آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گفتگویی مفصل با «کاوه یغمایی» پس از 10 سال!

گفتگویی مفصل با «کاوه یغمایی» بعد از ۱۰ سال!

کاوه یغمایی (تصویر از علی مجلسی)

امیر بهاری و سیامک قلی‌زاد: کاوه یغمایی ممکن است به‌نوعی ادامه‌‌دهنده راه پدرش در موسیقی باشد با اینحال هیچ‌گاه پایین چتر اسم «کوروش» قرار نگرفت. کار خودش را کرده و اهل کوتاه‌آمدن و گذشتن از حقش هم نبوده و نیست؛ که اگر بود ممکن است اکنون در آستانه ۵٠سالگی بیشتر از سه آلبوم داشت. برای نسل جوانی که اواسط دهه ٧٠ در ایران که با موسیقی راک آشنا شده بودند و ممکن است حتی گیتارالکتریک را از نزدیک هم ندیده بودند، کاوه یغمایی نماد راک بود. کنسرت‌های کاوه و گروهش در بیشتر مواقع پرطرفدار بوده و فرقی نمی‌کرد فرهنگ‌سرای بهمن باشد یا سالن میلاد کنفرانس. کاوه بدون اینکه بخواهد نمادی از راک فارسی شد، با اینحال در بیشتر مواقع دغدغه‌اش موسیقی بوده که در بین عموم مردم نفوذ کند و حتی مخاطب فراگیر با اینحال خاموش را بیدار کند. در تمام این سال‌ها از ایجاد سوءتفاهم دوردستی کرده و کمتر پیرامون آثارش اظهارنظر کرده است و ترجیح می‌دهد این کار را به منتقدین واگذار کند. اکنون با چنین روندی از معدود موزیسین‌هایی است که هم وجه آرتیستی خود را حفظ کرده و هم توانسته مخاطب گسترده داشته باشد. ایشان بعد از آلبوم «مترسک» موقعیت خوبی برای کار در ایران داشت با اینحال ترجیح داد ریسک کند و کار در شرایطی تازه و دشوار با اینحال حرفه‌ای را تجربه کند. حاصل این تجربه‌ها در کانادا و مدت‌ها سکوت ناخواسته، مبدل به آلبومی به اسم «منشور» پخش شده که در آن هم کاری‌هایی با عضو های گروه «نیکل بک» هم داشته است. به علاوه از طرف دیگر برنامه ریزی شده است حدود یک ماه بعد از انتشار آلبوم، روزهای ٩ و ١٠ شهریور روی استیج برود تا منتخبی از سه آلبومش را اجرا کند. به همین بهانه به محل تمرین کاوه یغمایی و گروهش رفتیم تا زوایای مختلف این آلبوم و کنسرتی که ٩ و ١٠ شهریور برگزار می‌شود را از زبان خودش بشنویم.

 

چه روندی طی‌ شد تا آلبوم منشور به دست مخاطبانتان برسد و اگر مشکلاتی در داخل کشور وجود داشت، به چه نحو این مشکلات برطرف شد؟
خوشحال می‌شدم اگر این سؤال از جانب یکی از مدیران فرهنگی کشور در ١۵ سال قبلی صورت می‌گرفت که متأسفانه چنین نشد. ممکن است جواب این سؤال و دلایلی که شرح خواهم داد، تنها مشکلات من نباشد و توضیحاتی را که برای مردم عزیزم خواهم داد، امیدوارم به گوش مدیران فرهنگی کشورم برسد تا بیننده وقوع اتفاقاتی این‌چنین در آتی برای هنرمندان کشورمان نباشیم. لحظه خروجم از ایران نه سخت اقتصادی داشتم، نه ممنوع‌الکار بودم و نه توصیه کار در خارج از کشور به من داده شده بود و با این وجود هم‌اکنون هم به خواست خود در کشورم هستم. قبل از هر چیز، ضروری می‌دانم شرایط فرهنگی و به‌ویژه موسیقی آن وقت را کمی تشریح کنم، چون تصور می‌کنم اگر کسی در لحظه خروج من از ایران به دنیا آمده باشد، درحال‌حاضر حداقل ١۵ سال دارد و ممکن است هیچ شناختی درمقایسه با موقعیت فرهنگی (موسیقی) در آن دوران نداشته باشد.

در آن سال‌ها مدت فراوانی نمیگذرد که اجازه خواندنِ خوانندگان مرد صادر شده بود، گرچه امروز بیننده چرخش محسوسی در نگاه مدیران کمپانی‌های موسیقی بعد از ١۵ سال هستم، با اینحال در آن وقت به‌سختی امکان داشت خواننده‌ای موسیقی مدرن یا پاپ را برای ادامه حیات هنری خود انتخاب کند و مطمئن باشد از هفت‌خان رستم اعم از ممیزی و دیدگاه‌های کاسب‌کارانه کمپانی‌های موسیقی محدود آن وقت گذر خواهد نمود. برای نمونه، یکی از ارزش‌ها از دیدگاه همین کمپانی‌ها، نزدیک‌بودن هرچه بیشتر صدای خواننده به خوانندگان قبل از انقلاب بود و این دیدگاه با اینکه در آن دوران پول خوبی برای کمپانی‌های ذکر شده تولید، با اینحال بعد از یک دهه به‌شدت میان مردم اشباع شد و کارکرد خود را به نسل تازه ای از خواننده‌ها داد. قصد من در اینجا به هیچ‌وجه بی‌احترامی به هنرمندان آن دوره نیست، حتی ناگزیر با اسم یک موزیسین وظیفه خود می‌دانم مشکلات و ضعف مدیریت صنعت موسیقی مدرن ایران را بعد از دو دهه سکون، بیان کنم. دوران جنگ را سپری کرده بودیم و در چنین شرایطی به میزان شبیه به که هنر ارزش و اعتبار خود را به طرز طبیعی از دست می‌داد، موارد ابتدایی زندگی اولویت‌های بیشتری برای همگان پیدا می‌کرد و همین‌طور هنرمندان، عرصه اجتماعی و سیاسی را بر خود تنگ‌تر می‌دیدند. موشک‌باران شهرها و… مشکلاتی بودند که بعد از اتمام جنگ چشم‌اندازی امیدبخش فراروی هنرمندان پدیدار می‌کرد.

با اینحال متأسفانه تصمیم‌های اصلی و بنیادی در مدیریت موسیقی بعد از جنگ نه به‌وسیله هنرمندان، حتی به‌وسیله اشخاصی دلال و سودجو در کمپانی‌های محدود موسیقی رقم می‌خورد. با این وجود از این نکته نباید غافل شد که تصمیم‌های متغیر و باورنکردنی وزارت ارشاد در آن دوران گاهی آبی در آسیاب همین کمپانی‌های به‌اصطلاح فرهنگی نیز بود. برای نمونه، صدور مجوز پخش کارهای هنری بی‌‌کلام موسیقی‌دانان غیر‌ایرانی، بدون در نظرگرفتن حق کپی‌رایت خالق اثر برای کمپانی‌های موسیقی‌ ایرانی‌؛ این اتفاقات عملا موسیقی‌دانان مدرن ‌ایرانی را به پایین‌ترین مکان خود از لحاظ اولویت برنامه‌ریزی فرهنگی از دیدگاه دولت در آن دوران سخت مبدل می‌کرد. کمپانی‌های موسیقی به سادگی کارهای موسیقی بدون کلام تولید داخلی را که به دلیل محدودیت قبلی برای کارهای با کلام به‌طور اتفاقی، کمی جان تازه گرفته بودند، بی‌ارزش می‌خواندند و به‌روشنی باور داشتند: «چون این کارها دیگر فروشی ندارند، بی‌ارزش و فاقد هرگونه اعتبار اقتصادی هستند از اینرو از پخش این کارها معذوریم».

به خاطر دارم مدیرعاملی از مدیران همین کمپانی‌های فرهنگی درهمین‌باره روزی به من تأکید کرد: به جای اینکه آهنگ تو را بخرم، می‌روم یک سی‌دی از جو ساتریانی می‌خرم و آن را تکثیر می‌کنم، هم فروش بیشتری دارد و هم هزینه کمتری در حد خرید یک سی‌دی برای من و با پوزخندی به چای جلوی من اشاره نمود و گفت: بفرمایید چایتان سرد نشود!

مشکلات اقتصادی همکاران موزیسین من به‌ویژه آنهایی که تا آن وقت یا به‌صورت مستقل کنسرت‌های بدون کلام برگزار می‌کردند، یا از راه تدریس به زندگی خود ادامه می‌دادند، هرچه بیشتر خود را نمایان می‌کرد. تا جایی‌که آنها یا باید تصمیم می‌دریافت کردند به نوعی یک نوازنده در دست ارکستر یک خواننده قرار گیرند و از این طریق به‌طور ماهانه حقوقی بگیرند یا با ریسک کمبود سود، خود و خانواده خود را به اخطار می‌انداختند. در آن وقت این اتفاقات در اطرافم به‌شدت ناگوار و ناامید‌کننده بود، با اینحال هیچ‌وقت دلیل محکمی برای خروج من از ایران نبود.

هم اینک بخوانید:   قاسم افشار: از جهان موسیقی مجاز خداحافظی می کنم!

پس دقیقا چرا ایران را ترک کردید؟
برخی‌ از مشکلاتی که من را به سوی مهاجرت طولانی سوق داد، سؤالاتی بود که هیچ‌گاه برای آنها جوابی پیدا نمی‌کردم. از کودکی فقر دانش موسیقی مدرن در ایران و مشکلاتِ در باب صنعت منهدم موسیقی من را آزار می‌داد. این مشکلات از نگاه مدیران وقت فرهنگی آن وقت یا دیده نمی‌شد یا اگر هم به فرض محال احساس می‌شد، به دلیل جاافتادن نادرست مسئله تهاجم فرهنگی علیه هنرمندانی مانند من، به‌سادگی از نگاه آنان، موسیقی مدرن ایران جنبه تهاجم فرهنگی داشت و همه عوامل آن‌که مطمئنا یکی از آنها من و امثال من بودیم هم مهاجم فرهنگی فرض می‌شدیم، غافل از اینکه اگر ما در آینده ای زود دست‌به‌کار نمی‌شدیم سونامی کپی کارهای غربی به‌صورت ضعیف و تهاجم فرهنگی به معنای حقیقی، آن هم در کمتر از یک دهه صورت می‌گرفت که به نظر من، درحال‌حاضر بیننده آن در کارهای تولیدی داخل هستیم. با این وجود مقصود من درصد فراوانی از موسیقی پاپ و مدرن ایران است که خواسته یا ناخواسته از موسیقی خوب یا بد غربی، ترکی، عربی و… کپی‌برداری محض می‌شود.

منظورتان از موسیقی پاپ اورجینال، مدرن و غیرکپی چیست؟
یعنی آثاری که واجد ارزش‌های فرهنگی و هنری است و بهمراه مدرنیته و درعین‌حال در نظرگرفتن بستر ملیت و قومیت خود، توان رقابت با موج عظیم آگهی و با این وجود کارهای توانمند بین‌المللی را به معنای حقیقی داشته باشد. نبود موسیقی مدرن در کمتر از دو دهه و بعد از آن شروع تولید موسیقی مدرن و پاپی که بازهم از نگاه من مصرف داخلی داشت و حتی در سه دهه قبلی یک نفر مخاطب بین‌المللی نداشته و بدتر از آن هدف از تولید این نوع موسیقی ممکن است هدف قراردادن موسیقی‌ای به اسم موسیقی لس‌آنجلسی بود و نه رقابت جهانی با موسیقی قدر غربی و همه اینها من را بیش‌ازپیش به مهاجرتی طولانی برای برقراری ارتباطی مستقیم با موزیسین‌ها و مراکز مهم موسیقی مدرن و بررسی ها و تجربه در این عرصه سوق می‌داد.

نمونه دیگری از این مشکلات، کنسرت‌های ضعیف داخلی‌ با تعداد مخاطب کم که در مقایسه با مخاطب موسیقی پاپ بین‌المللی و محاسبه جمعیت ایران بودکه سوءمدیریت در این بخش را بیش‌ازپیش متبلور می‌کرد. خاطرم هست گاهی دلمان خوش بود که فلان خواننده در بهترین حالت، ١۴ شب در سالن میلاد کنفرانس اجرای موفق دارد. با کمی دقت متوجه می‌شویم کل مخاطب‌های این کنسرت حداکثر ٢٨ هزار نفر بوده و کفایت می کند این تعداد را با جمعیت تهران در آن وقت مقایسه کنیم. متوجه می‌شویم چه بی‌پروا چندین‌ میلیون تهرانی با زبان بی‌زبانی به ما اعلام می‌کردند «ما این نوع موسیقی‌ مصرف داخلی‌ را نمی‌خواهیم».

چون به باور من قوی‌ترین، قابل رابطه‌ترین، مردمی‌ترین و پول‌‌سازترین موسیقی‌ هر کشور موسیقی‌ مدرن یا پاپ آن کشور است و اگر مقرر شده بود سبک دیگری بار رقابت بین‌المللی موسیقی‌ را به دوش بکشد، قاعدتا بعد از ۳۸ سال خدمات رسانی از سبک‌های دیگر و بی‌‌توجهی‌ به موسیقی‌ مدرن ایران باید به نتیجه دیگری، می‌رسیدیم که این‌چنین نشد، آیا لحظه تصمیم‌گیری متفاوتی فرا نرسیده!

بر فرض محال، اگر در همان دوران یکی از گروه‌های درجه‌دو ترکیه به تهران می‌آمدند و موفق به اجرای کنسرت می‌شدند، جایی برای موسیقی مدرن یا پاپ ایرانی باقی نمی‌ماند. با این وجود سؤال‌های دیگری برای من جنبه جدی‌تری پیدا می‌کرد. سؤال‌هایی مانند چرا هیچ موفقیت بارزی در عرصه موسیقی مدرن ایران در سطح جهانی مانند موفقیت‌هایی که برای سینما و حتی ورزش اتفاق می‌افتد، صورت نمی‌گیرد؟ چرا هر سال بیشتر از سال‌های قبلی موسیقی مدرن و پاپ ایران حاوی مشکلات کپی و فقر دانش تنظیم موسیقی است؟ تا حدی که به فاصله چند ساعت بعد از پخش یک آلبوم موسیقی در ایران، حتی منتقدهای آماتور موسیقی در محیط مجازی اصل آهنگ‌های کپی‌شده غربی یا ترکی و… را یافته و آبروریزی و شرم تنها چیزی است که برای صاحب اثر و مخاطب موسیقی ایرانی باقی می‌ماند. از شما چه پنهان، این سؤال‌ها امروز سؤال‌های من هم هست و امیدوارم در جهت حل این مشکلات به نوبه خود در آلبوم منشور و بعد از این مفید باشم.

بعد از اجرائی که مقرر شده بود در جشنواره داشته باشید و به بهانه هایی باطل شد، تمرین‌ها ادامه پیدا کرد؟
بیش از یک ماه است که تمرینات را شروع کرده‌ایم. هنوز موقعیت مجوز کنسرت واضح نبود با اینحال به دلیل وسواس کاری‌ای که در بیشتر مواقع داشتم تمرین‌ها را شروع کردیم. واقعا یکی از سخت‌ترین کارها این است که بلاتکلیف به تمرین ادامه دهید، چراکه درنهایت مردم کاری به مشکلات شما ندارند و کاری با کیفیت و با ارزش هنری می‌خواهند. به نظر من، ما هنرمندها برای مردم معیار و مقیاس می‌سازیم و اگر این کار را درست انجام دهیم، وظیفه خودمان را انجام داده‌ایم. اگر ما دست‌روی‌دست بگذاریم تا تکلیف مجوز یا مشکلات دیگر روشن شود و در مدت‌لحظه اندک بخواهیم به برنامه برسیم، مطمئنا شیوه خوبی‌ نخواهد بود.

گروه درمقایسه با جشنواره تغییر کرده است؟
بله، در لحظه جشنواره ما سرعت کاری بالایی داشتیم و باید در ١۵ روز تصمیم می‌گرفتیم. لحظه کوتاه بود و بسیاری از همکارانم درگیر بودند. به‌هر‌حال، تفاوت کوچکی بوجود آمده که «آرین کشیشی» کارکرد خود را به «بابک ریاحی‌پور» داده است. آرین از بهترین موزیسین‌ها و نوازنده بسیار توانمندی است. من سال‌ها با بابک تلاش نموده‌ام و حتی نیاز به حرف‌زدن نداریم. با نگاه هم می‌توانیم هماهنگ شویم. در لحظه جشنواره بابک گرفتار بود. اختلاف بارز‌ای در کار نیست.

بعد از بازشدن محیط موسیقی در نیمه دوم دهه ٧٠، شما و چند نفر دیگر مبدل به جدی ترین‌ها در موسیقی پاپ شدید. اکنون از آن نسل چیز فراوانی برجای نمانده است. شما هم مدت فراوانی نتوانستید کار کنید. اکنون شرایط را برای موسیقی پاپ و خودتان به چه نحو می‌بینید؟
مطمئنا من هیچ‌گاه در موزیک بهترین یا جدی ترین نبودم و نخواهم بود، با اینحال هم‌نسل‌های من بازهم به فعالیت خود به توجه به مشکلات فراوان ادامه می‌دهند و امیدوارم بتوانیم تجربه خوبی‌ برای نسل آتی باشیم. از هم‌نسلی‌های خود بازهم سپاسگزارم و ضروری می‌دانم اسم چندین عدد از آنان را که برای موسیقی‌ ایران زحمات فراوانی تا به امروز کشیده‌اند، بیاورم؛ زنده‌یاد شاهرخ پورمیامین، نیلوفر فرزندشاد، پیمان یزدانیان، بابک ریاحی‌پور، بابک امینی، فواد حجازی، بهنام ابطحی، آریا عظیمی‌‌نژاد، رضا عسگرزاده، کریستف‌ رضاعی، رامین بهنا، شهرام شعرباف، شاهرخ ایزدخواه، کامیل یغمایی و ده‌ها همکار عزیز دیگرم.

هم اینک بخوانید:   محسن چاوشی: ماجرای عشقی مخصوصی نداشتم

شما چه راهی برای خودتان انتخاب کردید که در این چرخه‌ گیر نکنید؟
به نظر من، دو عامل می‌تواند به بد‌ترین وجه هدف هنری را تخریب کند؛ لحظه و پول!!!

عجله یا دیرکرد در معرفی اثر هنری و با این وجود تغییر مسیر هدف هنری به خاطر پول، خطرناک‌‌ترین عوامل در تولید کارهای هنری هستند.

با استناد به اینکه در این سال‌ها فعالیت رسمی نداشتید و روی صحنه هم نرفتید، بعد از آلبوم «سکوت سرد» چگونه ارتباطتان را با مخاطب حفظ کردید؟
به باور من، رابطه هنرمند با مخاطب و مردم قطع نمی‌شود و اگر این‌گونه بود اصلا بتهوونی نبود. اگر فکر کنیم کسی که فعالیتش متوقف می‌شود ارتباطش هم قطع شده، اشتباه است. ممکن است آرتیستی فوت شده باشد و مخاطبی در فیس‌بوک و اینستاگرام نداشته باشد، با اینحال طرفدار ‌میلیونی داشته باشد و حتی برعکس. کارهای هنرمند است که این رابطه را تولید میکند.

از لحظه آلبوم «سکوت سرد» تا امروز که منشور را پخش کردید، خواست مخاطب چه تغییراتی کرده است؟
خواست مخاطب مسئله نسبی است. افرادی که به موسیقی امروز ایران گوش می‌کنند مطمئنا چنین موسیقی باب طبعشان است، با اینحال مسئله اینجاست که در بیشتر مواقع مخاطب خاموشی هم می باشد. قبل از اینکه «سیروان خسروی» شروع به کار کند با برخی کارشناسان که صحبت می‌کردم، برایشان سؤال بود که چرا این موسیقی را تولید می‌کنید؟ آن وقت اکثریت نظرشان این بود که صدای خواننده باید حاوی تحریر آن هم تحریرهای معمول محلی یا تن صدا باید آن چیزی باشد که آنان می‌پسندند یا مثلا خواننده باید بلند بخواند، اتفاقاتی که در مسابقات خوانندگی امروز هم بیننده آنها هستیم با اینحال بعد از انتشار اولین آلبوم سیروان روشن شد در ایران هم مخاطب خاموش می باشد بازهم که امروز این مخاطب می باشد و در انتظار آثاری هنری و مدرن هستند. این مخاطبان از روش شبکه جهانی وب به موسیقی سطح بالای بین‌المللی گوش می‌دهند و خواست خوبی دارند با اینحال برای مخاطب چه کاری کردیم؟ آیا آثاری تولید کردیم که بگوییم یک رنگ تازه به مدادرنگی‌ موزیک ایران اضافه کردیم؟ اگر از طرف موزیسین‌ها که من هم کوچک‌ترین عضوشان هستم چنین اتفاقی افتاده بود، مطمئنا از طرف مخاطب هم پذیرفته می‌شد و همراهی می‌کرد. درعمل اگر حس می‌کنید سطح خواست پیشرفت نکرده یا حتی نزول کرده، این سخت از جانب ما موزیسین‌هاست.

از وقتی آلبومتان پخش شده تابه‌حال چه بازخوردهایی گرفته‌اید؟
نظر مثبت‌دادن که راحت است و خیلی‌ها لطف داشتند و من هم بازخورد مثبت زیاد گرفتم. کامنت‌های منفی‌ای که دیدم، یکی این بود چرا استایل شما بسیار غربی است؟ یا اینکه گفته بودند چرا آن‌قدر زود کنسرت گذاشتید و ما هنوز آهنگ‌ها را حفظ نشده‌ایم. کسی گفته بود آلبوم دیستروشن است (خنده دسته‌جمعی).

جدای از این کامنت‌های مردمی، منظور فیدبک های جدی از جانب اهل فن است؟
به‌هرحال، تا اینجا کل بازخوردها مثبت است و واضح شده این آلبوم براساس کار تیمی ساخته شده و کار انفرادی کاوه یغمایی نیست. دوست نداشتم خودم لاین‌درام بنویسم، صدابرداری کنم، گیتار بزنم و بخوانم، حتی می‌خواستم کارکردن در صنعت موسیقی را تجربه کنم و واقعا هم چشمگیر بود؛ از تکنولوژی رکورد گرفته تا برخوردهای حرفه‌ای.

چرا برادرتان «کامیل یغمایی» در این کنسرت حاضر نیست؟
در شرایطی که ما کار می‌کنیم استرس زیاد است و تا تازه ترین لحظه هم واضح نیست چه اتفاقی می‌افتد. عده ای تحمل چنین شرایطی را دارند و عده ای ندارند. من هم انتظار ندارم هنرمندی شرایط سخت موسیقی امروز را قبول کند و همان‌طور که می‌بینید خیلی از موزیسین‌ها تحمل ندارند در این شرایط کار کنند. گمان می نمایم کار باید به اینجا می‌رسید و اتفاقی می‌افتاد تا کامیل هم بخواهد همراه شود. کامیل اصولا آدم عجله نیست. در این کنسرت گمان می نمایم به نوعی نوازنده میهمان حضور داشته باشد و اگر شرایط با همین روند ادامه بیابد، به جز کامیل ممکن است هنرمندهای دیگری با همین شرایط هم شروع به کار کنند و حتما هم قادر اند کارهای بهتری از من ایجاد کنند.

مقرر شده بود برنامه‌ای را همراه با همسرتان «نیلوفر فرزندشاد» داشته باشید و کارهای بزرگانی مانند بتهوون را به شکل راک اجرا کنید. این برنامه به کجا رسید؟
نیلوفر بنا دارد این برنامه حتما اتفاق بیفتد، با اینحال باید شرایط مطمئنی برای ورود موزیسین‌های غیرایرانی که نیاز است در این برنامه باشند به ایران ممکن شود. به‌هرحال، این اتفاقات و کارهایی که در فکر داریم، یکی‌یکی پیگیری می‌شوند.

آیا سالن میلاد کنفرانس از لحاظ صدا دچار سخت نیست؟
همه مسائل به صدابرداری ربط دارد. در خارج از ایران در ورزشگاه‌ها که بازگشت صدا افتضاح است، صدای باکیفیتی شنیدم که باورم نمی‌شد. ما به دلیل شرایط این‌بار نتوانستیم از حضور صدابردار «نیکل بک» و اطلاعاتشان سود ببریم. امیدوارم چنین قابلیتی در آینده ای زود ممکن شود.

قطعاتی که در کنسرت اجرا می‌شود همگی از آلبوم منشور هستند؟
خیر از هر سه آلبوم است؛ شش قطعه از منشور اجرا می‌کنیم، چهار قطعه از سکوت سرد و چهار قطعه هم از آلبوم «مترسک».

این‌ایام سورپرایز در کنسرت خیلی باب شده است. آیا شما هم برای مخاطبان برنامه مخصوصی دارید؟
ممکن است این سؤال را بعد از کنسرت از مخاطبان بپرسید بهتر باشد. به قول «جیمی هندریکس»، همه‌چیز روی استیج اتفاق می‌افتد. ما همه توانمان را می‌گذاریم.

اگر برسیم بر سر مسئله آلبوم شما، قبل از هر چیزی دوست داشتیم بدانیم «منشور» دقیقا چه زمانی تولید شد؟
از سال ٢٠٠۶ که سکوت سرد پخش شد تا ٢٠١٢ که تازه ترین مستر این آلبوم یعنی ورژن هفت گرفته شد، روند تولید منشور ادامه داشت. چهار سال هم آلبوم پخش نشد. نه اینکه در کل این مدت رکورد کنم، حتی سخت‌ترین قسمت تولید آلبوم انتخاب ملودی‌هاست و بعد از آن ترانه‌ها. آن وقت از لحاظ روحی زیاد روی فرم نبودم و خیلی سخت بود که به این روند ادامه دهم.

هم اینک بخوانید:   سیمین غانم: خوشحالم از اینکه مهاجرت نکردم و در وطنم و همراه با مردم خوبم زندگی می‌کنم

یعنی آن چیزی که ما در منشور می‌شنویم از ٢٠١٢ به بعد هیچ تغییری نکرده است؟
خیر، این تازه ترین ورژن است.

در عرصه ترانه، شما قائل به این مسئله هستید که ممکن است ترانه‌های موسیقی راک بی‌پرواتر هستند و ممکن است از مستقیم حرف‌زدن فرار می‌کنند؟ از لحاظ موسیقی به ذهن خطور میکند با یک آلبوم راک روبه‌رو هستیم. شما بدین شکل نظری دارید؟
با برداشت شما از راک موزیک به نوعی موسیقی (اعتراضی) انتقادی، می‌توان آهنگ «مرغ سحر» را به دلیل محتوای ترانه انتقادی، یک آهنگ تمام‌عیار راک فرض کرد که مطمئنا این‌طور نیست.
برداشت هنری را نمی‌توان به شرقی یا غربی‌بودن آن یا حتی قومیت یا ملیت آن محدود کرد. به نظر من، این برداشت بطور کلی درونی و شخصی است. برای نمونه، موسیقی‌دان صاحب‌اسم «جان کیج» که در دوران اوج خود یعنی دهه‌های ۵٠ و ۶٠ میلادی تحت‌تأثیر مطالعه فلسفه‌های شرقی و تعمیق در آیین ذِن و با این وجود ترکیب آنها با دیدگاه هنری شخصی خود با اسم یک هنرمند بطور کلی غربی بود- با این وجود از لحاظ جغرافیایی- تأثیری انکارنشدنی بر هنر معاصر غرب داشت که مطمئنا تا به امروز کمتر هنرمند شرقی‌ای حتی درصورت حضور فیزیکی در غرب، این تأثیرگذاری را روی هنر غربی داشته. از اینرو با این وجود عواملی مانند موقعیت جغرافیایی یا محیطی قادر اند تأثیراتی در کارهای هنری هنرمند داشته باشند، با اینحال صرف اینکه تصور کنیم این عوامل قادر اند در بیشتر مواقع نتیجه‌ای هم‌جنس با محیط یا موقعیت جغرافیایی هنرمند موردنظر را داشته باشند گمراه‌کننده و حتی در برخی‌ از موارد اشتباه است.
همین‌طور به نظر من، سؤال شما خواه‌ناخواه سؤالی‌رئالیستی است. با این پیش‌شرط که سبک یا شاخه هنری مقصد حاوی محتوای عالم بیرونی است و این بطور کلی برخلاف دیدگاه تعداد فراوانی از هنرمندان است که اعتقاد دارند مکان هنر بالاتر از آن است که صرفا دریچه‌ای به سوی خارج باشد. مهم‌تر از آن کار اشتباهی است اگر براساس شعر یا محتوای ادبی، سبک‌شناسی موسیقی صورت گیرد.
به نظر من، هر سبک در هنر به نوعی ابزاری است که به شما توان پرداختن به درون خود را می‌دهد و مطمئنا نگرش دارای اختلاف به درون، تعدد سبک‌ها را می‌طلبد. با این وجود محکوم‌کردن سبک‌های مدرن موسیقی به دلیل داشتن بعضا محتوای ترانه‌های خوب یا بد ادبی، «زدن همه با یک چوب است» و من را به خاطر دورانی می‌اندازد که برخی از استادانم به دلیل بی‌ادبی یک دانش‌آموز، همه کلاس را به باد کتک می‌دریافت کردند.

با اینحال منظور از دو سؤال قبلی چیز دیگری بود. شما استایل ویژهِ خودتان را دارید که در «مترسک»، «سکوت سرد» و «منشور» ثابت است. اگر کسی بدون هیچ کلامی هم به این موسیقی‌ها گوش کند، تشخیص می‌دهد امضای کاوه یغمایی در این کار می باشد. اکنون اگر ترانه‌ها را هم عضوی از این امضا بدانیم، به ذهن خطور میکند تا حدی در منشور برای انتخاب ترانه دارای اختلاف رفتار کردید.
به‌هرحال، ١۵ سال از مترسک قبلی و حتی نوع زندگی ترانه‌سرا هم تغییر کرده است. شما روی مسئله خوبی دست گذاشتید و آن هم مسئله کپی و ‌اصل بودن است. متأسفانه تأکیدی روی اصل بودن در ایران نیست. امیدوارم در زمانی‌ خوب بتوانم بیشتر پیرامون این مثال مهم در خدمت شما باشم.

نقش گیتارالکتریک آن هم با نگاه سولونوازی در این آلبوم بسیار پررنگ است. دلیل این تغییر نگاه درمقایسه با آلبوم قبلی چیست؟
ممکن است دلیل اصلی برمی‌گردد به یک جمله که کامیل (برادرم) بعد از شنیدن سکوت سرد به من گفت: «چرا هیچی گیتار نزدی؟». این انتقاد در ذهنم ماند و بعد از آن هم در جریان ضبط آلبوم از کامیل دور بودم و یادش می‌افتادم. به‌همین‌دلیل سعی کردم بیشتر روی گیتار تأکید کنم. در دوره‌ای که سکوت سرد تولید می‌شد من تحت‌تأثیر شخصی بودم که ایشان اعتقادی به سولو نداشتند و من هم بی‌دلیل در این مسیر قرار گرفتم.

در این آلبوم قطعه فضاشکن نیست و محیط آلبوم خیلی پیوسته و در امتداد هم حرکت می‌کند. برای نمونه، قطعه آکوستیک مترسک در میانه آلبوم محیط یک تکه را می‌شکست و تنوع ایجاد می‌کرد. چرا نخواستید چنین رویکردی در منشور باشد؟
در صحبت‌هایی که با کوروش، کامیل، ساتگین و دیگران هم داشتم، چنین موضوعی بیان شد، با اینحال پروسه تکمیل این آلبوم آن‌قدر طولانی شد که چنین کاری نکردم. درواقع وقتی لحظه محدودتر باشد به راه‌های متفاوتی برای رنگ و تنوع آلبوم فکر می‌کنید. با اینحال آلبوم بعدی به‌کلی با منشور دارای اختلاف خواهد بود.

آلبوم بعدی در چه مرحله‌ای است؟
ترانه‌ها واضح شده و حتی قسمت‌هایی هم رکورد شده است. بسیار دارای اختلاف از آنچه تابه‌حال ساخته‌ام، خواهد بود. در بیشتر مواقع در تولید کارهایم وقتی راه مطمئن را رفتم بعدا پشیمان شدم. وقتی از طرف افرادی که قبولشان‌ داری و دوستانت هستند این کامنت‌ها را می‌گیری که فلان آهنگ خوب نیست یا نمی‌گیرد، تحت‌تأثیر قرار می‌گیرید و با این وجود هر بار هم این کار را کردم پشیمان شدم. آلبوم بعدی تمام کارهایی است که سال‌ها در کمد مانده و می‌خواهم برای یک‌بار هم که شده این کار انجام شود.

هم کاری شما با پدرتان در آلبوم «منشور» به چه نحو شکل گرفت؟
مقرر شده بود این آلبوم با هم کاری کامبیز یغمایی (عمویم) و کوروش یغمایی تولید شود. متأسفانه کامبیز بنا بر دلایلی مایل نبود در این آلبوم حضور داشته باشد و امیدوارم روزی بتوانم با این موزیسین بزرگ هم کاری کنم، با اینحال این شانس را داشتم که دو ملودی فوق‌العاده از کوروش در آلبوم داشته باشم.

حرفی باقی نمانده است؟
در بیشتر مواقع حرف زیاد است، با اینحال اکنون دیگر لحظه آن رسیده که روی استیج برویم.

در بیشتر مواقع میتوانید در آرتلی تازه ترین گفتگو با خوانندگان پاپ و راک را پیگیری کنید. خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع