بیان میکند لامبورگینی یا فراری. پس ایشان بهترین ماشین را می شناسد. کسی می تواند منکر شود بهترین ماشین دنیا فراری است؟ همه می دانند که هست.

آیا قادر ایم بگوییم چون همه دوست دارند ماشین به درد بخوری نیست؟ موسیقی هم همین است. وقتی یک هنرمند همه گیر می شود و سال ها هم تداوم دارد، یعنی خوب است. اگر استاد شجریان تا امروز شجریان مانده به خاطر رزومه محشر است که داشته و همه عاشقش بوده اند و گرنه که ایشان اکنون کمتر می خوانند. کسی هم توقع ندارد ایشان کارهای ۲۰ سال پیش را بخوانند با اینحال معیار همه، همان معیار ۲۰ سال پیش است.

اگر روزگاری مردم به موسیقی سنتی گرایش پیدا کردند به خاطر بزرگانی چون شجریان بود، اگر هم گرایش کم می شود به طرز حتم نتوانسته ایم مسیری برای جذبشان پیدا کنیم.

دکتر دادبه در بیشتر مواقع تاکید می کردند از میان تمام شاهنامه هایی که در طول تاریخ نگذاشته شده شاهنامه فردوسی ماندگار ده است، چون مردم در طول لحظه بهترین قضاوت را خواهندداشت. فکر می کنم باید صبر کنیم تا گذر لحظه خیلی مسائل را روشن کند.

اینکه ما یک هنرمند را در یک بازه زمانی کوتاه قضاوت کنیم کار خوبی نیست. به نظرم لااقل ده سال فرصت نیاز است تا هنرمند به تکامل برسد و بشود قضاوتش کرد. ما رفتارمان درست نیست، وقتی یک جوان در مسیرش در جاده سربالایی قرار می گیرد، ترغیب می خواهد نه اینکه بکشیم پایین و بگوییم نرو، بد است.

  • یعنی می گویید بزرگان موسیقی انتقاد نکنند؟

می گویم بزرگان موسیقی اجازه بدهند گذر لحظه خیلی مسائل را ثبات کند. نگاه دموکرات شما را ستایش می کنم با اینحال امکان دارد این کار آسیب های بنیادی هم ایجاد کند. هنرمند خودش مسیر تکاملش را طی می کند. خوب باشد بالا می رود، هر که رفت و به قله رسید، بهترین است. هرکسی هم نتواند برود می زند به جاده خاکی و یک گوشه می ایستد. هر که هم آسیب بزند حذف می شود.

  • به نظرتان موسیقی ما امروز چقد از این آدم های ایستاده دارد؟

پرسش خیلی سختی کردید. اجازه بدهید لحظه قضاوت کند. ببینیم چند نفر از فعالان موسیقی تا ۱۰ سال دیگر هستند. در کمال تاسف در عرصه موسیقی سنتی به خاطر خودخواهی، خودبینی ها و کژبینی های بزرگان موسیقی، فرصت ندادن به دیگران، جاه طلبی ها و…یک ذره در سراشیبی هستیم. با این وجود در همین شرایط هم آدم های بزرگ راه خودشان را رفتند و موفق شدند. حسین علیزاده یا کیهان کلهر از همین مردم بودند که مسیرشان را جدا کردند و راه خودشان را رفتند.

  • موسیقی مسیر تنهارفتن است؟

موسیقی را یک فکر هدایت می کند و اگر گروهی هم شود همه تابع یک فکر، یک رهبر و یک آهنگساز هستند. بعد کاری را اجرا می کنند که یکنفر می خواهد. بله به نظرم راه، تنهارفتن است. در بیشتر مواقع بزرگترین موسیقیدان های دنیا هم تنها بودند. هر یک از بزرگان را که مورد بررسی قرار دهیم می بینیم تنها بوده و دیدگاه خودشان را داشتند. زمانی در موسیقی ایران همه تابعه استاد مشکاتیان بودند، همه تابع فرامرز پایور، محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان بودند.

گاهی وقت ها هم تکامل یک اثر آمیختگی دو فکر بزرگ شجریان و مشکاتیان بوده که با این وجود نتوانستند خیلی کنار هم تداوم بیاورند و جدا شدند. وقتی هم جدا شدند هر دو مسیر درست را رفتند. مشکاتیان، بسطامی ها می سازد و شجریان کارهای بی همتایی ایجاد می کند.

اگر به موسیقی سنتی علاقه مند هستید و دوست دارید گفتگو با خوانندگان موسیقی سنتی را پیگیری کنید با آرتلی همراه باشید. به علاوه از طرف دیگر خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع