آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گپُ و گفت با «مجید درخشانی»: آواز دارد به انحراف کشیده می‌شود

گپُ و گفت با «مجید درخشانی»: آواز دارد به انحراف کشیده می‌شود

مجید درخشانی

مجید درخشانی

موسیقی ایرانیان – رضا نامجو: مجید درخشانی، نوازنده و آهنگساز صاحب‌اسم موسیقی ماست. ایشان از شاگردان مرحوم محمدرضا لطفی محسوب میشود. درخشانی که از‌ سال ۱۳۶۳ به آلمان مهاجرت کرد، در‌ سال ۱۳۸۴ بعد از ۲۱ سال، به ایران بازگشت و گروه خورشید را بنیان گذاشت. ایشان از آن روز تا اینجای کار بهمراه دیگر عضو های این گروه با خوانندگان مختلف و با این وجود جوان کنسرت قرار داده است. این هنرمند در کارنامه هنری‌اش سابقه سال‌ها هم کاری با محمدرضا شجریان، استاد آواز ایرانی را هم جای گرفته است. مجید درخشانی (سرپرست گروه شهناز) از ‌سال ٨٧ به بعد هم در گروهی که شجریان به احترام استاد بزرگ تارنوازی ایرانی «شهناز» نامگذاری‌اش کرد به نوعی سرپرست فعالیت می‌کند.

با «مجید درخشانی» پیرامون وضع موسیقی ایرانی در سال‌های واپسین و دلایل ممکن کم‌رنگ شدن موسیقی ایرانی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

به ذهن خطور میکند در سال‌های واپسین موسیقی ایرانی آنچنان‌که به اشتراک مردم مورد استقبال بود، مخاطبان فراوانی ندارد. شما به نوعی کسی که سالیان درازی است در موسیقی ما حضور دارید و با نسل قبلی و نسل امروز رابطه دارید، دلیل این استقبال نکردن را در چه می‌دانید؟
در شرایط حال حاضر استقبال از موسیقی ایرانی کم‌رنگ شده است. یکی از دلایلی که از موسیقی سنتی، ایرانی یا ملی- با تمام القابی که دارد و اسم‌هایی که برایش قرار داده‌اند- استقبال چندانی نمی‌شود، این است که در سال‌های واپسین کار خوب در این عرصه تولید نشده یا اگر شده به بهانه هایی نتوانسته پخش شود. مرادم از کار خوب کاری مانند سری گل‌ها و اساتیدی مانند خالقی و محجوبی و بعدها علیزاده و لطفی و مشکاتیان و استاد بزرگمان آقای فخرالدینی است. آثاری با این درجه از کیفیت که ماندگار شود اصلا تولید نمی‌شود چه برسد که به گوش مردم برسد. آنهایی هم که نسل جوان و عده ای پیشکسوتان تولید کرده‌اند خیلی‌هایشان درگیر و دار مجوز پخش و آرشیو کمپانی‌ها مانده است و این بدین معناست که تولید موسیقی خوب لحظه فراوانی ست که مشکلات فراوانی برای هنرمند و گروهش ایجاد می‌کند. به نظرم این یکی از همان دلایلی است که موسیقی ما را ضعیف کرده است.

شنونده اگر موسیقی خوب نشنود سر وقت موسیقی‌های دیگر می‌رود. یکی از دلایل دیگر این است که موسیقی ایرانی مانند موسیقی کلاسیک اروپا موسیقی کمی سنگین‌تری است، در سال‌های دور در بیشتر مواقع شنونده‌های عمومی داشته است مانند وقتی که جشن هنر برگزار می‌شد و مردم این نوع موسیقی را می‌پسندیدند. در دوره‌ای دیگر هم رونق مردمی داشت مانند وقتی که کانون چاووش فعالیت می‌کرد و هنرمندانی در آن اکتیو بودند کارهای باکیفیتی تولید می‌کردند با این وجود در این دوره‌ای که من می‌بینم کارهای تازه و قابل تأمل که بتواند مخاطب را به سوی این موسیقی بکشاند خیلی کم است. بعد از آن دوره‌های موفق به نقطه‌ای رسیدیم که در موسیقی ایرانی شکلی از رکود بوجود آمده است. سخت دیگر در موسیقی ما نبود خدمات رسانی است، آن هم خدمات رسانی از نسل جوانی که در این عرصه و سبک کار می‌کنند. دانشجوهای فراوانی دارم که کارهای خوبی داشتند با اینحال هیچ‌کس از آنها خدمات رسانی نکرد و هیچ ارگان یا موسسه‌ای برای انتشار کارشان کمکی نکرد یا نهایتا آثارشان ضبط شد و در آرشیو باقی ماند و هرگز به انتشار نرسید چون پخش کردن اثر مشکلات و هزینه‌های خودش را دارد. سخت دیگر به خود مناسبات موسیقی برمی‌گردد و چیزی است که باب شده است، یعنی خواننده‌سالاری! در موسیقی ایرانی این خواننده‌سالاری دلیل سخت بزرگی شده است؛ حاوی چنین مفهومی که تنها چند خواننده‌اند که کارشان رونق دارد. نمی‌توان رونق کار آنها را رونق موسیقی ایرانی دانست چون تنها اسم و رسم آنها و شهرتشان دلیل می‌شود آنان مخاطبانی داشته باشند. این شهرت دلیل تبعیض شده و منجر به این می‌شود که همه چیز در انحصار این چند خواننده باشد. به علاوه از طرف دیگر خواننده‌هایی پیدا شده‌اند که از لحاظ کیفی هنوز به سطح مخصوصی نرسیده‌اند، با اینحال مطرح شدن نسبی‌شان دلیل شده تا جایگاهشان را فراموش کنند و خود را به مراحل بالاتر نرسانند و در همان حدی که هستند، بمانند. درنهایت این روند دلیل می‌شود تا توجه مردم به موسیقی کم شود. خواننده‌ها یا حاوی توانایی فنی بالا هستند و کارشان غنای اصلی را ندارد تا روی مردم تأثیر بگذارد یا کارهایی تولید می‌کنند که ابتذال در آن می باشد و بسیار محشر طیف وسیعی هم جذب چنین موسیقی‌ای می‌شوند. کارهای خوبی که بتواند مردمی هم باشد کم است یا به کل نیست، با این وجود کارهای مبتذل تولیدی به نظرم ناچیز بودند و به‌ندرت بوجود آمده‌اند. کارهای خوبی که قادر باشند هم مردمی باشند و هم از جهت فنی، حرفی برای گفتن داشته باشند در قبلی وجود داشتند با اینحال الان دیگر ساخته نمی‌شوند که من گمان می نمایم ضعف آهنگسازی یکی از بزرگترین مشکلات موسیقی ایرانی است که نتوانسته کارهای خوبی تولید و مردم را جذب کند وگرنه توانایی موسیقی ایرانی بسیار بیشتر از اینهاست و این‌گونه نیست که همه فکر کنند موسیقی ایرانی تنها ساز و آواز است چون اکثریت مردم از آن گریزانند، این فرم ساز و آواز با شرایط جامعه همخوانی ندارد. این فرم به دلیل کهنه بودنش آن سرعتی که در زندگی امروز می باشد را درک نکرده است و به نظرم بخش فراوانی از مردم به دلیل آن فرم‌های آوازی طولانی که در این موسیقی هست از آن گریزانند و حاضر نیستند آن را بشنوند، مگر این‌که کارهای آهنگسازی شده درجه یکی در لابه‌لای این آوازها جای گرفته شود.

مجید درخشانی

مجید درخشانی

بهره برداری از ارکستر غربی و موسیقی چندصدایی در موسیقی ایرانی تأثیر مثبتی گذاشت و دلیل شد عده ای از پتانسیل‌های موسیقی ما نمایان شود، با اینحال انگار الان و بعد از آن دوران، بازگشت از نو ارکسترها به سوی تک‌صدایی مسیری است که دارد طی می‌شود. آیا می‌شود این‌طور نتیجه گرفت که بعد از دوران بازگشت، موسیقی ایرانی بر فضایی که بوجود آمده بود، پافشاری کرد و این پافشاری دلیل شد از آن قابلیت ها دیگری که بوجود آمده بود، چشم‌پوشی کند؟

هم اینک بخوانید:   هامون بهرامی مقدم: دغدغه ام از تولید «مارال» ایجاد اثر بی کلام بوده است

با این وجود افرادی مانند آقای فخرالدینی یا آقای علیزاده (دست‌کم در نینوا) این راه را ادامه دادند. در این بین کسان دیگری هم سرگرم به تولید چنین موسیقی بودند.

با این وجود قاطبه موزیسین‌ها آن مسیر را نپیمودند؛ یعنی از آن امکان بوجود آمده در موسیقی چندصدایی استفاده نکردند.

بله؛ آنها بیشتر از فضاسازی که این امکان در اختیارشان قرار می‌داد استفاده می‌کردند؛ یعنی خواننده‌ای چند آهنگ از استاد تجویدی یا خرم را به تنظیم‌کننده‌ها می‌داد تا رویشان کار کنند. آنجا هم این موضوع افتاد با این وجود همان هم تکراری بود از چیزهایی که قبلا اتفاق افتاده بود. موسیقی چندصدایی رنگ و جانی به موسیقی می‌دهد که ما نباید از آن فرار کنیم. در موسیقی بومی دنیا هم این چندصدایی می باشد، حتی در دوتارنوازی ما ممکن است چند صدا وجود نداشته باشد با این وجود دو صدا استفاده می‌شود، از این جهت ضرورت و نیازی می باشد که براساس آن باید موسیقی ما از تک‌صدایی بیرون بیاید، اکنون اگر کسی می‌خواهد کارهای قدما را به همان شکلی که بوده‌ بازسازی کند، می‌تواند به همان سمت برود با اینحال ما نمونه‌هایی در همین گل‌های ٢۴۵ به بعد داریم که کارهای خالقی یا عارف را بازسازی کرده‌اند و می‌بینیم که آن کارهای با آن اجرا و موسیقی چندصدایی چه ابهتی پیدا می‌کنند. اکنون چندصدایی در موسیقی ایرانی مطمئنا اگر به آن شکل پر تنظیم شود ممکن است دیگر صدای موسیقی ایرانی ندهد یا حال و هوا از بین برود با اینحال در همین سری گل‌ها هم حال و هوا حفظ و هم از این امکان استفاده شده است. ضرورت این فرم امروز خیلی حس می‌شود. الان من برخی از کارها را که با این فرم می‌نویسم، می‌بینم که چقدر تازه و خوب می‌شوند، اکنون امکان دارد که امکان انتشارش را نداشته باشم.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت با پرواز همای: من هیچ وقت از ایران نرفته ام و زندگی ام را از اینجا جدا نکردم

در عرصه آواز شما به جای و تأثیر استاد شجریان اشاره کردید. در دوره‌ای از موسیقی چند لحن دارای اختلاف در آواز داشتیم، با اینحال امروز می‌بینیم که ممکن است تفوق آقای شجریان در جذب خواست آوازی مردم و از سویی اصلح نبودن شاگردان دلیل شده یک تقلید و کپی در بین خوانندگان همه‌گیر شود، آن هم نه در سبک حتی حتی در لحن! این چقدر به آواز ایران ضربه زد؟

وقتی آقای شجریان کارهای باکیفیتی را تولید می‌کنند، این‌که عده‌ای از کار ایشان تقلید کنند کار بطور کلی اشتباهی است چون در لحظه حضور ایشان دارد این موضوع می‌افتد و کار این مردم در چنین شرایطی دست دو یا همان کپی است. ممکن است برای آموزش می‌شد از این موج استفاده کرد و آن را مفید دانست، با اینحال در کمال تاسف جوان‌ها از سبک‌های دیگر آواز غافل شده‌اند. اگر همان کاری که آقای شجریان کردند را خواننده‌های دیگر صاحب‌سبک انجام می‌دادند ممکن است این اتفاقات نمی‌افتاد. ما مکاتب آوازی دیگر نیز داشتیم؛ مانند ادیب خوانساری که می‌موفق شد به نوعی درس مورد مطالعه قرار بگیرد. خود آقای شجریان هم خیلی حس خوبی پیرامون این مثال نداشت که همه در تلاش اند مانند ایشان بخوانند.

من که در کارگاه آواز ایشان ساز می‌زدم به خاطر دارم در امتحان کارگاه که هنرجویان برای تست می‌آمدند، آقایی آمدند که صدای بم دلنشینی داشتند و بسیار هم خوب خواندند. آقای شجریان از این آقا تعریف کرد و گفت سعی کن همین‌طور بخوانی و خواهش می‌کنم تلاش نکن مانند من بخوانی، سعی کن در همان شکلی آواز بخوانی که صدایت جلوه دارد. در کمال تاسف این تقلید بازهم هم ادامه دارد. این تقلید دیگر هنر نیست حتی تنها در مراحل پذیرش درس امکان دارد بوجود بیاید و بسیار محشر مطمئنا در کیفیت پایین‌تر تکلیفش واضح است، مردم هم آن آواز بهتر را انتخاب می‌کنند. در کمال تاسف دیگر کسی پیدا نشد که بتواند حرکتی تازه را رقم بزند. الان در این ۴٠‌سال خواننده‌های خوبی پیدا شده با اینحال آن مهارت و کیفیت در هیچ خواننده تازه ای پیدا نشده است.

سخت دیگری که می باشد این است که آن صداها اگر هم وجود داشته باشند، شنیده نمی‌شوند؛ امروز اساتیدی در ایران داریم که شیوه‌شان بطور کلی دارای اختلاف است با اینحال ممکن است صدایشان را هر کسی نپسندد. خیلی از این اساتید در موسیقی فضاهای هم مردم آگاهی هستند.

به نظر من آواز دارد به انحراف کشیده می‌شود؛ علاوه‌بر این‌که عده‌ای هستند که استعدادش را دارند با اینحال هنوز در سطحی نیستند که شیوه‌ای را معرفی کنند عده ای دیگر هم که شیوه و سبکی را معرفی می‌کنند، اصلا حرکت منظم و متداولی ندارند و این دلیل شده که آواز لطمه بخورد.

وقتی به ابتدا انقلاب می نگریم، می‌بینیم نسل تازه ای از نوازنده‌ها مطرح می‌شوند که هر یک سازشان رنگ خودش را دارد؛ افرادی مانند آقای لطفی، علیزاده، مشکاتیان یا خود شما. امروز به توجه به این‌که تعداد آموزشگاه‌ها و هنرجویان بیشتر شده و مشکلات کمتری در مسیر آموزش می باشد، با اینحال کیفیت پایین آمده! دلیل این موضوع چیست؟

من گمان می نمایم در نسل امروز می‌توانیم افرادی را بیابیم که موثر بشوند و نوازنده‌های خوبی باشند. من به چنین استعدادهایی در این نسل برخوردم که هم به موسیقی قدما اشراف داشته باشند و هم مستعد باشند؛ این‌طور نیست که خیلی از لحاظ کیفی پایین آمده باشند. با استناد به این شرایط کمیت حتما دلیل می‌شود که کیفیت نیز تحت‌تاثیر قرار بگیرد، این همه آموزشگاه در سطح شهر هست که ٨٠ درصدشان بی‌کیفیتند؛ یعنی کیفیت استاد و آموزش در حد ضروری نیست، خیلی‌ها هنوز به آن مرحله نرسیده‌اند با اینحال در این آموزشگاه‌ها تدریس می‌کنند. من خیلی به جوانانی برخوردم که بسیار زحمت کشیده‌اند با اینحال سخت بنیادی در تکنیک دارند چون معلمشان بد بوده، این تعدد کمی کار را دشوار کرده است و دلیل شده هرج‌و‌مرج بوجود بیاید. با استناد به این شرایط با اینحال نوازنده‌هایی هستند که قادر اند موفق بشوند و من به آنها برخورده‌ام، من در باب نوازندگی امیدوارم و مطمئن هستم در این عرصه چهره‌هایی پیدا خواهند شد با اینحال در عرصه آواز خیلی معتقد نیستم که اتفاق مثبتی بیفتد.

مجید درخشانی (عکاس: علی چاشنی گیر)

مجید درخشانی (عکاس: علی چاشنی گیر)

شما در این انتهای با جوانان متعددی تلاش نموده‌اید و تعداد هم کاری‌هایتان با جوانان از اساتید دیگر بیشتر است؛ برایم جالب است که چنین نظری دارید.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت خودمانی با «پروین بهمنی»

گمان می نمایم عده ای از جوانان واقعا قادر اند آتی‌ساز باشند با این وجود اگر برایشان مشکلی پیش نیاید و در این راه قادر باشند به‌خوبی حرکت کنند.

اجازه بدهید در باب بداهه‌نوازی هم صحبت کنیم؛ امروز عده ای اعتقاد دارند که نوازنده جوان ایرانی یا بداهه‌نوازی را به خوبی در محضر استاد نیاموخته یا در ارایه آن سر وقت فرم‌هایی می‌روند که اصلا ایرانی نیست، اینجا سوالی که پیش می‌آید این است که آیا قدما تمام صداها و نواها را استفاده کردند که این جوانان سر وقت چیز دیگری مانند بهره برداری از لحن‌های آفریقایی و هندی و… می‌روند؟

این ظرفیت تمام نشده است. عده ای از جوان‌ها چون نمی‌توانند به این قسمت کار برسند، این موضوع می‌افتد؛ به این راحتی‌ها نیست که بتوان از تمام این گستره استفاده کرد، به نوعی مثال استاد شهناز قطعه‌ای دارند با تاج اصفهانی که خیلی قدیمی است، در این قطعه شما فکر می‌کنید که این نوازنده اصلا شهناز نیست چون به قدری به ردیف متکی است و این‌قدر نوع جمله‌پردازی‌اش شبیه به به قدما است که فکر می‌کنید که از آن مکاتب است، اکنون در آن بین رگه‌هایی هم از سبک نوازندگی خود ایشان می‌شنوید. ایشان تمام دوران مرتبط به افزایش یک نوازنده را گذرانده، به‌خوبی آموزش دیده و ردیف را به خوبی می‌داند. نگاه نوازنده‌ها و هنرجویان به ردیف خیلی سطحی است، گمان می نمایند این‌قدر گوشه و ابزار داریم و تمام، در حالی‌که هر یک از آن ردیف‌ها و گوشه‌ها قادر اند منبع الهام و آهنگسازی باشند و می‌توان براساس آنها ساعت‌ها بداهه‌نوازی کرد. استاد شهناز وقتی مضراب می‌زند، معلوم است که در پس ذهنش چیزهایی است که این‌گونه امکان بروز پیدا می‌کنند؛ اگر ایشان ردیف را بلد نبودند و درک نمی‌کردند، هیچ وقت نمی‌توانستد استاد بشوند؛ استعداد بداهه‌نوازی ایشان سر جایش با این وجود این‌که چقدر می‌تواند فردی محفوظات داشته باشد و از ابتکارات قدما فرضیه بگیرد بحث دیگری است که به وفور و وضوح در نوازندگی ایشان قابل مشاهده است. بسیاری از نوازندگان امروز محفوظات ذهنی از قدما ندارند، چند ابزار ردیف می‌زنند و بعد می‌گویند ما ردیف را زدیم، بعد می‌روند سراغ نمایش‌های تکنیکی که از جوهر موسیقی ایرانی دور است، بدین جهت هم می‌بینیم که به این در و آن در می‌زنند. اگر واقعا مراحلی که ضروری است را بگذرانند، این اتفاقات رخ نمی‌دهد؛ افرادی مانند استاد برومند افرادی مانند «مشکاتیان»ها را پرورش دادند و در این بین همین شاگردهای ایشان عده‌ای در همان سبک قدیم ماندند چون دوست داشتند آن‌گونه ساز بزنند با اینحال عده‌ای که تغییر کردند با ریشه و رابطه با قبلی این کار را انجام دادند. امروز خیلی‌ها همین ریشه را از دست داده‌اند چون چنین ارتباطی با ردیف را ندارند و از درک ارزش آن غافلند. در ۴٠‌سال پیش بداهه‌نوازانی مانند آقای لطفی و علیزاده در صحنه حاضر بودند. با این وجود نوع بداهه‌نوازی آقای شهناز متکی به آموخته‌های قدیمشان بود که جوهری دیگر داشت. دلیل اصلی به نظرم همان درک‌نکردن درست ردیف از جانب نوازندگان است.

اگر به موسیقی سنتی علاقه مند هستید و دوست دارید گفتگو با خوانندگان موسیقی سنتی را پیگیری کنید با آرتلی همراه باشید. به علاوه از طرف دیگر خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع