آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گفتگو با «مجید انتظامی»: دیگر عقده این را ندارم که رهبر ارکستر باشم چون بوده‌ام و عقده این را هم ندارم که آهنگسازی کنم چون کرده‌ام

گفتگو با «مجید انتظامی»: دیگر عقده این را ندارم که رهبر ارکستر باشم چون بوده‌ام و عقده این را هم ندارم که آهنگسازی کنم چون کرده‌ام

نرگس کیانی: با مجید انتظامی، آهنگساز، نوازنده اُبوا و مدرس موسیقی رابطه می‌گیریم و می‌گوییم وقتی برای گفت‌و‌گو می‌خواهیم. جواب می‌دهد: «اصلا دلم نمی‌خواهد گفتگو کنم چون چیز نویی برای گفتن ندارم. چیزهایی را که باید بگویم گفته‌ام و چیزهایی را که مردم باید بدانند می‌دانند. این گفتگو‌ها هم غیر از این که یک سری دشمن تازه برایم بتراشد، منفعت دیگری ندارد.»

به نوشته سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان»، سایت «خبرآنلاین» پیشتر نوشت: می‌گوییم می‌خواهیم به ۳۰ سال قبل برگردیم و از روزهایی بشنویم که تازه انقلاب شده بود، سرنوشت ارکستر سمفونیک در محیط ابهام آمیز قرار داشت و با مقاومت تنها ۲۰ نفر سرپا ماند، روزهایی که ایشان اولین موسیقی‌های فیلم کارنامه هنری‌اش را تولید و مسعود کیمیایی را در خانه احمدرضا احمدی دید و … روزهایی که این موسیقی‌دان تاریخ‌نگار حوادث روزگار خود، با موسیقی بود… انتظامی می‌پذیرد و بیان می کند بیایید دفترم؛ نیاوران، جمشیدیه.

دفتری بزرگ شبیه به به خانه‌ای قدیمی با مبل‌های چرم زرشکی و لوح‌تقدیرهایی از مدیران مختلف در دوره‌های دارای اختلاف. آن‌چه پیشتر می‌خوانید حاصل گفت‌و‌گویی مفصل با مجید انتظامی است در همین دفتر که در طول چهار سال قبلی کم‌تر خبری از فعالیت‌های موسیقایی‌اش شنیده‌ایم.

روزگاری که دولت نمی‌دانست با ارکستر سمفونیک چه کند

سال ۵۶، موقعی که ارکستر سمفونیک تهران در سطحی بین‌المللی فعالیت می‌کرد و ۸۰ درصد اعضایش خارجی بودند، من هم در این ارکستر نوازنده بودم. بعد از اینکه تظاهرات خیابانی و درگیری‌ها شروع شد، ارکستر هم شروع کرد به لاغرشدن و خارجی‌ها گروه گروه از آن جدا شدند. تا اینکه انقلاب پیروز شد. انقلاب که شد، ما دیگر هیچ نوازنده خارجی در ارکستر نداشتیم و از ۷۰، ۸۰ نفر سابق تنها حدود ۲۰ نوازنده ایرانی مانده بودند.

ارکستر سمفونیک مطمئنا نمی‌موفق شد با ۲۰ نفر کنسرت بدهد، چون تعداد نوازندگان گروه زهی، بادی، ضربی و غیره واضح است و ما از رهبر بگیرید تا کوچک‌ترین جزئیات، هیچ چیز استانداردی نداشتیم. دولتِ وقت هم کاری با ما نداشت و نمی‌دانست چه کارمان کند، کارمند رسمی وزارت فرهنگ و هنر سابق و ارشاد بعد از انقلاب بودیم و نمی‌شد بیرونمان کنند. هر روز صبح می‌رفتیم، کارت می‌زدیم، چای می‌خوردیم، گپ می‌زدیم و برمی‌گشتیم خانه‌.

دیدار نوازندگان با آیت‌الله بهشتی

خستگی از این موقعیت دلیل شد تصمیم بگیریم به دیدن مسئولی برویم و کسب تکلیف کنیم که چه باید کرد چون نه ارکستر سمفونیک بودیم، نه ارکستر مجلسی و کسی باید تکلیفمان را واضح می‌کرد. به این نتیجه رسیدیم که به دیدار آیت‌الله بهشتی، مدیرعامل وقت دیوان محشر کشور برویم. یادم است قبلش نه زنگ زده بودیم، نه وقت گرفته بودیم و همین طور بلند شدیم رفتیم دفترشان. به منشی‌شان گفتیم عضو های ارکستر سمفونیک هستیم و می‌خواهیم آیت‌الله بهشتی را ببینیم که پرسید وقت گرفته‌اید، با جواب منفی ما که روبه‌رو شد، تعجب کرد و گفت بعید می‌داند بتوانیم ببینیمشان.

رفت داخل. چند لحظه بعد برگشت و گفت، گفته‌اند هنوز صبر کنید. همین که بدون آنکه وقت قبلی گرفته باشیم، گفته بودند صبر کنید، برایمان جای خوشحالی داشت. کمی گذشت و رفتیم داخل. (با لبخند) ما تِته پته گرفته بودیم که چگونه حرفمان را بزنیم و یادم نیست کداممان شروع کردیم و گفتیم لطفا فتوایی بدهید که موسیقی حرام نیست و آزاد است تا ما بتوانیم کارمان را بکنیم.

آیت‌الله بهشتی به ما گفتند مگر برای اینکه بتهوون بتواند کار کند کسی فتوا داد؟! یا مگر برای موتزارت کسی فتوا داد که من برای شما بدهم؟! شما اگر در مسیر مردم حرکت می‌کنید و به‌حقید، بروید حقتان را بگیرید و اگر ناحقید که هیچ.

تماشاگرانی که نمی‌دانستند دست بزنند یا صلوات بفرستند

مجید انتظامی (عکاس: زاوش محمدی)مجید انتظامی (عکاس: زاوش محمدی)

کم‌کم خودمان پیشقدم شدیم و از میان خود، بیژن قادری را با اسم رهبر ارکستر انتخاب کردیم تا هنوز آن جلو دستی تکان بدهد و ما هم به جای آن که مثلا بتهوون بزنیم، قطعاتی را اجرا کنیم که نشان دهد با مردم هم‌صداییم؛ چیزهایی مانند سرودهای پیشرو که از رادیو و تلویزیون هم پخش می‌شد.

مدتی گذشت و متوجه شدیم این کار جوابگو نیست و خوب است سراغ رهبری برویم اسم‌ و‌ رسم‌دار که ممکن است به خاطر اسم‌ و‌ رسمش حرفش را گوش بدهند و ما هم از نو سر و شکل سابق ارکستر سمفونیک را به خود بگیریم. شورایی تشکیل دادیم و با مراجعه به منزل حشمت سنجری، تقاضا کردیم رهبری ارکستر را بر عهده بگیرد. ایشان آمد و چون معتقد بود ارکستر سمفونیک باید کار اصلی خود را بکند، در سالن رودکی با همان ۲۰ نفر کارهای بتهوون یا موتزارت می‌زدیم و تماشاگران هم نمی‌دانستند چه کنند، عده‌ای صلوات ختم می‌کردند و عده‌ای دست می‌زدند.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت خودمانی با «پروین بهمنی»

کتک‌خوردن نوازندگان در ورزشگاه ۱۲ هزار نفری

آرام‌آرام ما را برای اجرا به جاهایی دعوت ‌کردند؛ جاهایی مانند هتل‌ها که گاهی اوقات میزبان کنفرانس یا نشست‌ای بودند و ما آنجا سرود ملی جمهوری اسلامی را از ساخته‌های محمد بیگلری‌پور با عنوان «پاینده بادا ایران» اجرا می‌کردیم. به خاطر دارم در یکی از این کنفرانس‌ها، یک روحانی جلو آمد و به رهبرمان گفت این بچه‌ها شغلشان چیست؟! جواب شنید شغلشان همین است و ساز می‌زنند. با تعجب پرسید به اینها بابت ساز زدن پول هم می‌دهید؟! شنید بله، همه کارمند رسمی وزارت ارشادند. تازه ترین جمله‌اش را یادم است که گفت چه مملکت خوبی داریم که بالای این چیزها هم پول می‌دهند!

خاطرم هست یکدفعه هم دعوتمان کردند استادیوم ۱۲ هزار نفری آزادی که برنامه اجرا کنیم. آنجا گروهی به ما حمله و سازهایمان را درب و داغان کردند و ما فرار کردیم.

اجرا در خیابان؛ راهی برای ادامه حیات ارکستر سمفونیک

همین‌طور پیش رفتیم تا اینکه به ما گفتند اگر می‌خواهید کنسرت بدهید و کارتان ادامه بیابد، بروید بین مردم و چیزی بزنید که حرف الان مردم باشد. آن وقت خواننده‌مان حسین سرشار بود، رهبرمان حشمت سنجری و نوازندگان نیمی تحصیل‌کرده خارج بودند و باقی تحصیل‌کرده داخل. یادم است برایمان برنامه‌ریزی کردند که شش صبح برویم میدان توپخانه. جلوی پست‌خانه برایمان صندلی چیده بودند، چله زمستان بود و ما همزمان با اینکه برف می‌آمد، سرودهای پیشرو اجرا می‌کردیم.

افرادی که آن ساعت پیاده یا با اتوبوس‌های دو طبقه سر کار می‌رفتند هاج و واج تماشایمان می‌کردند و فکر می‌کردند دیوانه‌ایم که در آن هوای گرگ و میش و سرد نشسته‌ایم و ساز می‌زنیم. برخی‌ها هم می‌آمدند و می‌گفتند اینها چیست که می‌زنید، موسیقی خانم گوگوش را بزنید! ابتدا انقلاب بود و هنوز خیلی از مفاهیم جا نیفتاده بود.

دعوت به تیمارستان امین‌آباد

دو سه بار این کار را کردیم و دیدیم جواب نمی‌دهد، همه‌مان مریض شده بودیم و سازهایمان آسیب دیده بود. بعد از آن بود که دعوتمان کردند تیمارستان امین‌آباد. روی حوض برایمان تخته گذاشتند و صندلی‌ها و سازها و پوپیت‌هایمان را چیده بودند. چند متر آن طرف‌تر جلوی ما دکترها، پرستارها، بعد خانم‌ها و بعد مردها بیمار نشسته بودند. قبل از شروع اجرا وقتی که سرگرم کوک‌کردن سازهایمان بودیم، بیماران با تعجب نگاهمان می‌کردند. با ورود رهبر ارکستر، در سکوت از جایمان بلند شدیم و دکترها و پرستارها و بیماران هم همین طور. ما نشستیم و آنها هم نشستند.

دستان رهبر در سکوت بالا رفت و با پایین آمدنشان ما شروع به نواختن یکی از سرودهای پیشرو مطرح آن وقت که با ریتمی تند شروع می‌شد، کردیم. ولوله‌ای به اشتراک بیماران افتاد، گیج شده بودند و نمی‌دانستند صدا از کجاست. یکهو یکی از مردان بیمار که مدیرعامل دیگر بیماران بود انگار برق گرفته باشدش، بلند شد. با شنلی که روی دوش داشت به آرامی از جلوی دکترها و پرستارها گذشت و به سوی ارکستر آمد. رهبر ما پشتش به ایشان بود و ما رویمان، ما نمی‌دانستیم چه کنیم با اینحال رهبرمان به کارش ادامه می‌داد. همان‌طور که مرد شنل به دوش به سوی ما می‌آمد باقی بیماران هم پشت سرش راه افتادند و هر کاری می‌کرد بقیه هم می‌کردند. ایشان یک‌هو دستش را بالا کرد و شروع کرد به درآوردن ادای رهبر ارکستر با این وجود حرکاتش حالت رقص یافته بود و بقیه هم به تقلید از ایشان شروع کردند به درآوردن ادای رهبر که بطور کلی شبیه به رقصیدن بود.

نوازندگانی که در ردیف جلوی ارکستر نشسته بودند، شروع کردند به خندیدن که با عصبانیت رهبرمان همراه شد با اینحال کم‌کم فهمید که اصل مسئله پشت سرش است و کسی حواسش به آنچه ما می‌کنیم نیست. قطعه اول که تمام شد با اعلام زمانی برای تنفس، دکترها بیماران را به خوابگاهشان بردند، ما هم سازهایمان را جمع کردیم و برگشتیم.

خاطرم هست بعد از آن بود که مدیرعامل آن سری نامه‌ای محبت‌آمیز برای ارکستر سمفونیک نوشت و گفت اجرایتان چنان اثری روی بیماران ما قرار داده که بعد از گذشت یک هفته هنوز در راه‌پله‌ها ادای رهبر شما را در می‌آورند و حالشان خوب است.

به جز اینها یادم است به مجلس شورای اسلامی هم دعوت شدیم و سرود جمهوری اسلامی را اجرا کردیم.

صدور کارت تردد برای حمل ساز در خیابان

وضعیتی که تشریح کردم برای دیگر هنرها از سینما و تئاتر گرفته تا تجسمی و عکاسی هم وجود داشت با اینحال وضع موسیقی پیچیده تر بود چون اساسا نمی‌دانستند حلال است یا حرام. به خاطر دارم برای اینکه بتوانیم سازِمان را در خیابان حمل کنیم، برایمان کارت صادر کرده بودند که دستگیر نشویم. روی کارت من نوشته بود مجید انتظامی، نوازنده ارکستر سمفونیک اجازه دارد ساز خود را در خیابان حمل کند و پایینش هم مهر وزارت ارشاد بود. در چنین موقعیتی خیلی‌ها هم اصلا به این کارت‌ها بها نمی‌دادند.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت جدید با «سالار عقیلی» پیرامون نوروز و باقی اتفاقات امروزی

آن وقت خانه من در جماران بود و هر بار که می‌خواستم به خانه بروم، تمام ماشین را پایین و رو می‌کردند و هر دفعه که به ساز می‌رسیدند باید کلی برایشان شرح می‌دادم. با این وجود همان موقع با خیلی از این سربازها رفیق شده بودم که دوست داشتند ساز زدن یاد بگیرند.

از خودگذشتگی آن ۲۰ نفر که ارکستر سمفونیک را زنده نگهداشتند

اینها را گفتم تا به اینجا برسم که جو بطور کلی ضد موسیقی بود. این طور نبود که شما راحت بتوانی کنسرت بدهی. یک نفر می‌موفق شد بیاید و فارغ از همه چیز جلویتان را بگیرد با اینحال به توجه به همه این مشقات ما ایستاده بودیم.

ارکستر سمفونیک تهران مدیون آن ۲۰ نفری است که سر پا نگهش داشتند و از انقلاب عبورش دادند. با وجود این در بیشتر مواقع پول کم می‌دادند یا دیر و زود می‌دانند با اینحال دلمان به این خوش بود که داریم کار خودمان را می‌کنیم.

ارکستری که با این همه زحمت سر پا ماند و در سال‌های واپسین هم به هر زحمتی که بود از فراز و نشیب تعطیلی‌ها و بازگشایی‌هایی مکرر عبور کرد، حاصل زجری است که آن ۲۰ نفر متحمل شدند و جدا از نوازندگی در ارکستر، نوازنده هم تربیت کردند. مدیران به خاطر آن زجرها هم که شده نباید بگذارند اتفاقی برای ارکستر سمفونیک بیفتد و نوازندگان جوانش به دلیل درگیر شدن با مسائلی مانند حقوق و … از کارشان بازبمانند یا نوازندگان پیشکسوتش فراموش شوند.

همان‌طور که نباید فراموش کرد ادامه حیات ما در دوران جنگ به از خودگذشتگی افرادی بستگی داشت که به جبهه رفتند. ما آن موقع در جبهه هم اجرا داشتیم و همان سرودهای پیشرو را اجرا می‌کردیم که بسیار دشوار بود. عده‌ای در جلو سرگرم جنگ بودند و ما پشت سرشان ساز می‌زدیم و با استقبال هم مواجه می‌شدیم با اینحال در کمال تاسف همان اتفاقی که از طرف عده ای برای رزمندگان رقم زده شد برای ما هم رخ داد؛ سپرده شدن به دست فراموشی.

الان ارکستر سمفونیک به نقطه ای رسیده که می‌تواند دلیل افتخار ایرانی‌ها باشد و این کار مطمئنا نه به وسیله مدیران که به وسیله هنرمندانی انجام شده است که حتی دستمزد بخور و نمیرشان هم به‌موقع پرداخت نمی‌شود و الان هم که بازنشسته شده‌اند وضعشان واضح است. خود من بازنشسته کشوری هستم و با اینکه نشان درجه یک هنری دارم و چهره ماندگار هم شده‌ام، کمترین حقوق ممکن را می‌گیرم.

آلبوم «حماسه ایران، سرود شهیدان» برای همبستگی با مردم

تا این لحظه ارکستر سمفونیک قطعات و سرودهای پیشرو را اجرا می‌کرد که از رادیو و تلویزیون هم پخش می‌شد و آلبوم «حماسه ایران، سرود شهیدان» به آهنگسازی من، اولین اثر تولیدی این ارکستر در اعلام همبستگی با حرکت مردم بود.

من «حماسه ایران، سرود شهیدان» را با حضور عضو های ارکستر سمفونیک ضبط کردم. هیچ کدام از اعضا پولی نگرفتند و کرایه استودیو را هم خودم دادم. شعر این کار را علینقی حَکَمی سرود، خوانندگی‌اش را حسین سرشار انجام داد و گروه کُر کنارش بودند. دکلمه‌اش هم بر عهده فرزانه تاییدی و پدرم عزت‌الله انتظامی بود. این اولین اثری شد که ارکستر سمفونیک مشخصا برای نشان دادن همراهی خود با انقلاب و خواست عموم مردم تولید. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم وقایع سیاسی دوران خود را در شکل موسیقی بیان کنم و به فکر ساختن «سمفونی خرمشهر» افتادم.

شکل گیری «سمفونی خرمشهر»

مجید انتظامی (عکاس: زاوش محمدی)

مجید انتظامی (عکاس: زاوش محمدی)

تصمیم گرفته بودم تاریخ معاصر کشورم را در شکل موسیقی روایت کنم و با خرمشهر شروع کردم که آن وقت هنوز در اشغال عراقی‌ها بود. یکی از دوستانم، محمد فرنود که خودش عکاس جنگ بود، به من گفت کار خیلی خوبی است و حتما پیگیری‌اش کن. آن موقع من هیچ چیز نداشتم؛ نه پیانو، نه ابزار ضبط صدا و نه هیچ چیز دیگر. فرنود با این وجود داشت. یک سینتی‌سایزر کوچک داشت. آن را به من داد تا بتوانم تم‌هایم را رویش بزنم و خودش با آقایی به اسم شکوهی که آن وقت مدیرعامل وقت شورای نظارت و ارزشیابی مرکز سرودها و آهنگ‌های پیشرو بود، صحبت کرد. بعد از آن بود که بنیاد حفظ کارهای و ارزش‌های دفاع مقدس پیغام داد که روی این کار سرمایه‌گذاری خواهد نمود.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت با پرواز همای: من هیچ وقت از ایران نرفته ام و زندگی ام را از اینجا جدا نکردم

نوشتن سمفونی یک بحث است و ضبط کردنش یک بحث دیگر که هزینه‌اش زیاد می‌شد و من از پسش برنمی‌آمدم و این شد که ادامه‌اش را در هم کاری با این بنیاد ساختم. من می‌خواستم موسیقی بی‌کلام باشد با این وجود آنها اصرار داشتند که مردم با موسیقی بی‌کلام رابطه برقرار نمی‌کنند. چند نفر از طرف من معرفی شدند که هنرمندان به‌نامی بودند و شعرهایی هم گفتند با اینحال مورد پسند قرار نگرفتند و بالاخره خود بنیاد از عباس تحویلداری خواست که نریشن را بنویسد و خودش هم آن را بخواند.

«سمفونی خرمشهر» به دفعات و به دفعات اجرا شده؛ با رهبران مختلف و به شیوه‌های دارای اختلاف از نمونه با حرکات موزون. این اثر به دلیل محتوای مردمی‌اش دلیل شد گوش مردم با فرم سمفونی و موسیقی کلاسیک آشنا شود و آنقدر دوستش داشتند که هنوز هم که هنوز است اجرا می‌شود. تنها ای کاش بنیاد حفظ کارهای و ارزش‌های دفاع مقدس به آنچه در پیمان آن زمانمان در خصوص انتشار به روش کاست ذکر کرده بودیم، پایبند می‌ماند و قبل از انتشار به روش سی‌دی به من اطلاع می‌داد یا حداقل بعد از انتشار، ورژن‌ای هم برای خودم می‌فرستاد.

مسئولانی که شمشیرهایشان را از رو بسته بودند

وقتی به پشت سرم نگاه و به این گمان می نمایم که مسیری که آمده‌ام درست بوده یا غلط به این نتیجه می‌رسم که آن روزی که تصمیم گرفتم وقایع روزگارم را با موسیقی روایت کنم، مدیران موسیقی نمی‌خواستند، چرا که موسیقی پایین پرسش بود، کنسرتی برگزار نمی‌شد و چاره دیگری نبود. در این موقعیت من با خودم فکر کردم چرا به جای سرود پیشرو، حماسه «خرمشهر» یا حماسه «ایثار» نسازم که حالت سمفونی هم داشته باشد و اتفاقا همان مسئولانی که زمانی مخالف موسیقی بودند با شور و شوق به این کنسرت‌ها می‌آمدند.

امکان دارد کارهایم باب میل یک عده نبوده و یک عده دیگر نگرششان جور دیگری باشد با این وجود من نگرشم این بود که مدیران بفهمند موسیقی که همه شمشیرهایشان را برایش از رو بسته‌اند، حرام نیست و ابعاد متفاوتی دارد.

عزرائیل جان هنرمندان را نمی‌گیرد

اینهایی که گمان می نمایند قادر اند جلوی یک هنرمند و کار هنری‌اش را بگیرند فراموش کرده‌اند که عزرائیل جان همه را می‌گیرد جز هنرمندان. جسم مجید انتظامی روزی از بین خواهد رفت با این وجود موسیقی «از کرخه تا راین» از بین نمی‌رود، «بوی پیراهن یوسف» از بین نمی‌رود، «آژانس شیشه‌ای» از بین نمی‌رود، «روز واقعه» از بین نمی‌رود، «بایسیکل‌ران» از بین نمی‌رود، اینها هیچ کدام از بین نخواهند رفت. من دارم کار خودم را می‌کنم. آهنگ می‌نویسم و می‌دانم اگر الان اجرا یا ضبط نمی‌شود، مطمئنا دو سال دیگر، ۱۰ سال دیگر یا ۲۰ سال دیگر خواهد شد. اصلا وقتی در دنیا نیستم ممکن است بشود. من که دیگر عقده این را ندارم که رهبر ارکستر باشم چون بوده‌ام و عقده این را هم ندارم که آهنگسازی کنم چون کرده‌ام.

من به عرصه موسیقی نیامدم که برای خودم اسم‌ و رسمی دست‌ و‌ پا کنم، وقتی هم شروع کردم، آهنگ نوشتم که پول درآورم و بتوانم زندگی کنم. چون سود نداشتم و در بیشتر مواقع هم دلم می‌خواست همه چیز بی‌سر و صدا باشد با اینحال طبیعی است که وقتی کار هنری می‌کنید، اسمتان روی زبان‌ها می‌افتد و این گریزناپذیر است با این وجود من تلاش می‌کردم یک گوشه‌ای برای خودم کار کنم. هیچ وقت هم نه ادای هنرمند بودن را درآورده‌ام، نه ادای موزیسین بودن را. اینهایی هم که ساخته‌ام درد دل‌هایم است که چون با درد دل‌های یک عده مشترک است خوششان می‌آید و با آن رابطه برقرار می‌کنند.

الان هم برای خودم می‌نویسم و نگه می‌دارم تا ببینم چه می‌شود و هیچ اصراری به اینکه کنسرت بدهم یا موسیقی بسازم ندارم چون کارهایم را کرده‌ام، حدود ۱۰۰ موسیقی فیلم و حدود هفت هشت موسیقی برای صحنه ساخته‌ام و کارهایی را هم که احساس کرده‌ام وظیفه‌ام بوده مانند «حماسه خرمشهر»، «ایثار»، «مقاومت»، «پیروزی» و … انجام داده‌ام.

مقرر شده بود سوم خرداد در تالار وحدت روی صحنه بروم با اینحال چون مدت وقتی که برای تمرین با ارکستر مقرر کرده بودند، کوتاه بود، نشد. منتظر لحظه دیگری هستم که خیلی زود گفته خواهد شد.

اگر به موسیقی سنتی علاقه مند هستید و دوست دارید گفتگو با خوانندگان موسیقی سنتی را پیگیری کنید با آرتلی همراه باشید. به علاوه از طرف دیگر خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع