آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گپُ و گفت با «امید نعمتی» خواننده گروه «پالت»: معتاد شلوغی های تهران هستم

گپُ و گفت با «امید نعمتی» خواننده گروه «پالت»: معتاد شلوغی های تهران هستم

امید نعمتی (عکاس: آرش عاشوری نیا)

۶۳۵۱۳۳۰۸۷۱۰۸۸۱۰۵۷۳زینب مرتضایی فرد: آنقدر تهران را می شناسد که قادریم بگوییم همانقدر که خواننده خوبی است، تهران شناس خوبی هم هست. امید نعمتی خواننده گروه موسیقی «پالت» جوان بی ریایی است. از آنها نیست که گوشی تلفنش را جواب ندهد یا با اهالی رسانه برخورد خوبی نداشته باشد. با ایشان می شود ساده و صمیمی از هر دری حرف زد. می شود از تهران همراه با ایشان با خاطرات سفرهای متعددش همراه شد و از نو به تهران بازگشت. بازگشتی که با این وجود به عشق به تهران ختم خواهد شد. شهری که در عکس بسیاری از فیلم ها و جریان ها سیاه و دود گرفته و غمگین است با اینحال در نگاه نعمتی و با این وجود دیگر عضو های گروه پالت که آلبوم زیبای «شهر من بخند» را برای تهران اجرا کرده اند شهری پر از جذابیت، زندگی و زیبایی است. با ایشان از پالت، تهران و سفرهایش حرف زدیم تا ما هم از دریچه چشمان ایشان تهران تمامی تناقض را دارای اختلاف نگاه کنیم.

***********

گروه «پالت» در تازه ترین آلبومی که پخش کرده از تهران خوانده است. شهری که در فکر اغلب مردم شلوغ، پر دود و دم و دوست نداشتنی است. با اینحال شما و دیگر عضو های گروه در «شهر من بخند» از این گفتید تهران دوست داشتنی است و به خنده دعوتش کردید. شما واقعا تهران را دوست دارید؟

چرا دوست نداشته باشم؟ مگر چند شهر مانند تهران در دنیا می باشد؟

من هم تهران را دوست دارم، با اینحال این شهر در فکر اغلب شهروندانش هم تصویر چندان خوبی ندارد.

از کنار هر چیزی اگر با عجله بگذریم و در آن دارای اختلاف نگاه نکنیم یک تصویر کلی در ذهنمان شکل می گیرد که اجازه نمی دهد درگیر جزئیات شویم. اگر در لحظه هایی هم که سرمان شلوغ نیست و عجله ای نداریم، در نقاط مختلف تهران راه برویم می بینیم چقدر می توان بهانه پیدا کرد برای دوست داشتن تهران. این شهر از لحاظ من یک سری گسترده از پارامترهای متناقض است. تناقض هایی که همراه با هم قرار گرفته اند و این شهر را دلنشین کرده اند. من در این سالها خیلی سفر رفتم و جاهای مختلف ایران و خارج از کشور را تجربه کردم، با اینحال به یقین می توانم بگویم که شهری مانند تهران در دنیا کم است.

عظمت و تضادهایی که در سری تهران است در هیچ جای دنیا نمی توانید مشاهده نمائید، می توانم بگویم ما در شهر مخصوصی زندگی می کنیم. کفایت می کند از بالای شهر به پایین شهر و بالعکس راه بروید تا بیننده موضوعات متفاوتی باشید، چیزهایی که هر یک از آنها قصه های خاص و دارای اختلاف در دلشان دارند. شانس من به عنوان هنرمند این است که سال ۱۳۹۵ شمسی در تهران زندگی می کنم.

این سفرها چه چیزی را در نگاهتان درمقایسه با تهران تغییر داد؟

ما سفرهای فراوانی رفتیم و توجه مان در این سفرها به خصوصیات شهرها بود. هر شهری در دنیا از قبیل آمستردام، پاریس و … خصوصیات خودشان را دارند. مردم هر یک از شهرها غذاهای خاص خودشان را می خورند و آداب و سنت های شان از نوع خودشان است. بعد از توجه به این مسائل به خودمان برگشتیم و اینکه کجا زندگی می کنیم. از این جهت تصمیم گرفتیم این دفعه سر وقت شهر خودمان برویم که پر از قصه است، بدین جهت جریان شهر خودمان را در این آلبوم روایت کردیم.

هم اینک بخوانید:   سیمین غانم: خوشحالم از اینکه مهاجرت نکردم و در وطنم و همراه با مردم خوبم زندگی می‌کنم

فکر می کنید تا به امروز با اجرا کنسرت هایی که در ایران و خارج از ایران داشتید تا چه میزان تهران را به مردم اقصی نقاط کشور و خارج از مرزها معرفی کردید؟

ترانه ها و صداهایی که در آلبوم مان شنیده می شود همه برآمده از تهران و جایی است که در آن زندگی می کنیم. ضمن اینکه ما ویدئوهایی از مترو، خیابان های مختلف تهران از انقلاب گرفته تا ولیعصر و … تکمیل کرده ایم و مردمی که به کنسرت مان می آیند، می توانند تماشاگر این عکس ها در بک کار باشند. این عکس ها در کنسرت های ایران و خارج از ایران پخش می شود. تماشای این عکس ها برای مردم خارج از ایران خیلی جالب است و به هیجان می آیند. با استناد به اینکه جراید معلومات فراوانی از ایران پخش نکردند، از این جهت تماشای این عکس ها از بخش های مختلف تهران دلنشین است و مورد توجه شان قرار می گیرد، حتی بعد از کنسرت در این باره با ما صحبت می کنند. ما هم آنها را ترغیب می کنیم که حتماً به ایران بیایند و سری به تهران بزنند تا با زیبایی های تهران بیشتر آشنا شوند، بدلیل آنکه تهران ارزش تماشا را دارد.

امید نعمتی (عکاس: آرش عاشوری نیا)

امید نعمتی (عکاس: آرش عاشوری نیا)

شما اشاره کردید کلیپ هایتان را از قسمت های مختلف تهران می سازید. می خواهم بدانم از این شهر تا چه میزان برای ترانه هایتان الهام می گیرید؟

وقتی که من دانشجو بودم، خانه ما حوالی تهرانپارس بود، بدین جهت مسیرم انقلاب و آزادی بود و در بیشتر مواقع هم با بی آر تی در رفت و آمد بودم. گپ زدن با آدم هایی که کنارم می نشستند برایم الهام دهنده بود. راستش شعرهایی که می گویم و موزیک هایی که می سازم همه برآمده از تهران است، حتی من از رستوران های تهران هم الگو می گیرم. برای نمونه وقتی روز جمعه از جمعه بازار شروع می کنم و تا پیتزا داود می روم. در کنارش گالری گردی هم می کنم. وقتی شب به همه جاهایی که رفتم فکر می کنم احساس می کنم چند سفر رفته ام.

به پایین شهر هم سر می زنید؟

اتفاقاً من معتاد این کار هستم. امکان ندارد من سری به مولوی و بازارچه شاپور نزنم، حتی یک روز با سازها به بازار شاپور رفتیم و آنجا اجرا کردیم. خیلی از دوستانم هم آنجا زندگی می کنند و من از معاشرت کردن با آنها لذت می برم.

پس با این تعریف شلوغی های تهران هم دوست دارید؟

بله، اگر خنده تان نگیرد؛ حتماً می گویم که معتاد شلوغی های تهران هم هستم. ما مدتی قبل برای اجرای کنسرت به جزیره ای واقع در فرانسه رفتیم. سکوت و محیط جزیره روز اول و دوم برایم دلنشین بود، با اینحال از روز سوم دلم برای شلوغی های تهران تنگ شده بود و دوست داشتم ایام بگذرد و من به تهران بروم.

خودتان تا چه میزان کوچه پس کوچه های تهران را می شناسید؟

خیلی شناخت دارم. به نظر م حتی آدم هایی که می خواهند تهران را بگردند، اگر با من این کار را انجام بدهند حتما آنها را با جاهایی از تهران آشنا می کنم که برایشان جالب خواهد بود. راستش از دوران دانشجویی علاقه مند بود که به جاهای مختلف تهران سر بزنم و با کوچه و پس کوچه هر منطقه بیشتر آشنا شوم. بدین جهت خیلی از جاهای تهران را بلد هستم.

هم اینک بخوانید:   محسن یگانه: توهین های فراوانی شنیدم!

اگر یک توریست به شما مراجعه کند، اولین جایی که ایشان را می برید، کجاست؟

سئوال با مزه ای است، حتماً ایشان را به حد فاصل ولیصعر و انقلاب می برم و حتماً هم این مسیر را پیاده خواهیم رفت.

چرا این خیابان ها؟

چون زندگی مردم تهران در این خیابان ها جریان دارد و یک توریست می تواند از دانشجو گرفته تا کتابفروش، دستفروش، فروشنده و …. آشنا شود. دوست دارم خودم هم با وجود این وقت یکبار این کار را انجام بدهم.

آیا برنامه ریزی شده است باز هم آلبومی با محوریت تهران پخش کنید؟

هنوز تصمیمی نگرفتیم، با اینحال ردپای شهر تهران در همه ترانه های ما شنیده می شود. امیدوارم تهران هر روز زیباتر، جذابتر و هیجان انگیزتر شود. به نظرم یکی از کمبودهایی که در تهران دیده می شود، کم بودن پیاده رو است. همزمان با اینکه در اکثر دنیا مردم پیاده روهایی برای رفت و آمد دارند، با اینحال در تهران به این گزینه خیلی توجه نشده است. مدتی قبل ملاحظه کردم که خیابان سی تیر را سنگفرش می کنند. با دیدن این منظر خیلی خوشحال شدم. دلم می خواهد مردم تمامی دنیا به ایران و به تهران مراجعه کنند. خودم حاضرم تک تک آنها را به جاهای مختلف تهران ببرم.

اجازه بدهید کمی هم پیرامون گروه پالت صحبت کنیم. گروهی که عمر چندان طولانی ندارد، با اینحال در همان قدم‌های اول موفق شد نظر مردم را به خود جلب کند. فکر می‌کردید در ابتدای کارتان قادر باشید مخاطب قابل قبولی برای خودتان به‌دست آورید.

راستش فکر نمی‌کردیم با این استقبال روبه‌رو شویم. وقتی که کارمان را شروع کردیم فکر می‌کردیم موسیقی مخصوصی را تولید می‌کنیم که هواداران خاص و محدودی دارد. اولین آلبوم ما چهار سال پیش پخش شد و آن وقت هم اوج توجه مردم به موسیقی پاپ بود. در وزارت ارشاد هم موسیقی پاپ، سنتی و کلاسیک بود و بعد از آن کم‌کم موسیقی تلفیقی به میان آمد. با این وجود درمقایسه با این واژه صحبت های فراوانی داریم که یک گفت‌وگوی مفصل را می‌طلبد. خلاصه آن‌که فکر نمی‌کردیم این‌قدر به آلبوم‌مان توجه شود و تا مدت‌ها بعد از انتشار آلبوم متعجب بودیم.

امید نعمتی (عکاس: آرش عاشوری نیا)

امید نعمتی (عکاس: آرش عاشوری نیا)

اسم گروه هم خاص بود. چرا «پالت» به نوعی اسم گروه انتخاب شد؟

به خاطر دارم با چند نفر از دوستان سرگرم تولید آهنگ برای یک جشنواره نقاشی بودیم. کارهایمان را تکمیل کردیم و در شکل سی‌دی برایشان ارسال کردیم. فکر کردیم روی سی‌دی چه بنویسیم و خودمان را با چه نامی معرفی کنیم. حسام محمدیان‌پور یکی از عضو های گروه که اکنون همراه با ما نیست، روی آن نوشت «پالت». بعدها هم دیدیم این اسم خیلی جالب است و این تصور را به خاطر مخاطب می‌آورد که هر یک از ما با رنگ خودمان روی یک پالت قرار گرفته و رنگ‌های متفاوتی داریم.

این ایام کارهای جمعی روز به روز کمرنگ تر می شوند. انگار هر روز بیشتر در خودمان فرو می رویم و رابطه هایمان با محیط اطرافمان کمرنگ تر می شود. فکر می کنید بوسیله هنر و بخصوص موسیقی به چه نحو می توان فرهنگ کارهای جمعی را از نو در جامعه پررنگ کرد؟

هم اینک بخوانید:   آلبوم و فیلم «یادم تو را فراموش» از «مازیار فلاحی» با هم می آیند

ما در بیشتر مواقع در گروه پالت سعیمان بر این بوده که بتوانیم در جامعه موثر باشیم و بتوانیم جریان هایی را ایجاد کنیم که نسل جوان با آن همراه شود. از شهر خوانده ایم، از جنگ خوانده ایم و تنها به خواندن عاشقانه های معمول این ایام بسنده نکرده ایم. حقیقت این است که ما این ایام خودخواه شده ایم. به دلایل فردی و اجتماعی متفاوتی دچار خودخواهی هایی شده ایم که آسیب هایش را هم به جامعه و هم به خود ما می زند. مثلا در همین مسئله آلودگی هوا بیننده این هستیم که همه می گویند چرا من ماشینم را بیرون نیاورم و اذیت شوم. دیگران این کار را بکنند. ما باید به نقطه ای برسیم که تنها به خودمان فکر نکنیم و یاد بگیریم همه با هم کاری را انجام بدهیم. در خیلی از کشورهای دنیا کمپین های مردمی برای آلودگی هوا، محیط زیست و … شکل گرفته و مردم خودش از آن خدمات رسانی می کنند. ما هم باید وارد چنین فضاهایی شویم، چون غلبه بر این خودخواهی و پررنگ کردن روحیه جمعی از نمونه اتفاقاتی است که همه با هم باید آن را رقم بزنیم.

کنسرت های خیریه طی سال های قبلی سعی کرده اند همین حس هم کاری جمعی و ارزش دادن به انسان های بیمار یا نیازمند را در مردم ایجاد کنند. شما هم در این راستا فعالیتی داشته اید؟

ما کارمان را با یک کنسرت خیریه در موسسه محک شروع کردیم. این کنسرت خوب برگزار شد و حاضران هم آن را خیلی دوست داشتند و مورد استقبال واقع شد. تشکیل گروه پالت و ادامه فعالیت آن هم بنوعی از همین اجرا شکل گرفت و در بیشتر مواقع دوست داریم بتوانیم در این مسیر فعالیت کنیم. اینکه ما و مخاطبانمان بتوانیم برای کارهای خوب و یا کمک به دیگران با هم متحد شویم اتفاق بسیار خوبی است. با این وجود ما دوست داریم بتوانیم یک کنسرت خیریه دارای اختلاف هم برگزار کنیم که امیدوارم فرصتش ممکن شود.

چه فرصتی؟

دوست داریم یک کنسرت خیریه برای آدم های معمولی برگزار کنیم. افرادی که نه بیمار هستند و نه بی سرپناه، نه سرطان دارند و نه ام اس، کودک خیابانی هم نیستند، با اینحال امکان حضور در کنسرت ها را ندارند. چون بلیت ها گران است و یک دانشجو و یا یک خانواده قادر نیستند به کنسرت گروه پالت بیایند. یک روز سوار تاکسی شدم. راننده به من گفت خیلی خوشحالم که شما را می رسانم، کاش تلویزیون کارهای شما و کنسرت هایتان را پخش می کرد. گفتم اکنون که این موضوع نمی افتد قادر اید به کنسرتم بیایید. ایشان گفت ما یک خانواده چهار نفره هستیم. من نمی توانم ۴۰۰ هزار تومان هزینه کنم و به کنسرت بیایم. از آن روز به این فکر می کنم که همه ما قادر ایم برای هم کار خیر انجام دهیم. تنها باید حواسمان به خواسته و نیازهای هم باشد و از یکدیگر غافل نشویم. ما در گروه پالت دوست داریم بتوانیم فرضیه کنسرت خیریه برای آدم های معمولی را هم عملی کنیم و همراه با مردم اجرای خوبی داشته باشیم. امیدوارم لحظه های همه ما پر شود از از امید، آرامش و مهربانی.

 

در بیشتر مواقع میتوانید در آرتلی تازه ترین گفتگو با خوانندگان پاپ و راک را پیگیری کنید. خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع