آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

محسن چاوشی: ماجرای عشقی خاصی نداشتم

محسن چاوشی: ماجرای عشقی مخصوصی نداشتم

محسن چاوشی (عکاس: محسن عسگری)

محسن چاوشی در ویژه‌نامه نوروزی نشریه «تجربه» در گفتگو‌ای از روزهای سختی گفته که بدون مجوز در عرصه موسیقی فعالیت می‌کرده است، ایشان در این گفتگو در باب مسائل بسیاری از نمونه سینما و سریال شهرزاد نیز سخن گفته است، بخش‌هایی از این گفتگو‌ را پیشتر می‌خوانید.

روزهای سخت، استودیو گلابی

ــ تصمیم گرفتیم توی حیاط خانه رضا (احمدوند) یک استودیو خانگی و خیلی خیلی کوچک درست کنیم. سقفش را با چوب و برزنت ساختیم که باران روی سرمان نریزد و یکی هم مسوول این بود که برود آب‌هایی که روی سقف جمع شده بود را خالی کند و خلاصه جریان‌هایی داشت برای خودش که یادم بیاید می‌گویم. باز هم رفتیم دنبال مجوز و باز هم به در بسته خوردیم. پیش احمدوند که می‌رفتم گاهی اوقات محسن یگانه هم می‌آمد آنجا کار ضبط می‌کرد. با اینحال در حقیقت ورود و خروج‌مان به استودیوی احمدوند طوری بود که به هم نمی‌خوردیم و همدیگر را نمی‌دیدیم. من آن موقع مشهور شده بود و «نفرین» خارج شده بود. یگانه به احمدوند گفته بود اگر امکان دارد به چاوشی بگو که با هم ترانه‌ای بخوانیم. من یک تراک وسط کارش خواندم همزمان با اینکه ایشان را ندیده بودم. بعد که پخش و مشهور شد تازه محسن یگانه را دیدم. «نشکن دلمو» را با هم خواندیم و همان کارهایی که در آن آلبوم بیرون آمد و پخش شد دست مردم.

ــ وضع مالی خوبی نداشتم. چند وقت کوتاهی که در استودیوی رضا فوادیان کار کردیم، همسایه‌ها شکایت کردند. حیاط مشترک با همسایه‌ها بود و به خاطر این طور چیزها رفتند شکایت کردند و شهرداری هم آمد و استودیو را خراب کرد. استودیو توی خیابان سرباز در میدان سپاه بود و بعد از اینکه استودیو را خراب کردند وسایل پیش رضا ماند. در حقیقت مقرر شده بود که من توی این استودیو روی آلبوم بعدی کار کنم. خواهر رضا سرمایه‌گذار کار بود و حدود ۴ میلیون بابت این استودیو هزینه کرد. با این وجود من قبل‌تر با آنها شرط کرده بودم که اگر آلبوم باز مجوز نگرفت شما هم مانند آن دوستان نروید و شکایت کنید. بالاخره آنجا هم داستانش اینطور شد و شهرداری زد خرد و خاکشیرش کرد. باز هم خودم ماندم و خودم بدون این که چیزی داشته باشم. دومین آلبوم هم به این بن‌بست خورد.

ــ استودیو آفاق که مدیرش آقای امیرحسین شریفی تهیه‌کننده سینما و تلویزیون بود. پسر آقای شریفی، شاهرخ استودیوی کوچکی در یکی از اتاق‌ها درست کرده بود کار می‌کرد. اگر اشتباه نکنم عابد (بسطامی) من را به آنها معرفی کرد و آنها هم من را می‌شناختند. آن موقع آلبوم «خودکشی ممنوع» هم پخش شده بود و خیلی همه گیر شده بود. شاهرخ شریفی خیلی تحویلم گرفت و گفت بیا اینجا کار کن و بمان و از وسیله‌ها استفاده کن. حدودا همه چیز هم بود. یک روز آنجا بودم که شهاب اکبری از در آمد و با هم آشنا شدیم و به من گفت من کارهایت را دوست دارم و دوست دارم بی‌هیچ چشمداشت مالی با تو هم کاری کنم و برایت کارتنظیم کنم. با هم دوست شدیم. شهاب خیلی پسر خوبی بود و هست. خلاصه آلبوم »متاسفم»‌ را شروع کردیم. استودیو آفاق که میدان کتابی بود به پاتوق و پایگاه ما مبدل شده بود و اتفاقات با مزه ای آنجا می‌افتاد. شبانه‌روز سرگرم تولید و ضبط «متاسفم» بودم و یکی از کارهایی که آنجا به دنیا آمد هم «سنتوری» بود. در حقیقت «متاسفم» در حال شکل‌گیری بود که «سنتوری»‌را کار کردم. این‌ها گل کارهای آن وقت من بودند و مهرجویی هم همان موقع آمد سراغ من.

ــ سال ۸۵ – ۸۶ بود. به شهاب گفتم من نه مجوز دارم نه پولی که بتوانم سرمایه کارم کنم، با اینحال علاقه مندم کیفیت و تنظیم‌های کارهایم بهتر باشد. شهاب گفت اصلا چشمداشت مال یبه این مسئله ندارم. همین که بشود با هم هم کاری کنیم خیلی هم محشر‌ست. خالصه ۹ ماه شباه روز استودیو بودیم. پولی در نمی‌آوردم آن وقت با اینحال این قدری داشتم که بتوانم از پس خودم بربیایم. برای برخی‌ها تک و توک موزیک می‌ساختم و پولی بابتش می‌گرفتم، با این وجود هزینه‌ها مانند امروز نبود. شب و روز با شهاب توی استودیو آفاق بودیم. طوری که گاهی وقت‌ها هفته‌ای یکدفعه می‌رفتم خانه سری می‌زدم. مکررا در حال کار بودیم و برخی وقت‌ها شهاب وقت می‌کرد با نامزدش برود بیرون تفریح و میهمانی‌های فامیلی و از نو شب برمی‌گشت استودیو. من از شهاب خیلی چیزها یاد گرفتم. چیزهایی که دیگران خیلی سخت به آدم یاد می‌دهند چون یاد گرفتن کسی مانند من مساوری بود با کم سود شدن دیگران. شهاب قبل از این که تنظیم کننده شود استودیو رولند را داشت. همان اول که تنظیم‌های شهاب را شنیدیم خوشم آمد. کارهای تر و تمیز و خوبی بودند و این طور در حقیقت هم کاری ما با هم شروع شد. با این وجود بعد به شهاب گفتم که ژانر من با این موسیقی که تو تنظیم می‌کنی فرق دارد و باید یک طور دیگری تنظیم کنی. خیلی با هم فکر کردیم که چگونه کار کنیم یا از چه صداهایی سود ببریم. رفت و آمد بچه‌هایی مانند حسین و امیر هم به استودیو شروع شد و خلاصه همه با هم فکر می‌کردیم که چگونه باید دنیاهامان را بیشتر از قبلی به هم نزدیک کنیم و این دنیا را در بحث تنظیم برای فواد هم باز کردیم و ایشان هم کم کم با محیط کارها آشنا شد. برای شهاب هم این شعرها و ژانر موسیقی که ما کار می‌کردیم جذابیت داشت به همین خاطر خیلی زود با آن اخت شد. بعدها از خود شهاب شنیدم از وقتی این کارها را با هم انجام داده‌ایم خواست‌ام عوض شده و دیگر نمی‌توانم هر کاری را تنظیم کنم. در این ۹ ماه خیلی اتفاقات فراوانی افتاد و جو خیلی با مزه ای در آن استودیو وجود داشت. هر اتفاقی که فکرش را بکنید در این مدت افتاد. از خنده تا گریه. حرف و مشورت و موسیقی و هر چیزی که فکرش را بکنید.

محسن چاوشی

محسن چاوشی

ــ موقع ضبط آهنگ «من کم تحملم» تنها من و شهاب توی استودیو بودیم. در بیشتر مواقع استودیو شلوغ بود و بچه‌ها آنجا بودند. منتظر می‌شدیم که بچه‌ها بروند تا استودیو خلوت شود و بتوانیم کار ضبط کنیم. به همین خاطر اصولا ضبط‌ها را آخر شب انجام می‌دادیم. شهاب خیلی آدم تودار و درون‌‌گرایی است و خیلی سخت می‌شود از درونش باخبر شد. برعکس من، خیلی سخت گریه می‌کند. من هر لحظه دلم بخواهد می‌زنم پایین گریه و اصلا مهم نیست کجا و یا در چه موقعیتی هستم. می‌زنم پایین گریه. شهاب راحت می‌خندید با اینحال خیلی سخت گریه می‌کرد و در بیشتر مواقع حسش را کنترل می‌کرد. یادم می‌آید آن شب حال خوبی نداشتم و این قدر حالم باورنکردنی و غریب بود که نمی‌توانم تعریفش کنم. شهاب اتودهای ابتدایی موزیک را زده و تکمیل کرده بود تا من بخوانم و بعد تنظیمش کند. در بیشتر مواقع وقتی شهاب صدا می‌گرفت، چند خط می‌خواندم تا دستش باز باشد و بهترین وکال را انتخاب کند با اینحال «کم تحلم» را تنها یکدفعه خواندم و از استودیو آمدم بیرون. دیدم شهاب نشسته پشت و میز و سرش را قرار داده روی میز. گفتم شهاب چگونه بود؟ سرش را بلند کرد، دیدم دارد گریه می‌کند. این اولین بار بود که گریه شهاب را می‌دیدم.

هم اینک بخوانید:   گفتگویی مفصل با «کاوه یغمایی» بعد از 10 سال!

ــ همه درها روبه رویم بسته شده بود و به هر دری می‌زدم که بتوانم کاری انجام بدهم و زندگی‌ام را عوض کنم، با اینحال نمی‌شد. تنها می‌دانستم که باید کار کنم و بخوانم. با این وجود راهی جز این هم نداشتم و تنها امیدوار بودم که بالاخره یک روز اتفاق خوبی می‌افتد و روزنه‌ای باز می‌شود. بطور کلی حس می‌کردم و مطمئن بودم که شرایط هیچ وقت در این شرایط باقی نمی‌ماند. از طرف دیگر هم خوشحال بودم که مردم با کارهایم رابطه برقرار کرده‌اند. مسیج‌ها و کامنت‌های فراوانی به دستم می‌رسید. روزنامه‌ها پیرامون‌ام می‌نوشتند و یا در شبکه جهانی وب که تازه راه افتاده بود از من خبر و نوشته و… می‌گذاشتند و من همه آنها را می‌دیدم و انرژی می‌گرفتم. امروز هم همینطورم. خودم را از وقایع اطرافم منفک نمی‌دانم. چه اخباری که مرتبط به من و عرصه موسیقی است، چه اخبار دیگر را. خیلی‌ها فکر می کنند در خلوت بودن یعنی بی خبر از همه جا و همه کس. در صورتی که اصلا اینطور نیست. خلاصه آن وقت هم نظرها مردم را می‌خواندم و ایمیلی داشتم که خیلی‌ها از آن طریق برایم نامه می‌فرستادند و من تک تک‌شان را می‌خواندم.

ماجرای عشقی مخصوصی نداشتم

ــ من ماجرای عشقی مخصوصی نداشتم با اینحال در بیشتر مواقع تکمیل عاشق شدن بودم. با این وجود این که خیلی‌ها می‌گویند فلانی زخم‌خورده از عشق بوده یا حتما کسی بلای عاطفی سرش آورده که این طور غمگین و پرسوز می‌خواند اصلا صحت ندارد. معشوقه‌ای وجودنداشت و من اگر می‌خواندم اتفاقا پیرامون نبود این معشوقه بود. معشوقی که خیالی بود یا … با اینحال بسیار محشر به هر حال گه گاهی هم رابطه‌های زودگذری شکل می‌گرفت با این وجود اصلا اینطوری نبودند که بخواهد تاثیر مستقیمی روی من داشته باشند یا من برای کس مخصوصی این‌ها را خوانده باشم.

ــ من کلا آدم غمگینی هستم. هر طور که فکرش را می‌کنم می‌بینم آدمی مانند من طور دیگری نمی‌موفق شد بخواند. نمی‌توانستم با شکل و جنس دیگری عقده‌هایم را خالی کنم. عقده‌هایم را در این عاشقانه‌ها خالی می‌کردم. حتما قبل از من هم خواننده‌ها و موزیسین‌هایی بوده‌اند که بیشتر موزیک‌های آرام و غمگین می‌خوانده‌اند با اینحال ممکن است فرق من با آنها «حس» من بود. غم یا بهتر بگویم اندوهی که آن وقت در من وجود داشت را سر این ترانه‌ها خالی می‌کردم و این جور تخلیه می‌شدم. با اینحال همراه با این‌ها موسیقی و ذات موسیقی هم برایم بسیار مهم بود. این طور نبود که درمقایسه با کارم کم اطلاع باشم. نه. من می‌دانستم دقیقا دارم در چهمسیری حرکت‌ می‌کنم. حتی اگر انتخاب این مسری ناخودآگاه بود با این حال سعی می‌کردم که دانشم را هم در عرصه موسیقی و شعر و ادبیات بالاتر ببرم. واقعا هنوز هم حریصانه در حال یادیگری و بهتر و بیشتر کردن اندوخته‌هایم هستم.»

جریان «به تو گفتم یا نگفتم»

این ترانه هم جریان با مزه ای دارد. انتهای آلبوم «متاسفم» بود که یک روز نشسته بودم برا یخودم همین طوری چیزهایی می‌نوشتم. بهنظر خودم شعر نبود، با اینحال یک لحظه به خودم آمدم دیدم انگار نوشتم و تمامش کردم. خلاصه تمام که شد گذاشتم روبه‌رویم و به روش اتود خواندمش. شهاب استودیو نبود. وقتی آمد کار را شنید. گفت خیلی خوب است بیا همین را کار کنیم. من خیلی موافق نبودم به این دلیل که شعرش آنچنان شعر اسلوب‌دار و قرصی نبود. شهاب با اینحال می‌گفت حال خوبی دارد خلاصه این شد که ترانه را با همان ملودی خواندم و شهاب توی استودیو تنظیمش کرد. محسن یگانه هم آمد استودیو و کار را شنید و خیلی خوشش آمد. خواست که این ترانه را با من هم‌خوانی کند. من هم خیلی راحت چون دیدم دوست دارد این ترانه را بخواند قبول کردم و با هم خواندیم.

دنبال شهرت نبودم

محسن چاوشی

محسن چاوشی

دوست داشتم در وهله اول مردم موزیکم را گوش بدهند تا این که بیایم مکررا از خودم تصویر پخش کنم و با تصویر‌هایم خودم را معرفی کنم تا به اصطلاح چهره‌ام مشهور شود. البوم من هم که مجاز نبود و نمی‌شد رویش تصویر و جزئیات پخش کرد. برای جلد همین آلبوم هم عابد بسطامی برنامه زد و داد چاپ کردند و با لیبل پخش شد. برخی ایام بچه‌ها می‌رفتند تا خبری از وضع آلبوم بگیرند و خوشحال برمی‌گشتند و می‌گفتند که خیلی گرفته و مکررا در حال تکثیر و پخش است و من هم خوشحال می‌شدم. چون کارها دلی بود و پول وسط نبود هر کاری که دوست داشتیم و در خلوت جمعی‌مان شکل می‌گرفت انجام می‌دادیم. مثلا برخی شعرها را با دکلمه شاعر ضبط می‌کردیم که بیت‌هایی از شعر را با صدای خودش آخر ترانه می‌خواند. خلاصه این طور کارها بستگی داشت که حال و هوا و محیط استودیو و کار چه باشد. با اینحال حدودا همه اتفاقاتی که می‌افتاد بی‌برنامه و برآمده از ناخودآگاه جمعی‌مان بود. دوست داشتیم همه با هم خوشحال شویم و هر کس یک گوشه کار را می‌گفت. ممکن است یکی از دلایل موفقیت آلبوم هم همین بود که همه بچه‌ها دلی کار کردند.

ــ باورم این بود که وقتی پول وارد کار شود حس و هنر و همه چیز از بین می‌رود. من این قدر سود نداشتم که بخواهم عوض شوم و دغدغه‌هایم را فراموش کنم. امروز هم به هیچ عنوان خودم را بنده پول و شهرت و این چیزها نمی‌کنم. به مرور اتفاقاتی پیش آمد و شرایطی رقم خورد که دلیل تنهایی و به نحوی گوشه‌گیری‌ام از این نوع ماجراها شد. با این وجود در بیشتر مواقع اینطور بودم. یعنی شخصیت و اخلاقم این بود. اهل مهمانی و این طور چیزها هم نبودم. هنوز هم نیستم. بروم که چه بشود؟ چند دوست و همکار محدود داشتم که بیشتر وقتم را با آنها می‌گذراندم. هنوز هم همینطورم. این بودن هم نهایت صرف موزیک ساختن و شعر خواندن و این چیزها می‌شد. نمی‌خواستم هیچ چیز دیگری وقتم را را بگیرد و کار عبث انجام بدهم.

هم اینک بخوانید:   اندیشه‌ راک تنها برای فرهاد و فریدون فروغی بود

ــ پدر و مادرم همین که می‌توانستند موقعیت من را تحمل کنند و به رویم نیاورند واقعا کمک بزرگی برایم شمرده می‌شد. هیچ وقت به من نگفتند که تو کار نمی‌کنی و سود نداری و از این حرف‌ها. خیلی هم به من کمک کردند. حتی با این که سنم زیاد بود، هنوز به من پول توی جیبی می‌دادند و پدرم نمی‌گذاشت دستم خالی بماند. من هم سعی می‌کردم این اواخری که برای شما علاقه مندان تعریف کردم استودیو آفاق بودم، کمتر بروم خانه. کمتر می‌رفتم و با خودم می‌گفتم اکنون که نمی‌توانم کمکی به آنها کنم حداقل سربارشان نباشم.

ــ ابتدا تنها توی خانه کار می‌کردم و در نتیجه تنها مادرم توی خانه بود و می‌شنید که موزیک می‌سازم و تمام آهنگ‌هایی که بعدها با اسم آلبوم پخش شد را مادرم از قبل شنیده بود. وقتی آلبوم اولم پخش شد مادرم رفته بود پیش برادرهایم بلژیک. هم مهرداد و هم فرهاد بلژیک هستند. مادرم از خانه مهرداد رفته بود به فرهاد سری بزند که فرهاد آلبوم را دانلود می‌کند و برای مادرم می‌گذارد و این‌طور که مادرم بیان می کند فرهاد اولین بار صدای من را با همان ترانه «نفرین» می‌شنود و گریه می‌کند. چند روز بعد که با فرهاد صحبت می‌کردم می‌گفت: «این خیلی قشنگه. اصلا باورم نمی‌شه که تو این کار رو کردی.» و کلی تشویقم کرد. خواهرهایم هم به هر صورت کارهایم را می‌شنیدند. رابطه چندانی با خانواده‌ام نداشتم. یعنی خیلی دم دستشان نبودم. مکررا دنبال کارهای خودم بودم و آنها هم از روش شبکه جهانی وب متوجه شدند که مشهور شده‌ام. مادرم خیلی خوشحال بود از این مسئله. پدر هم همینطور، با اینحال به هر صورت مرد است و سعی می‌کرد خوشحالی‌اش را به روی خودش نیاورد. با اینحال اکنون از این که توی فامیل و همیسایه و آدم‌ها از من حرف می‌زنند افتخار می‌کند. خیالشان بالاخره از من راحت شد که راهم را یافته‌ام. در بیشتر مواقع به خاطر وضع درس و شکل زندگی‌ام نگران بودند و اکنون خیالشان راحت است.

چرا ارشاد مجوز نمی‌داد؟

ــ بعد از این که ارشاد آب پاکی را بابت مجوز »تاسفم» روی دستمان ریخت دیگر پیگیری نکردیم. یک سری از تهیه‌کننده‌ها خودشان پیگیری می‌کردند و گاهی هم به من پیغام می دادند که کاری برای معرفی دارم یا نه. در نتیجه من هم بدون توقف در حال ساختن کارهای تازه بودم و یک لحظه هم بیکار نمی‌نشستم. توصیه هم کاری می‌دادند و می‌گفتند اگر برایت مجوز بگیریم حاضری با ما پیمان ببندی؟ من هم می‌گفتم چرا که نه. همه این‌ها می‌رفتند دنبال مجوز و با این وجود ناامید برمی‌گشتند.

ــ … همین‌ لحظه‌ها بود که با دوستی به اسم محمدرضا آهاری آشنا شدم که قبلا هم با این وجود با روزبه نعمت‌اللهی استودیو آفاق آمده بود. در همان دیدارها قرار شد یک سری کار با هم انجام دهیم. بعد از چند وقت همدیگر را دیدیم و آهاری به من گفت که اگر دوست داشته باشی می‌توانم به آوای باربد معرفی‌‌ات کنم که از این طریق بتوانی مجوز بگیری. من هم اقدام کردم و مجوز صادر نشد. سال۸۶ بود فکر کنم. خلاصه رفتیم و‌آمدیم و یکسری موزیک ساختیم و باز هم ارشاد مجوز نداد.

محسن چاوشی

محسن چاوشی

از طرف دیگر هم دکتر رضا مهدوی از عرصه هنری پیغام داد که اگر نمی‌توانید از ارشاد مجوز بگیرید ما از روش عرصه این توانایی را داریم که مجوز صادر کنیم، با اینحال یک شرایطی دارد. یکی یاز شرایطش هم این بود که ما نمی‌توانستیم از ترانه‌هایی که سابقا استفاده می‌کردیم سود ببریم و صرفا می‌بایست روی اشعار کلاسیک کار می‌کردیم. جالب اینجاست قبل از این اتفاقات روی دو تا از غزل‌های مولانا تلاش نموده بودم و حسین صفا هم وقتی آن وقت این کارها را شنید خیلی استقبال کرد. دکتر مهدوی به من گفت که باید آلبوم را یک ماهه تکمیل کنید و تحویل بدهید. همزمان نامجو از عرصه هنری برای مجوز اقدام کرد. با این وجود ایشان هم مانند من قراردادش با آوای باربد بود و هر دو ما از روش آوای باربد رفته بودیم برای مجوز عرصه.

ــ قراردادی بستیم و مبلغی با اسم پیش پرداخت پول گرفتم تا بروم آلبوم را تکمیل کنم. این ۱۵ میلیون پولی که بابت پیش پرداخت گرفتم و در حقیقت اولین پولی بود که تا آن روز بابت پیمان آلبوم‌هایم می‌گرفتم.

… وقتی آن یکی خواننده که بهمراه من آلبومش را برای مجوز معرفی داده بود مجوز گرفت خوشحال شدم که پس من هم می‌گیرم. روزی که مقرر شده بود دکتر مهدوی مجوز کار من را صادر کند از کار اخراج شد یا جا به جا شد. دقیقا نمی‌دانم. بعدها وقتی پیگیری کردم گفت آنجا نیستم و نمی توانم پیگیری کنم و از این مسئله ناراحت بود. بعد از چند روز از نو رفتم آوای باربد. یکی از دوستان به اسم سعید هاشمی آنجا بود و گفت من می‌توانم شما را آشنا کنم با دوستان در حراست ارشاد.

… به دلیل آقای هاشمی وقت گرفتم و رفتم با مدیرعامل حراست ارشاد آن وقت حرف زدم سخت من بالاخره با حراست بود که مجوز را صادر نمی‌کرد. ده روز بعد از این نشست برای مجوز آلبوم اقدام کردم و بالاخره برای بار نخست مجوز صادر شد.

از من پرسیدند که مشکلت چیست؟ من هم گفتم به من مجوز کار نمی‌دهند. گفتند در پرونده شما مثلا نوشته شده که شهر ری زندگی می‌کنی و … من را کسی دیگر اشتباه گرفته بودند. فکر می‌کردند کارهایی که از شبکه‌های خارج از کشور پخش می‌شد پایین نظر من بوده و من در این عرصه دستی داشته‌ام. ابدا اینطور نبود. کارها را خودشان بی اینکه روح من خبر داشته باشد از روی ایننترنت بر می‌داشتند و در سایت‌های باورنکردنی و غریب‌شان پخش می‌کردند. من هر گونه رابطه با این شبکه‌ها را رد کردم و ثابت کردم که این حرف از اساس درست نیست. من اصلا نمی‌دانستم این‌ها مال کجا هستند و کوچک‌ترین ارتباطی با آنها نداشتم. کار دست مردم افتاده بود و این‌ها هم بی‌اجازه با استناد به معمول در بیشتر مواقع آن راپخش می‌کردند. خود من اصلا از این کار آنها را راضی نبودم. یادم می‌آید وقتی داخل اتاق شدم گفتند فکر نمی‌کردیم این شکلی باشی. فکر می‌کردیم ریش بلند و موی بلندی داشته باشی و کلا سر و ظاهرت یک جور دیگری باشد و خیلی دارای اختلاف باشی. بعد از هفت سال رفتار خوبی با من داشتند.

هم اینک بخوانید:   گفتگو با «تورج شعبانخانی»: موسیقی هنری است که نمی‌توان مانع از آزادی آن بود

… خیلی از همکارانم نامه می‌فرستادند که چاوشی نباید کار کند. به ارشاد اخبار کذب می‌دادند و از قول خودشان حرف‌های الکی می‌زدند که در کار مجوز گرفتن من خلل ایجاد کنند. علتش هم خیلی روشن بود. خلاصه پرونده‌ام قطور بود. بالاخره اعلام کردند که سخت محسن چاوشی حل شده و می‌تواند برای مجوز اقدام کند.

از مجوز گرفتن خوشحال نشدم

بعد از آن هم تلاش و رفت و آمد احساس می‌کردم دارم اسیر می‌شوم. وقتی مجوز را دادند غمگین شدم. واقعا نمی‌دانم چرا اینطوری شدم. با اینحال احساس کردم باید یک نمونه دیگر کار کنم. قبل از آن خیلی بی‌پروا بودم و بعد از آن تا حدودی انگار ترسیدم. اگار که تماما خودم نبودم. آلبوم را در خانه ضبط کردم و با محمدرضا آهاری نشستیم و کارهایش را انجام دادیم. احساس می‌کردم دیگر خودم نیستم. آدم دیگری هستم که مجبور است بخشی از خودش را سانسور کند. آن دوره خیلی خوشحال‌تر بودم.

برای خواندن تیتراژ سریال وسواس دارم

محسن چاوشی (برای بزرگنمایی تصویر کلیک کنید)

محسن چاوشی (برای بزرگنمایی تصویر کلیک کنید)

ــ قبل از هر چیزی بگویم که ما در کشورمان فیلم‌سازان بسیار خوب و مستعدی داریم که حضورشان برای سینمای ایران غنیمت بزرگی است. آدم‌های با اخلاقی در این عرصه وجود دارند که همراه با حرفه‌ای بودن، اخلاق‌مدار بودن را هم فراموش نکرده‌اند و همین دلیل می‌شود من برای آنها حتی آنها که از نزدیک نمی‌شناسم احترام مخصوصی قائل باشم. با اینحال این که چرا من در این بخش آن چنان پرکار نبوده‌ام علتش بیشتر آن است که برخوردم با یان پیشنهادها بیشتر از هر چیزی در وهله اول دلی است. باید حضورم در یک برنامه معنا و معنی خوبی داشته باشد و صرفا این طور نباشد که چون من محسن چاوشی هستم به همه پیشنهادهایی که در این عرصه می‌شود جواب مثبت بدهم. این کار نتیجه‌ای که دلخواه من است را بهمراه نخواهد داشت. موسیقی و صدا باید با اسم یکی از عنصر های فیلم به اصالت یک اثر سینمایی کمک کنند. منظورم از حضور درست این است و نه هیچ چیز دیگری. بخش دیگرش هم وسواس‌هایی است که دارم. باید فیلم و سناریو را دوست داشته باشم و بتوانم با آن رابطه برقرار کنم و خلاصه‌اش اینکه برایم دلنشین باشد. بقیه‌اش مسائل آن چنان مهمی نیست. مساله مالی برای من جزو تازه ترین گزینه‌هاست. ترجیح می‌دهم جایی باشم که حضور مثمر ثمر باشد. امیدوارم توانسته باشم حرفم را واضح به گوش مردم برسانم.

«شهرزاد» کامل‌ترین است

«شهرزاد»‌را بسیار دوست دارم. همان اول که سناریو فیلم را خواندم حس کردم کار باشخصیت و آبروداری است و با فیلم‌های دیگر در این ژانر فرق دارد. مضاف بر اینکه قبلا هم به این نکته اشاره کردم که دوستی من با محمد امامی و رابطه بسیار خوبی که بین ما با اسم دو دوست باقی ست دلیل شد بیشتر به این برنامه اعتماد کنم. این برنامه‌ها اگر خروار خروار پول هم پشت‌شان باشد اگر همدلی درست و اصولی در محیط آن وجود نداشته باشد، هیچ تضمیمی مبنی بر موفقیت در آنها نیست. تمام جذابیت‌های سینمایی این اثر یک طرف و تیم تولید کننده‌اش هم یک طرف این جذابیت‌های دوست‌داشتنی هستند. به هر صورت این موضوع افتاد و امیدوارم ماحصل آن خوب شده باشد.

هم کاری‌ام با فصل دوم «شهرزاد» قطعی نیست

تولیدکنندگان «شهرزاد»‌مصمم هستند که با استناد به موفقیت‌هایی که این سریال در جذب مخاطب و توجه بازارهای بین‌المللی به دست آورده، فصل دوم این سریال را هم جلوی دوربین ببرند و من هم در مقام یک تماشاگر از این مسئله حتما خوشحال خواهم شد و فصل دوم را هم تماشا خواهم کرد. با اینحال پیرامون ادامه هم کاری با این برنامه در فصل دوم، هنوز گمان می نمایم تصمیم گرفتن پیرامون این مسئله کمی زود است و به فکر بیشترو صحبت‌های بیشتری نیاز دارد. باید دید چه پیش می‌آید. خیلی خوب است که وقتی آدم‌ها در یک برنامه با هم کار می کنند دوستی‌ها و روباط انسانی‌شان در انتهای کار همان شکلی که باشد که در شروع کار بوده و خوش‌بختانه این جو در سریال شهرزاد می باشد و همین امروز هم که با شما صحبت می‌کنم از تصمیمی که برای هم کاری با محمد امامی و سریال «شهرزاد» گرفتم بسیار خوشحالم.

«کجایی» را بیشتر از همه علاقه مندم

سخت است که بخواهم کاری را انتخاب کنم. هر یک‌شان موقع تولد جهان ویژه به خودشان را داشتند و انگار در هر یک از این قطعات با هم بزرگ شدیم و به هم وابسته. «کجایی»‌ با اینحال حال ویژه‌تری برایم دارد. با این وجود این دلبستگی‌ها خیلی طولانی مدت نیستند. در بیشتر مواقع سعی می‌کنم مدت وابستگی با کارهای قبلی‌ام خیلی طولانی نشود. این وابستگی کمی خطرناک است و مسیر را برای کارهای بعدی سخت می‌کند. ترجیح می‌دهم به جای شیفتگی، توقعم را از خودم مکررا بالا و بالاتر ببرم. با اینحال مانند همه مردم که با شنیدن این کار در خلوتشان حس و حال مخصوصی و شخصی داشتند، من هم با همه کارهایم به ویژه «کجایی»جهان قشنگ و با این وجود عجیبی داشتم.

در بیشتر مواقع میتوانید در آرتلی تازه ترین گفتگو با خوانندگان پاپ و راک را پیگیری کنید. خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع