آرتلی | اخبار هنری آخرین اخبار هنری از ایران و جهان را در آرتلی دنبال کنید

اندیشه‌ راک فقط برای فرهاد و فریدون فروغی بود

اندیشه‌ راک تنها برای فرهاد و فریدون فروغی بود

کتایون کیخسروی: کاوه آفاق از آن صداهای مخصوصی است که نمی‌شود نادیده اش گرفت. ایشان در کارهایش حسی برای مخاطبش می سازد،که در حرف‌هایش هم همان نگاه و آرمان های اخلاقی و هنری را می‌توان دید.آفاق بعد از  سالها از نو برنامه ریزی شده است همین هفته در روز پنجشنبه روی صحنه برج میلاد برود و گزیده ای از پرطرفدار ترین کارهای قدیم و جدیدش مانند “شال”،”اتاق آبی”،”ایران”و…را برای هوادارانش اجرا کند.با این وجود این تنها یک کنسرت عادی نیست حتی افتتاحیه ی یک پِرفورمَنس فرهنگی و آموزشی یک ماهه،در شکل هنرهای تجسمی،تحت عنوان”سمفونی صلح” است که در طول اجرای آن،هنر فاخر و نگاه صلح طلبی ایران در پیش چشم حاضرین سری قرار خواهد گرفت.ایشان وقتی به کافه خبر آمد پیرامون مسیر فکری‌اش و نوع موسیقی‌هایی که می پسندد و اساتید موسیقی ایرانی مانند فرهاد و فریدون فروغی گفت.

*پیرامون سبک موسیقی شما خیلی وحدت نظر نیست، خیلی‌ها می‌گویند پاپ است، خیلی‌ها می‌گویند راک است و شما خودتان باور دارید که تلفیقی از پاپ و راک است؟

در قرن بیست‌ویکم، اصلا‌ً معنایی ندارد که بخواهیم یک موسیقی را در سبکی ویژه جا بدهیم، اگر به کارهای جهانی بیشتر دقت کنید، می‌بینید که مثلاً در یک آهنگ،تکه ای موزیک پاپ است، به یک‌باره عنصر های غیر پاپ وارد می‌شود سپس یک قسمت هیپاپ می‌شود، در اواسط قطعه،این دو تلفیق می‌شود و مثلا با رپ یا حتی موسیقی های بومی جاهای مختلف جهان تلفیق می‌شود. خلاصه آن دوره گذشت که بخواهیم بگوییم این اثرصرفاً راک یا پاپ یا سنتی یا رپ و غیره است، حدوداً ده سالی است که برآیند موسیقی دنیا به سمتی رفته که میشود گفت”بی‌سَبک” است. متأسفانه در ایران عده ای هنوز درگیر این نگاه کهنه هستند و بجای آن توجه به زیبایی و ظرائف و تکنیکهای استفاده شده در فُرم و محتوا دنبال نامگذاری سَبک هستند.تفاوتی ندارد آخر چه پاپ چه جّز یا راک نمی‌دانم چرا آنقدر مهم است که سبکت چه باشد؟ منِ آهنگساز قائدتا  سازی بلدم، سازم را بر می‌دارم و آهنگی می‌سازم.خوب طبیعیست که امروز ممکن است جّز، فردا پاپ و پس‌فردا راک یا به هر میزان باشد ،فرقی ندارد. این بستگی به حس آدم دارد. من، آهنگ‌ساز، ترانه‌سرا و نوازنده ساز خودم هستم، این بسیار معمولی است. وقتی افرادی در موسیقی آهنگسازی تئوریک باشند  بررسی ها خوبی داشته باشند، روی همه سبک‌ها اشراف دارند. حال امروز یک سبک می‌زنند و فردا در سبک دیگر. من واقعاً دیگر این سئوال را درک نمی‌کنم. بله، من کارهای متفاوتی اعم از پاپ، راک، پاپ-راک،کانتری …مثلاً در همین آلبوم آخرمان که پارسال پخش شد هم نمونه‌ای از همه‌ این انواع را داشته‌ایم،از کلاسیک و ایرانی و سازهای ایرانی گرفته تا پاپراک و کانتری.نتیجه این حرفها این است که واقعاً دیگر این سئوال را درک نمی‌کنم.

*با اینحال قبول دارید که موسیقی شما برای مخاطب خیلی ویژه است، مخاطب عام سراغ این سبک از موسیقی نمی‌آید.

منظورتان از سبک، نمونه ماست؟

*بله.

نمی‌دانم عام و ویژه را چه‌طور تعبیر می‌کنید، اگر منظورتان از عام،افرادی هستند که به موسیقی‌های سخیف که در مارکت است علاقه دارند، یا مردمی که در دوردست ترین جاهای غیر شهری زندگی میکنند،این را قبول دارم. با اینحال در شهرها این را قبول ندارم. موسیقی ما در دست به طبقه متوسط شهری است،با اینحال من معتقد هستم این موسیقی به گوش برخی‌ها نرسیده است،یعنی مطمئن هستم که با این موسیقی آشنا نیستند، یعنی اگر به گوش آن عده هم برسد خوششان خواهد آمد. نباید بگوییم که موسیقی ما خیلی غیر عادی است، مثلاً آهنگ «شال» را در نظر بگیرید، موسیقی‌ای است که وقتی حتی برای پدر بزرگ من هم بگذارید متوجه آن می‌شود. یعنی چیز خیلی غریبه ای نیست که بگوییم مخاطب غیرعادی می‌طلبد.«اتاق آبی»، «شال» و فلوکستین و عطر تو و… اینها دیگر ویژه و عام ندارد. اگر به گوش هر کسی برسد، مطمئنا زده نخواهد شد.شما درست می‌ گویید، یکسری آهنگ‌های من هستند برای مخاطبین ویژه تر و حرفه ای تر،با اینحال جنس همانها هم اصولاً خیلی نرم است،می‌توانیم مثلا با جنس کارهای کریس دی‌برگ به اشتراک خوانندگان کشورهای انگلیسی زبان مقایسه‌اش کنیم.کارهایی است که برای ایجاد تک تکشان مطالعه شده و زحمت کشیده شده است که هم می‌تواند مخاطب عام داشته باشد، هم مخاطب ویژه.

*…رضا یزدانی موفق شد با ترانه‌های نوستالژی‌اش آن را بین مردم جا بیاندازد. می‌خواهم بدانم شما با چه چیزی این کار را انجام می‌دهید؟ با عشق، فلسفه،نقد جوامع یا چیز دیگری؟

اول بگم که شهرام شعرباف از همه‌ ما زودتر آلبومش بیرون آمد. گمان می نمایم سال ۸۰ اولین آلبومش بیرون آمد، خود من وقتی کار ایشان را شنیدم خیلی لذت بردم و امید گرفتم به این که چقدر این کارها می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. بعد از آن بود که آلبوم آقای یغمایی و یزدانی و ما و دیگران به مرور بیرون آمد. اولین آلبومی از رضا یزدانی که به نظر من بهترین آلبوم انفرادی اش است، «هیس» بود که با آمدنش موفق شد با مردم رابطه حرفه‌ای برقرار کند. آلبوم‌های قبلی‌اش هم فضا و هم اشعارش چنین رابطه نوستالژیکی برقرار نمی‌کرد. به نظر من آلبوم «هیس» ‌بهترین کارش بود و حتی مطمئناً به نظر خودش هم همین‌طور است.همه‌ اینها را رضا مدیون یغما هم هست، به نظر من رضا یزدانیِ آن دوران یعنی یغما گلرویی و بلعکس.بعد از این‌که رضا و یغما قطع هم کاری کردند، رضا باید جنس تصویر خوب ذهنی که کلام یغما درست کرده بود را ادامه می‌داد چون نوع تفکرش بود، پس به مردم دیگر هم شعرهایی مانند ترانه های یغما سفارش می‌داد و خوب به هر حال خیلی زحمت کشید و تلاش کرد تا به قول شما خواننده ای با ترانه های نوستالژیک شود و مردم را با سبکش آشنا کند.جنس شعرهای من بیشتر رویکردی جامعه‌شناختی دارد، که با استناد به جنس بررسی ها و دغدغه ها و آرمان و اعتقادات خودم بوده است، حتی اگر قرار باشد من شعری عاشقانه مانند «شال» بگویم، در آن هم نگاهی گزنده به جهان و جامعه یِ افسرده حال حاضر می‌کنم، مثلاً در خلال شعر عاشقانه به نقد قرص‌های ضد افسردگی هم نظری می‌اندازد که با زبان ساده میگوید اینها زندگی‌ات را آنچنان بهتر نمی‌کند و نهایتا آرامش را به باد می‌دهد.می‌خواهم بگویم که یک نگاه انتقادی درونی و اجتماعی حتی در عاشقانه‌ترین کارهایمان هم دیده می شود.با اینحال رضا علاقه دارد که جنس کارهای اجتماعی و اعتراضی اش هم بطور کلیً حاوی کُد های نوستالژیک تهرانی باشد و به نقد فلسفی خود نمیپردازد، این سبک خودش است و این هم نمونه ماست، بطور کلیً هم به نظرم حیطه‌شان دارای اختلاف است.

هم اینک بخوانید:   گفتگو با علی زند وکیلی: در واقع «رویای بی‌تکرار» حقیقت من است

*کسی را در کشور داریم که آثارش شبیه به شما لحن اعتراضی هم داشته باشد و سبکش شبیه به به سبک شما باشد.

خوب من رویکردم نقد خود و جامعه شهری و انتقاد جامعه شناسانه به فلسفه ی حاکم بر جهان  فرا مُدرن است لذا سبک و لحن ما دارای اختلاف با تعاریف سبک و دیدگاه کارهای اجتماعی اعتراضی جهان است

*بله خیلی اعتراضی نمی‌شود بیشتر فلسفی اجتماعی می‌شود به آن نگاه کرد.

بله. من نگاه جامعه‌شناسانه و فلسفه محور دارم و در لایه های پنهان خیلی از ترانه هایم، به تبعیت از شیوه عرفای ایرانی،حتی یک کمدی ظریفی با لحن گزنده هم هست،مانند آهنگ قدیمی”لمپن پارتی” که با طنزی خفیف به نقد محیط حاکم بر اخلاق و زندگی آن دوران ویژه میپرداخت،یا جدیداً آهنگ “حس” یا مثلا “ماسک” که باز هم هر دو به نقد رفتار  گروهی ویژه و مال اندوز و بی اخلاقی هایی که این ایام بسیار قابل مشاهده است می‌پردازد.نمی‌دانم کسی را داریم یا نداریم.

*چون در عرصه‌ پاپ داریم، با اینحال در عرصه‌ی پاپ ـ راک؟

در عرصه‌ پاپ زیاد هم داریم و خوب هم داریم، با اینحال متأسفانه در راک یا پاپ راک نمی‌دانم این‌طور است یا نه. با اینحال در عرصه‌ پاپ یا حتی اجتماعی‌های سنتی‌مان که تلفیقی از راک، پاپ و سنتی باشد از محسن نامجو و عبدی بهروان‌فر تا همای و بچه‌های دیگر، در آن‌ها خوب‌هایش هم داریم. با اینحال در عرصه‌ جنس اشعار و کارهای من یا یزدانی و امثال ما، من نشنیده‌ام، با این وجود بگویم ممکن است هم هست با اینحال من نشنیده‌ام

*شما توانستید بعد از این همه سال، تا چند روز دیگر در برج میلاد کنسرت برگزار کنید،اتفاقی که برای خیلی از خواننده‌های پاپ ما در این چند سال نیفتاده است، امکان دارد این مسئله این شائبه بین بقیه‌ همکاران بوجود بیاورد که رانت‌هایی وجود داشته است؟

چقدر خوب شد که به این مسئله اشاره کردید،قانون میگوید برای اجرا در سالن کنسرت برج میلاد شما باید یک کالا با کیفیت و ویژه و فکر شده ی تولید کننده ی فرهنگی هنری و یا عام المنفعه معرفی دهید.این فیلتر قانونی،اصلاً کاری به سبک یا نوع هنر شما ندارد، این که پاپ باشید، سنتی باشید یا حتی پانتومیم، هر خواننده یا هر تهیه‌کننده‌ای اگر کالا ویژه فرهنگی و یک پکیج فرهنگی با محتوای فاخر،تولید کننده،آبرومند و پُر زحمت برای برج میلاد معرفی کند، برج میلاد این را مورد مطالعه قرار می‌دهد و بعد به ایشان اجازه می‌دهد. مثلاً آقای بهنام صفوی هم در برج میلاد کنسرت گذاشت چون خیریه بود، رفت یک پکیج را برای برج میلاد تعریف کرد که قرار نیست تنها ما در اینجا بزنیم و برقصیم و بخوانیم، حتی برنامه ریزی شده است خیریه شود، از این جهت به ایشان اجازه دادند و آمد. پکیج ما پرفورمنسی به اسم سمفونی صلح است، از روزی که اجرای ماست این پرفورمنس شروع می‌شود تا یک ماه آیند‌ه‌اش که ما برنامه ریزی شده است با هنرمندان دیگر اعم از هنرهای تجسمی شروع به ایجاد اثر کنیم. خود من که نقاش هم هستم، استاد بزرگ ما،آقای پلنگی هم در رٱس کار هستند که کارهای خرمشهر را معرفی می‌کنند، یکسری هم کارهای نقاشی‌ها و مجسمه‌هاست که برنامه ریزی شده است در طول این یک ماه در ملأ عام ساخته و کشیده شود تا بچه های مردم از نزدیک با مراحل مختلف ایجاد یک اثر تجسمی پایین نظر بهترین صاحبنظران آشنا شوند،اینها همه تحت عنوان سمفونی صلح است و با نگاهی فرهنگی و ملی و کلان تقویت تجسم خلاق نوجوانان و جوانان را با کمک کارهای  دلنشین،فاخر،ملی میهنی و با این وجود صلح طلبانه هدف قرار داده و به آموزش غیر مستقیم آنها برای پر کردن اوقات فراغتشان با فعالیتهای سالم فرهنگی هنری و تفریحی میپردازد.

*پس همراه با کار موسیقی بازهم مانند قبلی کارهای دیگر هنری هم که داشتید معرفی می‌کنید.

بله.

*راجع به پرفورمنسی که یک خواننده باید در یک اجرا داشته باشد صحبت کنید، معمولاً خیلی در ایران به آن ارزش داده نمی‌شود.

در ایران یکسری اندک.از خوانندگان پاپ مانند فرزاد فرزین به آن ارزش می‌دهند. نمی‌گویم خوب یا بد، با اینحال قبلش زحمت می‌کشند، یعنی می‌روند و گمان می نمایند که کاری بکنند و برای مخاطبشان احترام قائل هستند، آن  رفتار پرفورماتیو بر روی صحنه منظورمان است نه تنها دکور،که هر کسی بیاید و دکوری بزند.حاوی یک اَکتِ ویژه باشد،یک دیزاین خوبی شده باشد که در طول کنسرت می‌تواند از یک اکت تئاترگونه‌ی یک خواننده باشد تا این که سفینه هوا کنند، یعنی بابت یک چیزی فکر شده باشد که بیت‌ به بیت این ضرب‌ها و کارها به این صورت باشد، متأسفانه ما در ایران از این دست کارها کم دیده‌ایم، ممکن است بقیه باشند و من ندیده باشم، با اینحال آن که من دیدم که فکر کند و زحمت بکشد به اشتراک خوانندگان پاپ مجاز،تنها فرزاد فرزین را دیده‌ام،به اشتراک راک،سنتی،و دیگر سبک ها در کمال تاسف هنوز ندیدم.نمی‌دانم ممکن است بقیه هم باشند، خود ما هم که قاعدتاً با استناد به نگاه هنری‌ای که داشتیم و جنس کارهایی که داشتیم برآورد میشود که کیفیت اجرایمان و پرفورمنسمان از قبل تمرین شده و فکر شده باشد، عده ای اکت‌هایی که من از الان انتخاب کردم و فیگورهایی که برای استیج در نظر گرفتیم که همه هم درامتداد سمفونی صلح است و برآمده از فیگورهای رزمندگانمان در سری تصویر‌هایی است که از جنگ بنمایش درآمده است، آن فیگورها مثلا نحوه ایستادن با سازها انگار که اسلحه‌های رزمنده‌هایمان در عکسهای مشهور جبهه است.از سری فیگورهایی که از هشت سال دفاع مقدسمان داشتیم، یکسری فیگورها را از آن در آوردیم، برنامه ریزی شده است این روی ژست‌های بچه‌ها بیاید، یکسری از مجسمه‌های سمفونی صلح ان‌شاء الله قراراست روی صحنه بیاید، ما هم تا حدودی به آن فکر کردیم، با این وجود تا حدی که بر روی صحنه برج میلاد امکان اجرایی آن بود.

هم اینک بخوانید:   سیمین غانم: خوشحالم از اینکه مهاجرت نکردم و در وطنم و همراه با مردم خوبم زندگی می‌کنم

*نظرتان راجع به گروه‌هایی که موسیقی‌های تلفیقی کار می‌کنند چیست؟مانند چار تار؟

من تخصصی در عرصه‌ موسیقی الکترونیک ندارم، یعنی هیچ دوره‌ای ندیدم و آموزش مخصوصی ندیدم، با اینحال در موسیقی کلاسیک ایرانی که به آن در وصف زبان عام سنتی می‌گویند، دوره دیده‌ام. در تئوری موسیقی بین‌الملل وکلاسیک تحصیل کردم و تا آنجایی که در عرصه‌ تخصصی من است، امالکترونیک را واقعاً نمی‌دانم. نمی‌دانم که اگر گروهی اصوات الکترونیکی تولید می‌کند کیفیتش چگونه است، چون در حیطه‌ تخصصم نیست و سواد آن را ندارم، با اینحال جنس آثاری که از صدای عده ای بچه‌های موسیقی سنتی و تلفیقی اینروزها بیرون می‌آید خیلی از آن‌ها خام است. به نظرم ماندگار نخواهند بود، چیزی مانند فرهاد نیست که بعد از چهل سال بگذارید و گوش بدهید و لذت ببرید، شما چهل سال دیگر چهار تار را نمی‌توانید گوش کنید، چون موسیقی الکترونیک تا آن دوره با استناد به رسم عادی و علمی،پایین و رو شده است.نکته‌اش این‌جاست.

*خیلی‌ها اعتقاد دارند این سبک تلفیق موسیقی‌ها دلیل می‌شود که مخاطب با جنس تازه ای از موسیقی آشنا شود.

خیلی خوب است، جنس تلفیق داریم تا تلفیق، آثاری مانند «ماه و ماهی» از حجت اشرف‌زاده که ایرانی نیست، با اینحال ایرانی است. پیانویی که زده پیانوی کلاسیک است و ایرانی نیست، با اینحال ایرانی است. مانند پاپ‌های قدیم است، با اینحال تلفیقی است. حس آن را درک می‌کنید. یعنی الان نمی‌توانید بگویید که پاپ است، سنتی است یا تلفیقی، چون هیچ‌کدام نیست و همزمان همه با هم است. این اثر ماندگار است و تا پنجاه‌سال دیگر هم می‌ماند. چارتار تا پنجاه سال دیگر ماندگار نیست، چون پنجاه سال دیگر برنامه ریزی شده است صداهای دیگری ایجاد شود، با اینحال پیانو پنجاه سال دیگر هم پیانو است. مسئله ای که می‌گویم این است، ایراد از آن گروه نیست، من نگاه فلسفه‌ هنری به آن دارم، شما کارهای الکترونیکی بیست‌وپنج، سی سال پیش را می‌بینید برخی از آنها خنده‌دار است، مثلاً آن اِفِکت اُتوتیوُن که در «نون و دلقک» محمد اصفهانی سر راه صدایش بود. الان به آن می‌خندیم از بس کهنه و مبتدیانه به نظر میاید، با اینحال خاطرتان هست که آن موقع چقدر با اقبال روبه‌رو شد؟ چون با پیشرفت هر روزه ی رایانه ای دیجیتالیسم در افکت و اصوات دیگه یک تکنیک خیلی معمولی شده،و الان دیگر از آن کارها نمی‌کنند.

*پس موسیقی هم مُد دارد؟

بله، همه چیز مد دارد، آدم هم مُد دارد.

*الان هم موسیقی تلفیقی مد می‌شود؟

بله، الان هم تلفیقی مد شده و تمام می‌شود.

*در ایران خیلی راک مورد استقبال قرار می‌گیرد، پیرامون این مثال بگویید.

اگر منظورتان راک فارسی است که جدیداً خیلی‌ها به سوی راک فارسی کشیده شدند، این را قبول دارم. از رضا یزدانی، کاوه یغمایی و کاوه آفاق گرفته تا آدم‌هایی که همین الان جوان هستند و کار بیرون می‌دهند.

*قبل از انقلاب خواننده‌های راک فارسی داشتیم؟

خیر. می‌گویند استاد کورش یغمایی یا استاد فرهاد یا بلک‌کَتس راک فارسی می‌خواندند. با این وجود یکسری‌ها بودند که بیشتر راک‌اند‌رول کار می‌کردند، با این وجود نه آن راکی که ما تصورمان است. آنهایی هم که فارسی کار می‌کردند مانند کورش یغمایی هرگز راک نبوده‌ است. «لیلا لیلا را بردند» و چیزهایی از این دست که صرفا نمی‌تواند راک نامیده بشود، اینها سوء تفاهماتی است که الان پیش آمده، اصلاً در دست به قبل از انقلاب است. تنها افرادی که اندیشه‌گی راک  می‌کردند، فرهاد و فریدون فروغی بودند.

*اندیشه‌شان این بوده است؟

بله، راک تنها این نیست که بگوییم گیتار برقی یک موزیک بزند، خیلی از کارهای خوب راک هستند که اصلاً گیتار برقی ندارند. شما در فرهاد ، می‌بینید جنس اندیشیدنش، نحوه‌ نگاهش به جامعه، به کشورش، به اخلاقیات، دین،ایشان بسیار مذهبی بود، مانند حبیب. امثال ایشان را نگاه می‌کنید می‌بینید که جنس آدم یک جنس راک‌استار است، کورش یغمایی را که نگاه می‌کنید هرگز این جنس را ندارد، شما نمی‌توانید بگویید فلسفه‌ زندگی کورش یغمایی چیست، با اینحال میتوانید بگویید که فلسفه‌ زندگی فرهاد چیست. به این خاطر است که می‌گویم راک بیشتر اندیشه است، نه سازوکار و قیافه و نوع آهنگ.در ایران دو تا خواننده قبل از انقلاب داشتیم که جنس اندیشه و رفتار اجتماعی‌شان و موسیقی‌شان روی همدیگر می‌توانسته یک مقدار راک باشد، آن هم فرهاد و فریدون فروغی.

*برای همین است که شما در بیشتر مواقع یک پرچم ایران دارید؟

آن را همه باید دستمان کنیم، باید کِیف کنیم.

*در ایران کارهای گروهی خیلی نتیجا و تداوم ندارد.

علتش مالی است.

*کلاً در موسیقی مانند اینکه این موضوع طبیعی است.

در خارج از ایران این‌طور نیست. ما الان می‌دانیم که دیوید گیلمور، راجر واترز و… در پینک ‌فلوید هستند، همه را اندازه‌ هم می‌شناسیم. گروه قدیم من هم جزو گروه‌های اصلی این سبک بود، با اینحال مردم همه‌ اعضا را نمی‌شناختند، تنها فن‌های خیلی، خیلی دو آتیشه‌ همه اعضا را می‌شناختند. مردم به خاطر جنس موسیقی سنتی خواننده‌محور هستند. یعنی کلاً ژنتیکی و تاریخی نگاه جامعه‌شناسانه داشته باشیم، در بیشتر مواقع خواننده را می‌دیده ایم. این یک نگاه فرهنگی است. به نظرم اگر روزی تقسیم منافع مالی و معنوی در یک گروه موسیقی به روش عادلانه ــ نمی‌گویم مساوی حتی عادلانه چون قاعدتاً خواننده زحمت بیشتری می‌کشد ــ باشد گروه‌ها از هم نمی‌پاشند. در هنر به این صورت است و به نظرم هم اگر چنین اتفاقی بیفتد قادر اند با هم کار کنند.

*پیرامون‌ ماندگاری کارها به‌خصوص در عرصه موسیقی پاپ ضعف جدی داریم. بررسی شما از این مسئله چیست؟ مخصوصا این‌که به سادگی هر کسی می‌آید و در ایران خواننده می‌شود، بد است یا خوب؟

هم اینک بخوانید:   قاسم افشار: از جهان موسیقی مجاز خداحافظی می کنم!

علتش این است که در کشور ما سازوکار کمپانی نیست. در ایران هر کسی می‌تواند برود در خانه‌اش ضبط کند. دلیل اصلی نداشتن کمپانی، کپی‌رایت و از همه مهم‌تر نداشتن شبکه‌های تلویزیونی رسمی ویژه به موسیقی داخل کشور است. این مسئله ده، پانزده سال پیش در ترکیه و بعد در کشورهای عربی هم بود با اینحال یاد دریافت کردند که این را چگونه کنترل کنند.متأسفانه اصلاً دیگر تخصصی در آن نیست.با این وجود عرض کنم همه‌ دنیا هم همین است. با اینحال آن طرف به دلیل‌ داشتن کپی‌رایت و داشتن کمپانی‌های توانمند قادر اند جلوی این افسارگسیختگی را بگیرند. در ایران‌ نمی‌شود چون ما نداریم.

*می‌شود از آن طرف هم به مسئله نگاه کرد.این‌که همین راحت بودن دلیل می‌شود ما در عرصه‌ موسیقی خلاقیت‌های تازه ای داشته باشیم و آدم‌هایی وارد شوند که حرفی برای گفتن داشته باشند؟

اصلاً این طور نیست که فکر کنیم که افسارگسیختگی این‌جا دلیل می‌شود که اتفاق خوبی بیفتد، اتفاقا استعدادهای ما هدر می‌رود، یعنی تو که خیلی با استعداد هستی، با اینحال پول نداری کلیپ درست کنی نابود می‌شوی با اینحال ایشان که صدایش را به اصطلاح با رایانه کوک کرده، پول هم دارد و مثلا پسرعمویش هم برایش کلیپ تولید میکند، کلیپش را روی ماهواره می‌گذارد و مشهور می‌شود و پُز هم به دیگران میدهد. اتفاقاً این شرایط بدتر هم هست.

*اگر به شما تیتراژ تلویزیون توصیه شود، موافقت می‌کنید.

بستگی دارد چه تیتراژی باشد، اگرتیتراژی باشد که بگذارند موزیک خوب و فاخر و درست‌حسابی در آن باشد صد در صد ، نه مانند عده ای از این‌هایی که در آهنگهای تیتراژ غر می‌زند و ناله باشد،اگر  یک اثر جدی، خوب، فاخر و ملی باشد، بله موافقت می‌کنم.

*تصمیم ندارید ترک‌هایی که مجوز نداشته را آلبوم کنید؟

منظورتان چیست؟

*مانند «شال» و

آنها‌ مجوز گرفته‌اند، ما آن‌ها را در آلبوم قبلی نگذاشتیم، به هر حال شعر و موسیقی آن‌ها مجوز دارد. حال لطفی بوده که به ما داشتند و در آلبوم های بعدی به امید خدا صددر صد دانه‌دانه با استناد به جنس آلبوم خواهند آمد. چون کل کارها باید به هم بیایند، کارهای قدیم یکسری به این آلبوم می‌آمدند که از دو، سه تای آنها استفاده کردم. آلبوم بعدی فضایش طوری است که امثال «شال»، «اتاق آبی» و عاشقانه‌های اینچنینی در آن می‌گنجد.

*آلبوم بعدی چه زمانی اتفاق می‌افتد؟

برنامه‌ریزی ما این است که برای دی یا بهمن بیرون بیاید.

*در کنسرت‌تان از این ترک‌ها استفاده می‌کنید.

بله، کنسرت سیزده تا آهنگ است، سری‌ای از کارهای فاخر و محبوبی که از آن وقت تا الان با استناد به نظر عموم هواداران و انتخاب ایشان بوده را برای اخذ مجوز اجرا معرفی کردیم..

*گاهی وقت‌ها با یک تصویر یا یک متن کوچک کلی خبر تایید نشده درست می‌شود، من عکسی از شما در جمعی دیدم، آقای مرادخانی هم حضور داشتند، محمد علیزاده حضور داشتند، در گروه موسیقی هم راجع به آن صحبت می‌کردند که کاوه آفاق آن‌جا چه کار می‌کند.

بله در نشستی عمومی با عده ای هنرمندان و جناب وزیر و معاونین و دیگر مسئولین محشر فرهنگی به میزبانی “آیت الله سید حسن آقا خمینی”بود در جماران.این گونه همنشینی ها و همایش های دوستانه چیز خیلی عجیبی نیست.خوب قاعدتا همه جای دنیا هنرمندانی که حتی اندکی وجه و کیفیت متعارفی دارند پیوسته با مسئولین عالیرتبه یا بزرگان کشور در رابطه و تبادل آرا هستند،این رمز افزایش فرهنگی در هر کشوریست که هنرمندان و مسئولین با هم تبادل آرا و گفتگو و ارتباطات فرهنگی و شفاف داشته باشند. مثلا چند روز بعد از آن هم نشستی شبیه به بود که بسیاری همکاران میهمان ریاست جمهوری بودند که با این وجود من آن روز حضور نداشتم.خلاصه من به آقای حسن خمینی بسیار ارادت دارم،به دلیل این‌که نقطه نظراتشان را در باب فرهنگ و هنر از نزدیک درک کرده و می‌شناسم. ایشان بسیار،بسیار با عرصه ی موسیقی و نقاشی آشناست. دلیل آشنایی ابتدایی بنده با ایشان هم اتفاقا نقاشی بوده است.نمی‌دانم ایشان را از نزدیک می‌شناسید یا نه؟ایشان حتی از خیلی از بچه‌های جامعه‌ی هنری اطراف ما، دیدگاهی عمیقتر،روشن تر و به روزتر درمقایسه با مسئله ی فرهنگ و هنر دارد ، این از دلیل حضور شخص من در آنروز که فرمودید. با اینحال دیگر همکاران.و خوانندگان را قائدتا عادلانه اینست که از خودشآن پرسید که هدف از حضورشان در اینچنین جمع هایی چیست.

من آمده ام که برای مملکتم دل بسوزانم،زحمت با استناد به وظیفه ام بکشم و به نوبه و توان خودم،به هر دری به منظور پیشرفت سطح فرهنگی کشورم بزنم.اگر سیاستمداران یا بزرگان کشور هیچگاه توجه به هنرمندان نکنند و تنها نظرها شخصی اعمال کنند اولین نفر همین مردم میگویند این چه مملکتی است برای فرهنگ و هنرش از خود هنرمندان و فرهنگیانش نظری خواسته نمی شود.اگر هم یک نفر  پیدا شود که بگوید مردها تشریف بیارید ببینیم چه کنیم که با کمک هم مملکت پیشرفت  فرهنگی هنری عمیقتر و اصیلتر و به روزتری داشته باشد،باز همین مردم میگویند حتما کاسه ای پایین نیم کاسه است و فلانی اگر رفته فلان جا پس حتما اهل فلان و بهمان است… .خلاصه کاوه آفاق را اگر بشناسید میدانید که در دوران زیرزمینی بودنش هم پرچم ایران به دست داشت و از مملکتش می خواند،آن موقع هم آیا بنده مثلا بر طبق هدفی اینکارها را میکردم؟دیگران را نمیدانم با اینحال در حق منی که عمری در این مملکت ممنوع الکار بودم و ماندم و تحمل کردم و بازهم از کشور خواندم و خیانت نکردم و با هزار درد وطن فروشی نکردم با اینحال عزت نفسم را هم نگاه داشتم،حال که اصلا مشکلات قبلی را ندارم،بهره برداری از اینگونه گمان ها،کم لطفی و ناعادلانه است.

 

در بیشتر مواقع میتوانید در آرتلی تازه ترین گفتگو با خوانندگان پاپ و راک را پیگیری کنید. خواهشمندیم دوستان خود را به جمع ما بیافزایید.

لینک منبع