آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

گفتگوی «موسیقی ایرانیان» با «سجاد پورقناد»: نیاز به کمالگرایی داریم

گفتگوی مجله «موسیقی ایرانیان» با «سجاد پورقناد»: نیاز به کمالگرایی داریم

سجاد پورقناد

موسیقی ایرانیان – علی نجفی ملکی: اگر اهل مطالعه نوشته های مرتبط به موسیقی باشید حتما اسم «سجاد پورقناد» برای شما آشناست، ایشان سردبیر قدیمی ترین مجله اینترنتی هر روزه موسیقی به اسم «گفتگوی هارمونیک» است. با این وجود فعالیت در عرصه مطبوعاتی (اینترنتی و کاغذی) تنها بخشی از فعالیت های پورقناد را تشکیل می دهد. وی غیر از فعالیت گسترده در عرصه نقد، گزارش و مقاله نویسی، تلاش های زیادی در عرصه تولید و اجرای موسیقی داشته است که شامل کارهای متفاوتی از نوازندگی، خوانندگی و در این انتهای آهنگسازی می شود. به علاوه از طرف دیگر پورقناد دبیری شش دوره جشنواره نوشتار ها و سایت های موسیقی را برعهده داشته و به مدت شش ماه نیز معاون و مشاور علی رهبری در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر سازهای ملی بوده است. سایت خبری و تحلیلی «موسیقی ایرانیان» با این هنرمند گفتگویی انجام داده که پیشتر قادر اید پیگیری کنید.

  • موسیقی را به چه نحو شروع کردید و از محضر کدام استادان سود بردید؟

افتخار شاگردی استادان برجسته ای را داشته ام و از محضر تمامی آنها سود های بسیار برده ام؛ ابتدا هنرجوی کلاس تار زنده یاد منصور سینکی شدم با این وجود این دوره بسیار کوتاه بود، بعد از وقفه ای دو ساله همزمان در کلاس سه تار مسعود شعاری و تئوری هوشنگ کامکار کمپانی می کردم؛ بلندترین دوره هنرجویی من در کلاس سه تار استادم مسعود شعاری قبلی است و جالب اینجاست که بیشترین سود را از استاد دیگر هوشنگ کامکار، خارج از دوره آموزشی و به روش گفتگوهای طولانی با ایشان در محیط بیرونی کلاس داشته ام؛ این استاد عزیز تمام مدت به پرسش های ابتدایی و خام من جواب می دادند و هیچ سؤالی را بی جواب نمی گذاشتند. بعد از این دوره یک دوره یک سال و نیمه در کلاسی بی نتیجه درس هارمونی یکی از مردم مشهور گذراندم که در طول این مدت حتی ابتدایی ترین مسائل هارمونی را مطرح نکرد! در کلاس تاریخ موسیقی از محضر کیوان میرهادی استفاده کردم و بعد از آن به کلاس ویولون کلاسیک علی نوربخش رفتم، این دوره برای من بینهایت سودمند بود و توانستم در مدت نه چندان طولانی، آشنایی فراوانی با تکنیک ها و رپرتوار ویولون کلاسیک پیدا کنم. قبل از ورود به دانشگاه و تحصیل رشته موسیقی حدود ۴۰ – ۵۰ نشست از کلاس رهبری منوچهر صهبایی سود بردم و آشنایی کلی با این رشته پیدا کردم و در همین مدت از محضر هنرمند اسطوره ای موسیقی ایران، حسین دهلوی بهرمند شدم و غیر از آموختن درس رابطه شعر و موسیقی، از همنشینی و همفکری ایشان به مدت چند سال بهرمند شدم. (در این دوران فعالیتم را در سایت گفتگوی هارمونیک و بعدها فهرست سل شروع کردم)

بعد از ورود به دانشگاه، چند نشست از کلاس تار بهرام ساعد استفاده کردم و قطعاتی از پرویز مشکاتیان و غلامحسین بیگجه خانی را در محضر ایشان مشق کردم، بعد از بهرام ساعد، چند نشست هم از محضر مهران مهرنیا در تار و سه تار استفاده کردم و از نظرها ایشان بهرمند شدم. همزمان در کلاس های نقد موسیقی آروین صداقت کیش هم کمپانی می کردم.

در انتهای دوره لیسانس در مستر کلاس آهنگسازی محمد سعید شریفیان کمپانی کردم؛ در این سالها آواز کلاسیک را هم به روش خودآموز شروع کرده بودم با این وجود استادی که تسلط کافی روی رپرتوار غربی و مسائل مرتبط به فیزیولوژی بدن در رابطه با آواز، داشته باشد را پیدا نمی کردم، دکتر شریفیان توصیه دادند که منتظر بمانم تا همسرشان، زنده یاد فلورانس لیپت، به ایران بیایند؛ بعد از ورود ایشان به سرعت در کلاس آواز ایشان ثبت اسم کردم و بی اغراق، ایشان تنها استاد آوازی بود که دیدم هیچ سئوالی را بی جواب نمی گذارد. حیف که این هنرمند با ارزش خیلی زود ما را ترک کرد…

برای دوره فوق لیسانس، تصمیم گرفتم از شاخه نوازندگی خارج شوم و بر موسیقی شناسی متمرکز شوم، بدین جهت از محضر استادان محسن حجاریان و محمدرضا آزادفر استفاده کردم و پیشتر در دانشگاه هنر از محضر استادان هومان اسعدی، پیغام یوسف، کیوان آقامحسنی و رضا صمیم استفاده کردم.

با اینحال باید اینجا به یک حقیقت مهم اشاره کنم که در بیشتر مواقع در بیوگرافی ها مغفول می ماند؛ همه ما همانقدر که تحت تاثیر آموزه های اساتیدمان در دوره تحصیل هستیم، تحت تاثیر محیط زندگی هنری خود هستیم؛ در حقیقت این دوستان و همکارانمان هستند که بار اصلی آموزش غیر مدرسی و غیر مکتوب ما را به عهده دارند؛ من از رضا ضیایی سازساز، در عرصه فیزیک و دیزاین ساز بیشتر آموخته ام تا برخی از استادانی که اسم شان در بیوگرافی ام نوشته می شود، همینطور در مسائل تاریخ معاصر موسیقی ایران از علیرضا میرعلینقی و بهروز مبصری، پیرامون مسائل فلسفی عرصه هنر و اجتماع از زنده یاد محسن قانع بصیری، پیرامون مسائل نظری موسیقی از امیرآهنگ هاشمی، پیرامون تاریخ موسیقی کلاسیک غرب از فرهاد پوپل، مسائل مربوطه به فلسفه هنر از نگار صبوری، در باب مسائل زیبایی شناسی هنر ایران از علیرضا سیفی، مسائل مرتبط به صدابرداری و آکوستیک حامی حقیقی، در باب ساز نی از خود شما!

  • خود را تحت تاثیر چه شخصیت هایی می دانید؟

تمام این افرادی که اسم بردم روی من تاثیر داشته اند.

  • با این وجود بیشتر از مکتب وزیری و افرادی مانند پایور و دهلوی صحبت می کنید
سجاد پورقناد

سجاد پورقناد

بله با این وجود تحت تاثیر بودن معنی متفاوتی دارد. وقتی شما در مواجهه با شخصیتی، دچار تغییر و تحول می شوید، قادر ایم بگوییم تحت تاثیر فلان شخص بوده اید با این وجود وقتی یک خط فکری منجر به یک همسانی با یک شخصیت دیگر شود، مسئله دارای اختلاف است؛ من به این نوع همسانی به تقلید از ترمینولوژی زیست شناسی می گویم «تکامل همگرا». اگر هیچوقت وزیری و دهلوی و حنانه پا به عرصه وجود نمی گذاشتند، باز امروز این مکاتب (نه موسیقی ها) در موسیقی ما وجود داشتند چون با استناد به یک ذهنیت منطقی بوجود آمده اند و از یک تفکر منطقی، یک خروجی شبیه به اخذ می شود. به گمان من تفکر این بزرگان در راستای منطق بوده و بدین جهت اگر هیچوقت وزیری پا به عرصه وجود نمی گذاشت کس دیگری به همین مکتب فکری می رسید.

  • با توصیف فعالیت های گوناگونی که داشته اید، امروز خودتان را چگونه معرفی می کنید؟

یکی از اهالی موسیقی! عنوان ها را خوب است از طرف جامعه موسیقی و منتقدین دریافت کنیم.

  • اگر از بیرون به خودتان بنگرید چه عنوان هایی قادر اید برای سجاد پورقناد در نظر بگیرید؟

ممکن است نویسنده و نوازنده سه تار و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک به نظر من عنوان قابل قبولی است، چراکه در این سه عرصه به اندازه ای تلاش نموده ام که قابل توجه باشد با این وجود همراه با این ها به تار نوازی و آواز کلاسیک هم پرداخته ام و توانسته ام آنها را نیز به جای آبرومندی برسانم و کارهایی نیز در این عرصه انجام دادم که کم و بیش به دست اهالی هنر رسیده است.

  • عناوینی که جامعه موسیقی به دست اندرکاران موسیقی می دهد تا چه اندازه ای منطقی و صحیح می دانید؟

اصولا اینگونه عنوان ها، با استناد به ترکیبی از موقعیت کمی و کیفی تولیدات مردم مختلف شکل می گیرد و گاهی درمقایسه با موقعیت بومی یک کشور هم تغییر می کند؛ مثلا یک نوازنده حرفه ای ترمپت در ایران امکان دارد در اروپا یک نوازنده حرفه ای شمرده نشود چه از منظر سطح تکنیکی و چه نوع فعالیت حرفه ای. ممکن است با استاندارد کشوری مانند آلمان یا اتریش ما در ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نوازنده حرفه ای در ساز ترمپت نداشته باشیم.

هم اینک بخوانید:   حمیدرضا نوربخش: رسانه ملی قدمی برای موسیقی ایرانی برنمی‌دارد

جدا از این بحث، یک مسئله بسیار مهم نیز می باشد و بوجود آمدن توهم «دانش مطلق» است برای افرادی که به سطحی از کمیت و کیفیت در رشته خود رسیده اند… روزی همراه با بهزاد عبدی در حال دیدن فیلمی از ضبط یکی از کارهای این آهنگساز با ارکستر سمفونیک ملی اکراین بودیم و من هیجان زده از توانایی آنها در اولین برخوردشان با نت این اثر بودم که از عبدی پرسیدم چگونه اینها به چنین سطحی از توانایی رسیده اند؟ ایشان جواب داد «چون هیچوقت استاد نمی شوند!»

این حقیقت تلخ در فرهنگ موسیقی ایران وجود داشته که هنرمند ما بعد از رسیدن به سطح قابل قبولی از توانایی و تولید موسیقایی (یا نوشتاری) دیگر کار را تمام شده می بینند و خود را بری از هرگونه اشتباه یا نیاز به یادگیری می دانند و بدین جهت است که بیشتر هنرمندان موسیقی ایرانی بعد از ورود به دهه سوم زندگی خود، نه تنها پیشرفتی نمی کنند حتی سال به سال ضعیف تر نیز می شوند.

اگر بخواهیم جمع بندی کنیم نباید این عنوان ها دلیل شود کسی توهم بیابد چراکه مسائل تخصصی هم چند لایه ها چند بعدی هستند، مثلا یک خواننده کلاسیک امکان دارد تسلط بسیار خوبی روی رپرتوار ایتالیایی داشته باشد همزمان با اینکه از پس قطعات کلاسیک آوازی آذربایجان بر نیاید یا بالعکس؛ این مسئله در باب پژوهشگران باز پیچیدگی بیشتری دارد، مثلا یک موزیکولوگ امکان دارد در عرصه کارهای یک دوره توانایی بیشتری داشته باشد یا در باب موسیقی یا مسائل مرتبط به موسیقی در منطقه مخصوصی، پس به سادگی نمی شود یک استاندارد ثابت را در نظر گرفت و همه را با آن سنجید.

  • پیرامون بوجود آمدن دو سایت گفتگوی هارمونیک و سل صحبت کنید.

گفتگوی هارمونیک پیش از هرچیز وبلاگی بود با نویسندگی کامران وطن آبادی که در اصل یک مهندس و برنامه نویس و یکی از مدیران کمپانی داتک بود با این وجود مدتها موسیقی کلاسیک و جز آموخته بود و با پیانو آشنایی کامل داشت. بعد از حدود صد روز از تاسیس این وبلاگ، ایشان تصمیم گرفت از این پس این وبلاگ مبدل به سایت شود و بعد از سه سال سردبیری این سایت به من سپرده شد و تا امروز هم این سایت هر روز آپدیت می شود. فهرست سل جریانی دارای اختلاف داشت؛ گروهی از وبلاگ نویسان و مدیران سایت های موسیقی در اواسط دهه ۸۰ تصمیم دریافت کردند یک سایت دیزاین شود که در آن لینک تمام پایگاه های مفید موسیقی باشد و بعد به توصیه من، بخش خبر هم به این سایت اضافه شد که در حقیقت بازتاب دهنده تمام اخبار و مقالات روز موسیقی بود. این فهرست تا دو سال پیش که به دلیل مشکلات فنی از کار افتاد، اکتیو بود و خودش در این سایت بیشتر از ۴۴ هزار لینک پست کردم با این وجود دریغ از ۱۰ نفر که به تعطیلی این فهرست تصویر العمل نشان دهند، با این وجود برای من چندان این مسائل مهم نیست.

  • جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی ایران به چه نحو بوجود آمد؟
سجاد پورقناد و پیمان ناصح پور

سجاد پورقناد و پیمان ناصح پور

در حقیقت این جشنواره هم از دل همان جمعی بوجود آمد که در اجرا فهرست سل و قبل از آن، گروه های یاهو با یکدیگر آشنا شده و علاقه به رابطه غیر مجازی داشتند. تا چند سال تنها دیدارهای ما به روش غیر رسمی بود تا اینکه در نشست ای برخی از عضو های این گروه تصمیم دریافت کردند یک مسابقه هم در این گردهمایی برگزار شود و اکثریت دوستان با این برنامه موافقت کردند و بیشتر از یکسال طول کشید تا مقدمات اجرا جشنواره ممکن شود. در این پنج دوره داوران فراوانی با ما هم کاری کرده اند، مانند مردها: حمیدرضا عاطفی، پیمان سلطانی، سید ابوالحسن مختاباد، رضا فیاض، آروین صداقت کیش، پویا سرایی، زنده یاد محسن قانع بصیری، شهرام صارمی، دکتر پیروز ارجمند، مهران پورمندان، دکتر هومان اسعدی، هادی سپهری، دکتر کیوان آقامحسنی و سعید یعقوبیان و خانم دکتر نرگس ذاکر جعفری.

  • حامیان مالی این جشنواره چه سازمانهای بوده اند؟

در دوره اول و دوم خانه موسیقی و در دوره سوم معاونت فرهنگی شهرداری تهران و فرهنگسرای ارسباران، در دوره چهارم دفتر موسیقی وزارت ارشاد و فرهنگسرای نیاوران و دوره پنجم موسسه فرهنگی هنری راد نواندیش و فرهنگسرای ارسباران حامی ما بوده اند؛ دوره ششم نیز با هم کاری رادنواندیش و ارسباران در اسفند ماه سال جاری برگزار می شود.

  • برای اجرا این جشنواره با چه مساله هایی روبرو بودید؟

در دوره سوم بخشی از مبلغ قرار داد از طرف شهرداری پرداخت نشد و در دوره چهارم حتی یک ریال هم از طرف دفتر موسیقی پرداخت نشد و هنوز بعد از گذشت دو سال پی گیر دریافت هزینه های جشنواره و جوایز هستیم.

جالب اینجاست که مدیر وقت موسیقی وزارت ارشاد یعنی پیروز ارجمند خود جزو داوران جشنواره بود و قول هم کاری خدمات رسانی مرکز موسیقی از جشنواره چهارم را در جشنواره سوم قبل از قرائت بیانیه هیات داوران داده بود با اینحال بعد از انتهای این جشنواره چهارم حتی یک ریال هم به این جشنواره پرداخت نشد. در رابطه های مکرر ما وی قول فرستادن نامه ای برای پرداخت هزینه های جشنواره به معاونت ارشاد را داد. بعد از مدتی وقتی پیگیر نامه ایشان شدیم متوجه شدیم در نامه نوشته شده بوده، تنها هزینه لوح و تندیس داده شود که همان هم پرداخت نشد!

در دوره پنجم باید در اینجا این خبر خوب را به شما بگوییم که برای بار نخست همزمان با اجرا جشنواره تمام پرداخت ها از طرف موسسه رادنواندیش پرداخت شد.

  • مکان موسیقی کلاسیک ایرانی را در بین عامه مردم به چه نحو می بینید؟ به نظر من استقبال از موسیقی کلاسیک ایرانی در ایران زیاد است و می شود گفت این نسبتِ جمعیتِ علاقمند، از بسیاری از کشور های پیشرفته جهان هم بیشتر است (درمقایسه با موسیقی کلاسیک همان کشورها، چه با استیل ملی شان چه با استیل غربی) با اینحال سخت ما کم کیفیت بودن کارهای تازه است؛ همین نقصان دلیل شده که اهالی موسیقی کلاسیک ایران شنوندگان را فراری بدهند! شما در مقاله «بررسی سیر ترویج شیطانک نوازی» و جلد آلبوم «پیمان عشق» به نحوی کوبه ای نوازی در موسیقی ایران را نفی کرده اید، آیا واقعا حضور سازهای کوبه ای را برای موسیقی ایرانی مفید نمی دانید؟

من در این نوشته ها نوع مخصوصی از نگاه به سازهای کوبه ای و ریتم نوازی را مورد انتقاد قرار داده ام با این وجود اگر بخواهیم جمع بندی کنیم مخالف ریتم نوازی و پرکاشن نوازی نیستم؛ اگر بخواهم به طرز خلاصه شرح بدهم باید بگویم، در کارهای مورد انتقاد من، ریتم نوازی وسیله ای برای پر کردن لحظه برنامه و گاهی جانشین نغمه های همراهی کننده خط اصلی است.

  • آیا آلبوم دیگری در دست انتشار دارید؟

بله، هم اینک سرگرم دیزاین موسیقایی آلبوم بعدی هستم با این وجود گرفتاری های کاری پیشرفت این برنامه را کند کرده است.

  • شما به دفعات بر این مسئله تاکید داشته اید که دلیل اصلی نزول کیفی موسیقی کلاسیک ایرانی آهنگسازی نوازندگان این موسیقی است همزمان با اینکه خودتان هم آهنگسازی کرده اید

در فهم مقصود من کژتابی روی داده… اگر جایی گفتم نوازندگان موسیقی ایرانی همه می خواهند آهنگسازی بکنند منظورم این نبوده که نوازنده ها نباید آهنگسازی کنند؛ بخش بزرگی از آهنگسازان بزرگ موسیقی کلاسیک غرب را نوازندگان ویرتوز تشکیل می دهند، قبلی از آنها، کمتر آهنگسازی را می یابید که در یک ساز تسلط کامل نداشته باشد با این وجود این موقعیت کمی با وضعیتی که در موسیقی کلاسیک ایرانی می بینیم دارای اختلاف است؛ در غرب آهنگسازان دوره کامل آهنگسازای را گذرانده اند (با این وجود در حد بضاعت همان دوره تاریخی) همراه با آن نوازندگی هم می کنند یا هر دو را با یک قدرت پیگیری می کنند، با این وجود در موسیقی کلاسیک ایران، اکثر موسیقیدانها به طرز حرفه ای نوازنده هستند و همراه با آن به روش ابتدایی آهنگسازی می کنند! نقد من به این مسئله بود که موسیقیدانهای این سبک از موسیقی، مسئله آهنگسازی را جدی نمی گیرند و تنها با داشتن توانایی در تولید یک خط ملودی و احیانا شناختن دو یا سه دوبل نت و یا آکورد دست به آهنگسازی می زنند. اگر من در معدود کارهایی دست به آهنگسازی زدم، از آنطرف هم سعی کردم قواعدش را کمی بیشتر از حدی که برای آن اثر نیاز بوده فرابگیرم و مطمئنا اگر احساس کنم برای اثری نیاز به تحصیل بیشتری دارم، حتما در این عرصه تلاش بیشتری می کنم.

  • دلیل این سخت سابقه تاریخی دارد یا تازه است؟

به دلیل بزرگ شدن جامعه موسیقی در سی سال واپسین این سخت بیشتر به چشم می آید با این وجود سابقه تاریخی داشته است چراکه اصولا در موسیقی ایرانی تولید کننده موسیقی از نوازنده موسیقی جدا نبوده است. این سنت در موسیقی کلاسیک هم تا انتهای قرون وسطا وجود داشته است با این وجود به مرور لحظه شنوندگان موسیقی کمالگرایی را به نقطه ای می رسانند که دیگر اثر هر نوازنده ای برایشان پذیرفتنی نبوده و دیگر دوره کارهایی که از لحاظ چند صدایی ضعیف بودند به انتهای رسیده بوده است و این شروع تخصصی شدن آهنگسازی بوده است. این روند سالها پیش می رود تا جایی که یک شخصیت مستقل به اسم آهنگساز و شخصیت مستقل دیگری به اسم نوازنده شکل می گیرد با این وجود باز تا امروز هم بسیاری از آهنگسازان در نوازندگی هم قابلیت های زیادی دارند.

هم اینک بخوانید:   گپُ و گفت «موسیقی ایرانیان» با اردوان کامکار: دیگر دوره سطحی نگری و ژانگولربازی قبلی است

در حقیقت سخت اصلی موسیقی ما شنوندگان آن هستند، چه موسیقیدان، چه غیر موسیقیدان؛ آنها در حد ضروری کمالگرا نبودند و برایشان چند صدایی قطعاتی مانند «گفتگو» پایور یا «دئو سه گاه» دهلوی با یک اثر اونیسون با قابلیت چندصدایی تفاوتی نداشته است. مثلا تصنیف «به خاطر عارف» که قبل از انقلاب با ارکستر گلها به وسیله جواد معروفی چند صدایی و ارکستره شده بود، بعد از انقلاب به روش اونیسون با گروهی ۸ نفره از سازهای ایرانی اجرا می شود با این وجود دریغ از یک حرکت موازی با ملودی اصلی؛ کسی هم خم به ابرو نمی آورد…

با این موقعیت شنوندگان، همین که امروز آهنگسازانی مانند حنانه، پژمان، باغچه بان، دهلوی یا در نسل بعدی شریفیان را داریم باید خوشحال باشیم! واقعا اینها هنرمندانی باشرف و اسطوره ای هستند. این مردم بدون توجه به سطح نازل کمالگرایی در ایران، توانستند خودشان را حفظ کنند و آثاری تولید کنند که در سطح بین المللی هم کم و کاست نداشته باشد.

  • الان از چند آهنگساز اسم بردید که با استیل غربی هم آهنگسازی می کنند، آیا آهنگسازانی که در عرصه موسیقی ایرانی کار می کنند در این حد کامل گرا نبوده اند؟

بله، به طرز انگشت شمار افرادی بوده اند با این وجود رپرتواری به گستردگی مردم اسم برده ندارند.

  • فکر نمی کنید کمال گرایی در موسیقی ایرانی با کمال گرایی با موسیقی ارکسترال با استیل غربی دارای اختلاف است؟

 این دارای اختلاف بودن را باید واضح کنیم، گفته شما خیلی کلی است. الزامات در اثری که به فرم سمفونی نوشته می شود هم با اثری که در فرم کنسرتو نوشته می شود به کلی دارای اختلاف است، همزمان با اینکه هر دو امکان دارد مرتبط به یک سبک و آهنگساز باشند.

  • برای اینکه دقیق تر صحبت کنیم می شود همین چند صدایی را مثال زد؛ آیا فکر می کنید که چندصدایی در موسیقی کلاسیک ایرانی همان اهمیتی را دارد که در موسیقی کلاسیک غربی؟

به گمان من تفاوتی ندارد. اگر «چند صدایی» در موسیقی ما خوش آیند نبود، در موسیقی جاهای ایران تنها تکصدایی می شنیدیم، در موسیقی ابزاری هم هیچ دوبل نت یا آکوردی از موزیسین های قدیمی مان نمی شنیدیم؛ این نشان می دهد که سابقه علاقه به چند صدایی مرتبط به رابطه ما با موسیقی غربی نیست.

کما اینکه اگر در برخورد با موسیقی غربی هم (نه به حالت تقلید گرایانه حتی به روش نیاز به زیبایی بیشتر) علاقه به بهره برداری از چندصدایی را کسب کرده ایم، بهره برداری از تکنیک های آنها در حالتی که سازگاری با موسیقی ما داشته باشد هیچ اشکالی نمی تواند داشته باشد.

با این وجود چه در موسیقی غربی و چه موسیقی خودمان مدلهای بسیاری از موسیقی های تک صدایی می شود یافت که در کمال است و الزامی به چند صدایی ندارد.

  • راستی واضح نشد بالاخره شما با تخصص گرایی موافق هستید یا نه؟

من با کمالگرایی موافقم! در کمالگرایی هر اثری باید در کمال باشد، چه نوازندگی چه آهنگسازی.

  • این کمال در دست کارشناسان نیست؟
سجاد پورقناد

سجاد پورقناد

حدودا در بیشتر مواقع! با این وجود کارشناس ها هم سطح بندی دارند، اینطور نیست که کسی که کارشناس شد در تمام عرصه ها سرآمد باشد، غیر از این گزینه، در عرصه هنر امکان دارد یک هنرمند خلاق بعد از مدتی نزول کند، نمونه هایش را در موسیقی ایرانی زیاد دیده اید. پس نمی توانیم بگوییم کارشناسان در بیشتر مواقع در کمال هستند، با وجود این کمتر از غیر متخصصی اثر زیادی می بینیم یا می شنویم.

هم اینک بخوانید:   هامون بهرامی مقدم: دغدغه ام از تولید «مارال» ایجاد اثر بی کلام بوده است

وقتی صحبت از کمالگرایی می کنیم یعنی تصمیم می گیریم روی کسی مهر نزنیم و اثرش را نقد کنیم. مطمئنا در نقد ما که اصولا حرکتی به سوی کمال است (یا به قول زنده یاد محسن قانع بصیری حرکت از چیزی که هست به سوی چیزی که باید باشد) موفق ترین کارهای مرتبط به افرادی هستند که تخصص کافی را دارند با این وجود مهر زدن روی مردم تنها دلیل می شود که گمان کنند دیگر در کمال هستند و هر چیزی که تولید کنند در کمال است. اصولا بهره برداری از واژه کارشناس را بدین جهت، این موارد ناکارآمد می دانم.

  • مسئله نقد را به چه نحو می بینید؟

مسئله نقد مسئله اندیشه است. درمقایسه با هر ابزار فکری پیچیده در نتیجه یک ابزار نقد پیچیده هم می تواند وجود داشته باشد.

همه ما در لحظه ای که اندیشه گر هستیم، به روش بالقوه (نه بالفعل) منتقد نیز هستیم با این وجود میزان توانایی ما دارای اختلاف است. جالب اینجاست که در مسئله آهنگسازی نیز این توانایی در حدودا همه انسانها می باشد! این یک شعار مردم پسند نیست؛ می توانم بیشتر شرح دهم؛ همه انسان ها وقتی موسیقی گوش می دهند لحظه بعدی را در فکر خود آهنگسازی می کنند، یعنی چه خط ملودی، چه فرم قطعه و برخی حتی توالی آکوردها و… را می شنود و روند پیشرفت آنرا در همان لحظه پیش بینی می کند، اگر «دم دستی» ترین پیشبینی ایشان همان باشد که آهنگساز مسیر آن را طی می کند، آن اثر به نظرش ضعیف می آید با این وجود اگر کاری کند که آن شخص نمی توانسته حدس بزند، آن اثر قوی به نظرش می رسد و هنری. (با این وجود اینجا باید اشاره بکنم که این اصلی ترین تاثیر موسیقی است با این وجود تاثیرات دیگری نیز صوت روی سیستم عصبی می تواند بگذارد.)

با این وجود ما در لحظه شنیدن یک اثر موسیقی با یک تفکر انتقادی در حال رصد کردن هستیم و در حقیقت به همین ترتیب سطح و ارزش یک اثر هنری و خالق آنرا درک می کنیم. به این خاطر است که من می گویم همه ما آهنگساز هستیم و همه ما منتقد با این وجود وقتی این توانایی از سطحی تجاوز می کند، کسی می شود یک منتقد اسم دار یا یک آهنگساز اسم دار؛ یعنی این توانایی از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می آید و از حالت ابتدایی به حالت پیشرفته تر پیشرفت پیدا می کند.

  • درباب توانایی تشخیص قدرت نوازندگی هم این توانایی برای همه می باشد؟

می باشد با این وجود تا حد بسیار کمتری… بدین دلیل است که افرادی که آهنگسازی می خوانند حدودا خواست ای که قبل از خواندن آهنگسازی دارند حفظ می شود با این وجود افرادی که نوازندگی می آموزند خواست شان تا حدی تغییر می کند. بدین جهت است که بیشتر انسانها تشخیص می دهند که قدرت ملودی پردازی مشکاتیان از بسیاری از آهنگسازان متوسط بالاتر است با این وجود کمتر می توانند تشخیص بدهند اختلاف تکنیکی تار نوازی جلیل شهناز را از لطف الله مجد؛ اصلا امکان دارد این دو را با هم اشتباه بگیرند همزمان با اینکه با شرایطی که گفتم، با درصد پایین تری از خطا می توانند اختلاف قدرت ملودی پردازی یک آهنگساز را تخمین بزنند.

در حقیقت ما وقتی می گوییم «نمی توانم با این اثر رابطه برقرار کنم» در حقیقت قدرت فهمیدن «گره ها» و به طریق اولی، توان پیش بینی آن را نداریم، مثلا اکثرا ایرانی ها در بخشی از مورد موسیقی های محلی شرق دور مخصوصا دو کره، توانایی فراوانی ندارند و می گویند رابطه برقرار نمی کنیم.

پس همه ما تا حدی توانایی نقد داریم با این وجود میزان این توانایی دارای اختلاف است. قبلی از قابلیت های ذاتی، بخشی از قابلیت های ما اکتسابی است و کسی که کار نقد انجام می دهد باید در این عرصه هم تلاش کند؛ این مسائل فراوان هستند و شامل تمام دانسته هایی می شود که برای نوشتن یک نقد کارآمد کفایت می کند.

  • چگونه شد وارد عرصه نقد موسیقی شدید و مانند خیلی از موسیقیدانان به کارهای شخصی خود نپرداختید؟

جریان ورود من به عرصه نقد موسیقی براساس علاقه شخصی نبود، بیشتر وظیفه ای بود که گمان می کردم بر دوشم است و انگیزه نوشتن من هم تنها این است که احساس می کنم مشکلی را می توان با این شیوه حل کرد.

نظر دارم، انگیزه ها و علایق شخصی در موسیقی تا مدتی محرک انسان می تواند باشد، بعد از ورود به جریان جدی، بیشتر از اینکه برای رضایت خودت نوازندگی یا آهنگسازی کنی، برای جلب نظر شنونده کمالگرا فعالیت می کنی (در چنین موقعیتی اگر در آن وقت شنونده کمالگرایی هم وجود نداشته باشد!)

کاش روزی برسد که همه ما قبل از اینکه دست به تولید بزنیم، از خودمان این چند سئوال را بپرسیم: واقعا به چه انگیزه ای این اثر را تولید می کنی؟ می خواهی بگویی من هستم؟ این اثر همراه با کارهای درجه یک چقدر می تواند صاحب ارزش باشد؟ آیا برای جامعه موسیقی بهتر نیست به جای تولید یک اثر ضعیف به دیگرانی که می توانند کارهای بهتری تولید کنند کمک کنیم؟

اگر همکاران ما در لحظه تولید آثارشان به این چند سئوال می اندیشیدند بیش از ۹۰ درصد کارهای ضعیف موسیقی ایرانی که امروزه دیده شدن کارهای با ارزش را سخت کرده، اصلا تولید نمی شد.

  • سهم دولت و حاکمیت در اشاعه فرهنگ  شنیداری مردم تا چه اندازه است؟

بی اندازه زیاد است. در همین سالها بیننده بودیم که به چه نحو رسانه های مختلف، آگهی خیابانی و جشنواره ها چه نقشی در ستاره سازی داشته اند. ضمن اینکه بودجه های دولتی در مقایسه با بودجه های نهادهای خصوصی به طرز چشمگیری دارای اختلاف است. ما با هزینه جایزه ۵ برنده یک مسابقه دولتی، یک جشنواره برگزار می کنیم!

اکنون در این موقعیت، با اینکه جشنواره های خصوصی مانند همین جشنواره سایت ها و وبلاگ های موسیقی، هزینه ای ناچیز دارند، کمک هزینه هایشان از طرف سازمان های عریض و طویل دولتی داده نمی شود!

اگر به موسیقی سنتی علاقه مند هستید و دوست دارید گفتگو با خوانندگان موسیقی سنتی را پیگیری کنید با آرتلی همراه باشید. به علاوه از طرف دیگر خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع