آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با «فرامرز گرمرودی» درباره داشته های موسیقی ایران و آذربایجان

گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با «فرامرز گرمرودی» پیرامون داشته های موسیقی ایران و آذربایجان

فرامرز گرمرودی

موسیقی ایرانیان – علی نامجو: دوره ای را برای آموختن سبک های مختلف آوازی نزد اسماعیل خان مهرتاش گذراند. عود را با اسم ساز مورد توجه فراگرفت و بعد ازتلمذ نزد استاد نریمان و حسین بهروزی نیا شیوه تازه ای را در نواختن ساز انتخاب کرد. با استناد به اینکه بهره برداری از ساز عود در ارکسترهای ایرانی تغییر کرده و گاهی عود، رباب و بم تار به جای هم مورد بهره برداری قرار می دریافت کردند، فرامرز گرمرودی تلاش کرد تا شیوه صحیح نوازندگی عود را با اسم سازی مستقل در پیش بگیرد. هم کاری با محمدجواد ضرابیان در آثاری مانند حریق عود و انجام آهنگسازی قطعات پراکنده ای در همان دوره از نمونه فعالیت های این خواننده و آهنگساز ایرانی قبل از رفتن به جمهوری آذربایجان بود. اختلاف های موجود میان موغامات و ردیف های موسیقی ایرانی و شناخت گرمرودی از این دو عرصه اجرای کنسرت مشترک با ارکستر فیلارمونیک وین به رهبری کریستین بوفمن، ارکستر بزرگ آذربایجان و هم کاری با اسم خواننده با ارکستر سمفونیک آذربایجان، تجربه اجراهای مختلف در ایتالیا، آلمان و اتریش را رقم زده است. فرامرز گرمرودی را با اسم یک ایرانی در کشور آذربایجان در سطح معلم و استاد می دانند از این جهت در مهمترین شبکه تلوزیونی فرهنگی در این کشور یعنی مدنیت،  تهیه کنندگی و اجرای برنامه موسیقایی  مقام را به ایشان سپرده اند. گرمرودی تا امروز در برنامه های موسیقایی فراوانی در شبکه هایی مانند آذتی‌وی و خزر با اسم کارشناس موسیقی حضور یافته است. دریافت مدرک افتخار کنسرواتوار از کنسرواتوار آذربایجان از دیگر افتخاراتی است که این هنرمند ایرانی به دست آورده است. بلالی باش اسم آلبوم مشترکش با رامیز قلی اف است که در سال انتشار، با اسم بهترین اثر در عرصه موسیقی فضاهای در ایران انتخاب شد. آلبوم های دیگری از قبیل روایت تار آذربایجان و موغام های این کشور از جانب موسسه ماهور و انتشار آلبوم منظر از جانب همین موسسه نیز در سکوتی خبری روانه مارکت شد. با اینحال انگیزه و علاقه مندی این هنرمند برای ادامه فعالیت های هنری اش در سطح جهان انگار تمامی ندارد.  مدتی قبل میهمان  این نوازنده، خواننده و آهنگساز ایرانی شدیم که هر از چندگاهی به خانه اش در تهران می آید و یاد روزهای قدیم می کند. دامون شش بلوکی پژوهشگر و موسیقی شناس کشورمان دلیل دیدار ما شد. پیشتر شرح گفت و گوی انجام شده سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با «فرامرز گرمرودی» را می خوانید.

  • در خصوص قدمت ابزار و ردیف ایرانی صحبت‌های فراوانی می‌شود با اینحال عده‌ای اعتقاد دارند که فعالان موسیقی ایرانی به لحاظ نت‌نویسی و کتابت، کوتاهی کرده اند و باید زودتر از این‌ها این هنر را به شکل مکتوب در می‌آوردند. شما موقعیت منابع مکتوب موسیقی ابزاری و ردیفی ایران در ۱۰۰ سال قبلی را چگونه می‌بینید؟

موسیقی به لحاظ سندیت و کتابت بر دو نوع است. یک نوع موسیقی روایی می باشد که با استناد به روایت‌ها است و منبع مکتوبی ندارد. نوع دیگری از موسیقی هم هست که موسیقی با استناد به حقیقت است و در آن همه چیز اعم از نت یا صدا به روش مکتوب موجود است. در موسیقی ردیفی ایران یک سری موزیسین‌ها از قبیل سید احمدخان ساوه‌ای، عارف قزوینی،حسین طاهرزاده، ابوالحسن اقبال‌آذر و یا قاضی عسگر، درویش خان، آقا حسینقلی، نورعلی خان برومند، عبدالله خان دوامی وجود داشته‌اند که هر یک در یک برهه‌ای یک بخشی را گفته‌اند و این روند دیگر ادامه پیدا نکرده است. به همین خاطر منبع مکتوب مخصوصی از آن‌چه که این موسیقیدان‌ها تلاش نموده‌اند نیست. مثلاً آقای علی مستوفیان یک روزی در خانه یک تاجر یک شرحی را می‌خواند که بعدها می‌شود سه‌گاه مستوفیان. از دوره قاجاریه یک سری نواها می باشد که نه شاعر آن‌ها واضح است و نه آهنگسازشان. پژوهشگران موسیقی در باب چنین آثاری تنها حدس و گمان می‌کنند. فرق فراوانی هست میان حدس و گمان با منبع مکتوب. وقتی در باب هر پدیده‌ای حدس و گمان می‌کنید، آن‌ حدس و گمان‌ها امکان دارد که شما را دچار یک سری توهمات کند و آن توهمات هم دلیل شود که خود به خود از مسائل علمی دور شوید. بدین دلیل است که الآن شما تنها یک سری ادعاها می‌شنوید و عده ای می‌گویند که نفس‌شان با نفس فلانی یکی بوده است. این آدم‌ها یک سری رابطه‌های مرید و مرادی برای خودشان درست می‌کنند که مبانی علمی ندارند. در ایران هنوز هم به موسیقی به شکل رسمی پرداخته نمی‌شود. یک آدمی که بخواهد پزشکی، ریاضی، فیزیک یا هر پدیده علمی دیگری را بخواند، یک سری مقدمات برایش امکان دارد که باید وارد دانشگاه شود و دوره مخصوصش را طی کند با اینحال در باب موسیقی، تنها یک دوره ۷،۸ ساله میان سال‌های ۴۸ تا ۵۷ همچین اتفاقی در ایران افتاده. بعد از انقلاب هم که یک دوره اصلاً موسیقی نبود و بعد از آن‌ هم که دانشکده‌هایی تحت عنوان دانشکده موسیقی درست شدند، هیچکدام با دانشگاه‌های مشهور دنیا بحث تطبیق و تبادل‌نظر نداشتند که ببیند آن‌چه که تدریس می‌کنند اصلاً مورد تأیید مراجع جهانی هست یا نه. تنها در یک دوره آقای ژان دورینگ فرانسوی ردیف موسیقی ایرانی را نت نویسی کردند و بعد از ایشان افرادی چون هوشنگ ظریف. با این وجود بسیاری کتب ادبی و عرفانی و دیوان اشعار ما  را هم امثال فیلد جرالد وهانری کوربن به ما شناساندند.

  • موسیقی ردیفی ایران با موسیقی موغام آذربایجان در بیشتر مواقع مطرح شده و سنجش قرار گرفته و مشابهت‌ها و اختلاف‌های این دو بررسی شده است. در مقایسه میان این دو موسیقی به ما بگویید که شرایط موسیقی ردیف و ابزاری ایران در مقابل موسیقی موغامات آذربایجان چگونه است؟
فرامرز گرمرودی

فرامرز گرمرودی

قدیمی‌ترین ضبط موسیقی ایران به ۱۲۰ سال پیش بر می‌گردد که این کار را سید احمدخان ساوه‌ای انجام داد. این در حالی‌ است که آذربایجانی‌ها در سال ۱۹۳۵ در مسکو کنسرت زنده گذاشتند. یا مثلاً اپرای لیلی و مجنون ساخته عزئیر حاجی‌بیگ اف حدود ۱۰۴ سال است که دارد در شرق اجرا می‌شود و تمامی ردیف‌ها از نمونه پنج‌گاه، شور و دشتی هم با اسامی دیگری در آن هست. در ایران تا دهه ۴۰ اصلاً سالن نمایش و سالن کنسرت نبود. دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۷ ساخته شده و اولین فارغ‌التحصیل آن دانشگاه خروجی سال ۱۳۲۳ است. در آن‌ سال‌ها رشته‌های محدودی در دانشگاه‌ها بود و خیلی از رشته‌های ما در همین دهه‌های واپسین به دانشگاه‌ها اضافه شده است. روی پول آذربایجانی‌ها تصویر تار و کمانچه است، در حالی‌که در ایران هنوز سخت نمایش این سازها می باشد! طبیعی است که در چنین شرایطی بحث علمی و دانشگاهی‌ بودن موسیقی را نمی‌شود مطرح کرد. همین هفته قبلی فستیوال موسیقی موغام در باکو برگزار شد که اتفاقاً یک ایرانی در آن‌جا مقام سوم را آورد. آن‌ها برای موسیقی که دارند، احترام مخصوصی قائل‌اند با اینحال با شرایطی که اشاره کردم، موسیقی در ایران یک فعالیت هنری رسمی نیست. بسیاری از خوانندگان مطرح منطقه ما از قبیل یعقوب ممداف، جبار قارااوغلی، خان شونسکی، سید شونسکی و نوشته نوشته‌اف مهجور مانده‌اند. شما با اسم یک شنونده می‌تواند یک شور کامل با تمام گوشه‌ها را از خان شونسکی گوش کنید، در حالی‌که مثلاً قاضی عسگر تنها یک بیات ترک با یک سود را خوانده و تمام. اقبال‌آذر هم همینطور است. در نوازندگی تار هم خیلی‌ها مانند قربان پیری‌اف، حاجی ممداف، آقا سلیم عبدالله‌اف و یا صاحب منصور‌اف وجود دارند که واقعاً باید سازشان شنیده شود. صاحب منصوراف روایت‌هایی از تار آذربایجان را در ۷ سی‌دی کار کرد. وی برای‌ آن‌که بتواند به چنین جایگاهی برسد، ۱۷ سال دوره آموزشی را تنها در آکادمی دیده و تار نواخته است. در این‌جا یک نفر با ۲ سال ساز زدن، ارکستر درست می‌کند و روی صحنه می‌رود. با جو سازی می‌شود چنین ارکسترهایی را تشکیل داد با اینحال وقتی که یک قطعه را جلوی‌شان بگذارند و بگویند بنوازند، آن موقع عاجز می‌مانند. آن‌چه که ما در باب موسیقی موغامات صحبت می‌کنیم، در سال ۱۹۳۶ به وسیله عزئیر حاجی‌بیگ اف به شکل ابزاری نوشته شده و دو اپرای مهم آن در شرق اجرا شده است. آن‌ها این ادعا را دارند و درست هم هست چون منابعش را دارند. ما هم اگر می‌گوییم که چنین موضوعی داریم، باید نمونه‌اش را بیاوریم. باید یک پیس مانند لیلی و مجنون را بتوانیم خیلی قوی اجرا کنیم. باید اجراهایی به خوبی اجراهای قلی عسگراف، عارف بابایف یا زینب خانلار اوا داشته باشیم. ما اجراهای خوبی از قمرالملوک وزیری به خاطر داریم با اینحال اگر قبل از ایشان اجرایی داریم، نت‌هایش کجاست؟ من گمان می نمایم که در این مسئله یک گم‌گشتگی هست و نیاز به یک نگاه تازه تر در باب آن می باشد. دوستان باید با دید وسیع‌تری به این مسئله نگاه کنند.

  • گفته می‌شود که ایرانیان یک روزی در نقاشی و مثلا درساخت  عده ای رنگها از قبیل  فیروزه ای سرآمد بوده‌اند با اینحال ولی باید گفت هیچ فرمولاسیونی از این ادعاها معرفی نشده است. با استناد به آن‌که کشور ما در برهه‌ای از تاریخ معاصر محل قدرت‌نمایی دو قدرت بزرگ جهان یعنی کشورهای شوروی و انگلیس بوده و در زمانی بسیار دورتر هم گاهی کتاب‌خانه سوزی در ایران اتفاق افتاده؛ به نظرتان این‌که بگوییم برای نمونه قبل از قمرالملوک وزیری اجرایی وجود نداشته چون منبع مکتوبی از آن نیست، می‌تواند ادعای خوبی باشد؟
هم اینک بخوانید:   حمیدرضا نوربخش: رسانه ملی قدمی برای موسیقی ایرانی برنمی‌دارد

من هم با شما هم نظر‌ هستم که نبود یک اثر، دال بر نبود اصل و تاریخش نیست با اینحال بحث من این است که اگر آذربایجانی‌ها در ۱۰۰-۱۵۰ سال پیش موسیقی‌شان را مکتوب کردند، ما به جای سفت کردن عضلات‌مان، می بایست از آزمایشات آن‌ها سود ببریم. تاریخ ایران را نمی‌شود نفی کرد. ایران تا قبل از حمله اسکندر مقدونی، جزو ۴ تمدن بزرگ دنیا بوده و از قضا آذربایجان هم بخشی از این خاک بوده است. در این شرایط چرا ما باید خودمان را بطور کلیً جدا بدانیم و بگوییم که می بایست از مسیر دیگری جلو برویم تا به مسیر آن‌ها برخورد نکنیم؟ چه اشکالی دارد که اگر آزمایشات آن‌ها درست بوده، ما هم از آزمایشات‌شان سود ببریم؟ حدود ۸۰ تا ۱۰۰ سال پیش، سه چهار نفر مانند گارا گارایف، فکرت امیراف، عزئیر حاجی‌بیگ اف و سعید رستم‌اف، ملودی‌های زیبایی که وجود داشت را ارکستراسیون کرده و با آن‌ها سمفونی نوشتند. آقای فکرت امیراف یکی از آثارش با اسم “سمفونی گلستان” را به سعدی تقدیم می‌کند. رامیز قلی ‌اف در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی تار را طوری تنظیم کرد که بتواند آن را با هر ارکستری بنوازد. این کار را هم انجام داد و همراه با ارکسترهای مسکو، برلین و لندن تک‌نوازی کرد. من می‌گویم اگر کسی قبلاً این کار را کرده، ما می‌توانیم الآن از آن کارها سود ببریم. ما باید یاد بگیریم که از دانسته‌های دیگران هم سود ببریم چون اگر قرار باشد یک نفر کاری را انجام دهد و بقیه بگویند ما کاری به آن نداریم و راه خودمان را می‌رویم، هیچ چیزی ماندگار نمی‌شود.

  • میان موسیقی ردیفی و ابزاری ایران با موسیقی موغام آذربایجان مشابهت‌هایی هم می باشد؟
هم اینک بخوانید:   پیمان سلطانی: در «ایرانه خانم» در جستجوی هویت (Identity) بوده‌ام

بله صد درصد. من اشتراک‌های فراوانی بین این موسیقی‌ها می‌بینم. بین ایران و آذربایجان یک قرینه جغرافیایی هست و در نوع تحریرها، نوع آواز، رنگ‌ها و ریتم‌های ما مشابهت‌هایی می باشد. من سخت معتقدم که موسیقی مانند هوا است و با شرایطی که هوا را نمی‌شود مرزبندی کرد، میان موسیقی‌های مختلف هم نمی‌شود فاصله کشید. تا قبل از حکومت پهلوی، جنگ‌های فراوانی میان خان‌ها صورت می‌گرفت و بسیاری از همین نواها در جنگ و گریزهای میان خان‌ها بوجود آمد. این جنگ‌ها یک سری قرینه‌ها را ایجاد می‌کرد که نمونه‌اش را حتی در جاهای در جاهای مختلف کشور هم می‌شود دید. برای همین است که گاهاً شما می‌بینید یک نفر در شیراز و یک نفر دیگر در خراسان دشتستانی را جوری می‌خوانند که جگر آدم کباب می‌شود. خیلی وقت‌ها این نواها به خاطر سفر و تبعیدهایی که اتفاق افتاده، از جایی به جای دیگر رسیده‌اند. خیلی از نواهایی که در ایران و آذربایجان هست، بین هر دو مشترک می‌باشد با اینحال یقیناً آن‌ها زودتر این نواها را به نت مبدل کرده‌اند. من اگر بخواهم در کمانچه‌نوازی یک نفر را مثال بزنم، آن یک نفر آقای اردشیر کامکار است. همین نوازنده با تمام توانایی‌هایی که دارد، وقتی می‌خواهد تکامل بیابد، از ابتدا اتودهای وزیراف را می‌زند. من می‌گویم که حتی دوستان اکتیو در مکتب آواز هم قادر اند آن‌چه که در آذربایجان می باشد و آن‌چه که در کشور خودمان موجود هست را با هم جمع بزنند و بعد خوانندگی کنند چون این دو موسیقی مجموعاً یکی هستند.

 

منبع: سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان Musiceiranian.ir»

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با «فریدون شهبازیان»: مهم ترين آثارم را برای شجريان نوشتم كه علاقه داریم آنها را با فرزندش همایون اجراكنم

اگر به موسیقی سنتی علاقه مند هستید و دوست دارید گفتگو با خوانندگان موسیقی سنتی را پیگیری کنید با آرتلی همراه باشید. به علاوه از طرف دیگر خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع